مزاری ورو آوردن به طالب

سمندر : <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ایستاده گی مزاری در غرب کابل، با آنکه بسیار فاجعه بار بود، هم برای هزاره ها و هم سایرین، اما میتوان آن ایستاده گی را ناشی از ارادهء مزاری برای احقاق حقوق غصب شدهء هزاره ها دانست. باآنهم تشخیص نادرستش از طالب و تسلیم شدن به طالب کاری بود که دران نمیتوان بصیرت سیاسی سراغ کرد.

                               *******************************

این روزها بحث دراطراف رهبران اقوام بالا گرفته وهرکس به فراخور حال ، بعنوان موافق ویا مخالف ابراز نظر میکند . دوست عزیز ما جناب " سمندر " در قسمت پیامهای وبلا گ محترم عمر راوی " یک برگ " راجع به شهید ( مرحوم ، کسی نرنجد ! ) مزاری مطالبی اظهار نموده اند که حاوی نکات مثبتی است . بر کسی پوشیده نیست که تاقبل از مقاومت غرب کابل ، هزاره بودن جرم بود و مستحق هزاران هزار حق کشی وستم ونابرابری ، وهزاره در بر پایی شعائز دینی ومذهبی در تنگنا بود واز تمام حقوق شهر وندی محروم وبعنوان شهروند درجه چندم هم بحساب نمی آمد ودریک کلام هزاره را کسی برسمیت نمی شناخت ، رهبران تنظیم های هفتگانه پیشاور نشین ، درموقع تقسیم قدرت وتشکیل حکومت ، فرمایش کرده بودند ،  راجع به زنان وهزاره ها بعدا !! تصمیم میگیریم ، اما بعد از مقاومت غرب کابل ، جامعه جهانی روی هزاره ها حساب باز کردند وبعنوان کتله عظیم قومی برسمیت شناختند ودر مجامع بین الملل از سران هزاره دعوت بعمل آمد وسازمان ملل از هزاره ها دعوت کرد ونماینده هزاره ها در اجلاس ملل متحد اشتراک ورزید . هموطنان زورگوی نیز به این باور رسیدند که دوران حق کشی وزور گویی بر هزاره پایان یافته وبه گورستان وموزه تاریخ بعنوان سند جنایت بایگانی گشته ، مجبوراواز روی اکراه بواقعیت تن دادند وپذیرفتند که افغانستان با هزاره افغانستان است .  این مهم حاصل نشد جز با مقاومت غرب کابل . البته ناگفته نماند که طرفدار جنگ نیستم واز جنگهای غرب کابل حمایت نمیکنم اما دفاع در منطق وطریقه اسلامی واجب است . درغرب کابل جنگ بر هزاره ها تحمیل شد وچاره ای جز عمل به مثل وپرداختن به جنگ باقی نماند . شاهد برمدعی تاریخ است . عامل جنگ تحمیلی اول ، ترور سه نفر از اعضای مرکزی حزب وحدت همراه موتر وان شان درمنطقه سیلو بوده و در جنگ دوم کشف جنازه هشت نفر هزاره که با وضع فجیعی به قتل رسیده ودر کوچه رها شده بود .

آقای سمندر ، کنار آمدن شهید مزاری با طالبان را بدور از بصیرت سیاسی دانسته اند . اما من با ایشان موافق نیستم و کار مزاری را کار عاقلانه وتنها راه میدانم . کافی است خود را در شرایطی قرار دهیم که مزاری قرار داشت . مزاری از حاکمیت انحصاری وحق کشی وستم بر اقلیت ها گلایه مند بود وهمیشه از اینکه سالیان سال پشتون ها بر اریکه قدرت تکیه داده وحقوق دیگر اقوام را نادیده گرفته بودند ، شکایت میکرد . بر همین اساس وبر مبنای همین باور ها ، میکوشید همراه اقلیت های محکوم ، به تفاهم ودرک متقابل رسیده وجبهه واحدی تشکیل دهد . اجلاس جبل السراج نمونه زنده است که مزاری میکوشید با نزدیکی با تاجیک وازبک ، آنان را برای احقاق حق ازدست رفته وپامال شده ، به تحرک وادارد . تلاشها بجایی نرسید .  آمر صاحب مسعود  ظاهرا" همنوا با دیگران نشان میداد اما در پنهان کردن  چهره واقعی خود موفق نشان نداد وبا روی کار امدن ربانی ، وکنار نرفتن او از قدرت  عملا" نشان داد که مغرورانه بفکر انحصار قدرت وبه حاشیه راندن تمام اقوام دیگر است . جنگهای تحمیلی غرب کابل نیز ریشه در این تفکرات خام داشت . مسعودبفکر تضعیف هزاره ها وخفه کردن صدای حق خواهی وعدالت طلبی انان بود . وبرهمین اساس جنگهای بین اتحاد سیاف وحزب وحدت را برنامه ریزی واجرا کرد که در اثر رشادت وپایمردی هزاره ها ، نتیجه نگرفت ودرجنگ دوم عملا" خودش وارد کار وزار شد وآخرالامر باجنایت افشار کارش را تکمیل کرد . وقتی طالبان پشت دروازه های کابل رسیدند وگلبدین سپر انداخت مزاری ماند وطالب ، پیشرو وپشت سر هردو دشمن ، یکی دشمنی که سالها پیش دستش تا مرفق بخون مردم هزاره آغشته شده ودیگری دشمنی که بتازگی جنایاتی مرتکب شده وروی عبدالرحمن پشتون را سفید کرده ، یکی زخم کهنه ودیگری زخم خون چکان ، زخمی تازه . مزاری  از پشتون ها دل خوش نداشت اما دیگران بد تر وسفاک تر از پشتون ها نشان دادند ، شما بودید در چنان شرایط دشوار چه میکردید ؟؟ افشار زخمی نیست که به این راحتی ها التیام یابد . برای اینکه بدانیم در افشار چه گذشت ، وگوشه ای از جنایات را دوباره به خوانش بنشینیم ، قسمتی از متن کتابی را برایتان می آورم که زیر نظر مقامات ایرانی تدوین وبه چاب رسیده ، ایرانیانی که فقط مانده آمر مسعود را امامزاده بخوانند وگردش طواف نمایند وشفیع روز جزا قرارش دهند :      

