روزنه های رو برو !

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

یکم :

دوستان فرهیخته وصاحب سبک واندیشه ، فضای جدیدی را در وبلاگ ها گشوده اند . پرداختن به مطالب مهم ومبتلا به ، وبحث ونقد های جدی در اطراف آن ، اظهار نظر موافقان ومخالفان ، بدون درنظر داشت ملیت ووابستگی های قومی وگروهی ، موضوعی استکه مایه ای امید واری ونوید دهنده فردای بهتری است برای ماوکشور ومردم . امید وارم این روند پر بار تر ادامه یابد وپایه ای شود برای جامعه عاری از تعصبات وتبعیض وظلم وستم .

 

دوم :

 

گفتگو در اطراف وابعاد شخصیت های مهم کشور ، از ملیت های مختلف ، نیز امید وار کننده است . چه اینکه یحث از شخصیت ها ورهبران ، همیشه برای ما مایه ای جار وجنجال بوده وهر قومی رهبر خود را درهاله  ای از مقدسات پیچانده وحرف وبحث در باره فرد مزبور را ، حرمت شکنی وتوهین به مقدسات قلمداد میکنند وبواقع خط قرمزی را فرض میکنند وگذشتن از خط مزیور را ، گناه نابخشودنی میدانند . چند وقتی است دوستان در اطراف مسعود ومزاری وملاعمر وخلیلی ودوستم ، حرفهایی بمیان می آورند وعملکرد آنان را نقد میکنند وموافقان ومخالفان ، بدون کوچکترین تنش وکشمکشی ، اظهار نظر میکنند این فضا برای توسعه فضای کاملا" بسته جامعه ما ضروری ولازم است .

 

سوم :

 

رو آوردن به گفتگوی سازنده وبکار گیری تعقل وتفکر پنجره گشوده ای دیگری است . زمانی بود که قسمت پیامهای وبلاگ ها ،  فحش وناسزا وتهمت وافتر ا وتحقیر وتوهین بوفور یافت میشد وهرکسی بانام مستعار طرف مقابل را به فحش وناسزا مهمان میکرد و طرف نیز کوتاهی نکرده چندین برابر تحویلش میداد . اما مدتی استکه فضا تعدیل شده ، دیگر از فضای ناسالم آن چنانی خبری نیست و دوستان در سایه تعقل ومنطق ، باهم به گفتگو میپردازند .    

                                           *************

                                               *********

بعد از اينکه برای خالی نماندن عريضه مطلب بالا را در اينجا گذاشتم  به پيامی از دوست گرانمايه خير انديش وخيرخواه وروشنفکر سمندر برخوردم مطلب جالب وگيرايی است وخواستم طبق نظر خود ايشان نظر ديگر دوستان راجع بموضوع جويا شوم . اين شما واين مطلب محترم سمندر :

... واما در مورد قهرمانان ملي بايد ما لستی از معيار ها و صفات را در نظر بگيريم که ازروی آن بتوان قهرمان ملی را انتخاب کنيم. ميشود اين موضوع را به اقتراح بگذاریم. به طور مثال، برای قهرمان ملی شدن، یک صفت این باید باشد، که باید این شخص در جنگ برای آزادی کشور شرکت کرده باشد. تسلیم دشمنان وطن نشده باشد. با اقوام و ساکنین کشور زیر نام مذهب، دین، نژاد و زبان به دشمنی نپرداخته باشد. دربرابر بیگانگان کرنش نکرده باشد. حیثیت کشور را در بدل بدست آوردن سلاح و پول نفروخته باشد. باشهامت و شجاع بوده باشد. و به همین ترتبیب میشود، دوستان دیگر این لست را تکمیل کنند و کاندید های این مقام را مورد آزمایش قرار بدهند. من یقین دارم که قهرمانان زیادی را میشود در مناطق و ساحات دیگر کشور پیدا کرد. آخر چه گونه ممکن است که ۲۳ سال جنگ و ستیر برای آزادی و عدالت صورت گرفته باشد، یک قهرمان هم نداشته باشیم. آخر آنهمه خون را چطور به هدر میشود داد؟ آگر چنان باشد، ننگ است که نام خود را انسان بگذاریم. باید به سرنوشت ملتی که هرگز برای حق نمیتواند بجنگد،‌ گریست. باید از شرم آب شد که در طول ۱۴ سال جنگ در برابر روسها یک قهرمان نداشته باشیم.

آخر مگر این قهرمانهای کشور های دیگر ویا قهرمان های ملی در تاریخ کشور ما چه کرده بودند، که چریکهای پا برهنهء نتوانسته باشند انجام دهند. تصور من اینست که بعد از پیروزی مجاهدین در کابل، دست های مرئی و نامرئی چنان سرگرم غارت کرده میراث شهدای جهاد و جان باخته گان راه آزادی کشور از چنگال روس گردید، که همه افتخارات را فراموش کردیم. ما افتخارات بسیاری داریم که مشترک همهء افغان هاست و یادگار دوران جهاد در برابر روسهاست. ما چرا همه چسپیده ایم، به خیانت ها جنایاتی که به نام مجاهدین وتوسط برخی از مجاهدین،‌ وبه خصوص برخی از قوماندان و رهبران جهادی صورت گرفته است. نفس جهاد در برابر روسها و ایادی شان برحق بود و نتایج ودست آورد های نیکی هم داشت که باید ازان استفاده میشد وازان استفاده شود. ازان جمله است، وحدت ملی در دوران جهاد. واینک یک خاطرهء شخصی.

من درسال ۶۸ سفری داشتم از شمالی به پاکستان. درین سفر یک داکتر ویک انجنیر مرا همراهان من بودند. بعد از سپری کردن دو سه شب در قرار گاه آمر انور مشهور به انور دنگر در شکر دره، با اطمینان از باز بودن راه، با تاریک شدن روز راهی پغمان شدیم. شب همه شب در راه بودیم و حدود ۳۰ نفر همراه ما بودند. بر سرازیر شدن از کوهی که نامش به یادم نمانده، پیش از دمیدن صبح خود را به درهء زرگر پغمان رسانیدیم. از جزئیات سفر میگذرم. ما در پغمان نزدیک بود راه گم شده و به پوستهء دولتی بالا شویم. اصلاً راه بلد مشکوک جلوه کرد وما راه خود را ازو جدا کردیم. بعد از پرس و جوی زیاد، خود را به قرار گاه سید آصف که از شورای اتفاق بود رسانیدم.

سید آصف و برادرش که نزدیک تخت (تپه پغمان) قرارداشت با قوماندان جبهه ایکه ما ازان می آمدیم روابط نیک داشتند. پیش از رسیدن به قرار گاه سید آصف، ما به قرار گاهی که مربوط اتحاد اسلامی بود رفتیم اما کسی برای ما در را باز نکرد. بعد ها برایما گفتند که دران قرارگاه صرف عرب ها هستند. خلاصه اینکه، تا ساعت ده بجه شب دیگر ما درقرار گاه سید آصف ماندیم. ازما با نان و چای و مزه دار ترین پلو پذیرایی کردند. دیگر همان روز منطقه بمباران شد که ما خود را به سوف های زیر تپه رسانده ودرانجا پناه گرفتیم. ساعت ده بجه شب، قوماندان قرارگاه، یک راه بلد برای ما پیدا کرد که راهی کوتهء اشرو بود

این راه بلد پیرمردی بود از کوتهء اشرو و هزاره ای بود از هزاره های پاکنهاد وطن. او برمرکبش سوار بود وما در رکابش طی طریق میکردیم. شب و باید از کوتل مارشال که کوتلی است طولانی با شیب نه چندان تند. امامیروی و میروی و میروی هیچ این کوتل خلاصی ندارد.... من دو سه چای پایم تاب خورد و بجلک پایم برآمد. اما نمیشد، توفف کرد. ماندن مردن بود. بایدمیرفتم. با زردی آفتاب خود رابه کوته اشرو رسانیدیم. از پیرمرد راه بلد خود با تشکر خداحافظی کردیم. ساعت نه صبح در مسجدی نزدیک درمیدان خواستیم دم بگیریم. دوسه دقیقه از نشستن ما در مسجد گذشته بود که جوانی پشتون از اهالی میدان، با دستاری سیاه پهلوی برسر به مسجد وارد شد. با ما احوالپرسی کرد و مقصد مارا جویاشد، برایش گقتیم راهی پاکستان هستیم. او که اثار ذله گی را ما به روشنی مشاهده میکرد، گفت ازماخواست که درهمین مسجدبمانیم تا او چای بیاورد. او رفت و ساعتی بعد با نان های گرم خانگی و چایبر بزرگی از چای و قندانی ای پر از گر برگشت. چه نان با مزه ای....

از ذکر باقی سفر خود داری میکنم. صرف میخواهم بگویم که ما همه تاجک بودیم،‌ با سواد بودیم واین از سروصورت ما معلوم بود. اما هم آن برادران شیعه و هزاره در پغمان و هم آن وطندار پشتون میدانی به طور یکسان به ما محبت کردند و کمکی که میتوانستند انجام دادند. چرا ما از وحدتی که جهاد ایجاد کرده بود استفاده نکردیم؟ چرا حالا استفاده نمیکنیم. مگر چه چیز مشترک دیگری اقوام مختلف کشور دارند که به اندازهء جهاد عزیز و مال همهء ما باشدشکی نیست که دردوران جهاد دشمنی هایی هم ایجاد شداما دشمنی ها به صورت عموم میان افراد واشخاص بود. دوستی ها میان ا قوام مختلف کشور. به نظرمن یکی از زمینه های وحدت همین جهاد مردم افغانستان است که همه شریک هستیم... البته درین مورد خواهان نظر دوستان،‌ برادران وخواهران هستم. اینهم میشود موضوعی شود برای بحث.؟

 

/ 0 نظر / 17 بازدید