 

مسعود سعی کرد درمرحله اول حزب وحدت را که در داخل شهر ساحه وسیعی را در مرکز وغرب کابل کنترل می کرد ارمیان برادرد به همین منظور نیروهای شورای نظار واتحاد اسلامی طی یک عملیات سنگین غافلگیرانه در 22/11/1371 به مناطق تصرف حزب وحدت در غرب کابل یورش بردند وپس از یک جنگ بسیار شدید مناطق شیعه نشین ، افشار ، چنداول ، وسیلو را از کنترل حزب وحدت خارج کردند .

پس از عقب نشینی حزب وحدت از این مناطق ، آنها وارد ساحه مسکونی شدند ودر یک اقدام بسیاز خشن وبی رحمانه دست به قتل عام افراد غبر نظامی به شمول زنان ، کودکان وسالمندان زدند ، آنها سپس خانه های مردم را به آتش کشیدند واموال ودارایی های آنها را غارت کردند .

گزارش های رسانه های داخلی وبین المللی از حوادثی که بعد از سقوط افشار اتفاق افتاد بسیاز تکان دهنده بود در یکی ازاین گزارش ها که درمصاحبه با یک شاهد عینی تهیه شده بود چنین آمده است : ساعت شش صبح روز پنج شنبه 22 دلو محله شیعه نشین افشار مورد حملات شدید سلاح های سنگین قرار گرفت به طوری که در هریک ثانیه یک راکت به مناطق مسکونی اصابت می کرد ، این حملات تا ساعت 3 بعد از ظهر که نیروهای حزب وحدت از این منطقه عقب نشینی کردند ادامه پیدا کرد ، پس از شکست حزب وحدت ، نیروهای شورای نظار واتحاد سیاف وارد کوچه های افشار شدند واز همان دقایق اول افراد جوان را درمنازل شان بقتل رساندند ومیان سالان وپیرمرد ها را باخود بردند . باتاریک شدن هوا آنها وارد منازل مسکونی شدند این بار اسارت زنان ودختران آغاز شد . حدود پنجاه نفر از زنان ودختران را بردند وآنهارا سنگر به سنگر برای استفاده های جنسی می گرداندند ، حتی پسران 13 و 14 سال را برای استفاده های جنسی به اسارت بردند .

شاهدان دیگری اظهار کردند : جنازه های زیادی در داخل واطراف مسجد جاغوریها وپرورشگاه وطن وکوچه زیارت سخی انباشته شده وامکان دفن آنها بعداز چندروز میسر نیست . در اثر تخریب خانه ها تعداد زیادی زیر آوارها مانده بودند وساعت ها صدای ناله آنها به گوش می رسید اما کسی نبود به داد آنها برسند ودر نتیجه درزیر خاک جان دادند . زن 30 ساله ای که طفل کوچک خود را در آغوش داشت گفت : در منزل ماسه مرد وسه پسر نوجوان بود ، شوهرم را با پدر وبرادرش در مقابل چشمان ما بقتل رساندند وبرادرانم را باخود بردند .

گزارشها همچنین از قول شاهدان عینی حکایت می کرد که نیروهای مهاجم جنازه های مقتولین را مثله کرده ودر بعضی موارد پوست کنده اند .

 

/ 0 نظر / 17 بازدید