خزان وبرگ ريزان !

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

باراولی که توسط دوست محترمی با پدیده نو ظهور وبلاگ نویسی آشنا شدم ، وخانه های با صفای هموطنان را یافتم ، کار هرروزم رفتن وخواندن واستفاده بردن از مطالب آنان بود . بیشتر وقتم صرف وبلاگ خوانی میشد ، برایم خیلی تازگی داشت ومرا مجذوب ساخته بود . شاید یک ماه وشاید هم بیشتر مهمان خانه های دوستان بودم ، بعد از آن کم کم به این تصمیم رسیدم تاخودم آلونکی بسازم وبساط چای وچاینکی  را پهن وشخصا" از دوستان پذیرایی نمایم . این شد که اینجا را اجاره کرده وشروع کردم به باور خودم به بیان دردها ، مشکلات ، نابسامانیها . در مدتی حضورم با دوستان زیادی افتخار آشنایی پیدا کردم واز محضر شان استفاده ها بردم ومحبت ها دیدم . روزهای اول ، هموطنان بصورت محدود وانگشت شمار در محیط وبلاگ حضور داشتند ، اما کم کم هموطنان با رو آوردن به وبلاگ ، شور وحال تازه ای به این محیط بخشیدند . حضور اساتید فن ، دوستان صاحب سبک ، اندیشه ، ذوق وسلیقه ، بادرد وبادرک تاثیر فراوانی به نحوه نگارش ، مطالب ومباحث وبلاگ نویسان گذاشت . چقدر خوشحال بودیم وبرخود میبالیدیم ، نویسندگان وفرهیختگان هموطن ، محیط وبلاگ را قابل دانسته ودر این محیط به روشنگری میپردازند .

 

اما مدتی است زمزمه رفتن ورفتن اوج گرفته وهر کس بنوبه خود حرف رفتن را پیش میکشند . بذر شک وتردید دروجود دوستان جوانه زده ودست وقلم شان را لرزان ساخته . کسی هم بروشنی دلیل نمی آورد چرا میرود ؟؟؟ حرف رفتن است اما به چه دلیل ، فقط خود دانند ؟؟؟ یکی با همزادش مشوره میکند وهمزاد درخفا رای به رفتن وخدا حافظی میدهد ؟؟؟ یکی بدون مشوره تصمیم به بستن در میگیرد ؟؟؟ شخصا" هرچه فکر میکنم ، دلیل موجه ومعقولی برای دروپنجره بستن نمی بینم . دردنیای فعلی ، وبادانشی که در دوستان سراغ دارم ، دل کندن وبریدن وخداحافظی با اینترنت ، ناممکن وناشدنی به نظر میرسد ، امکانش نیست دوستان فرهیخته مثل " هاتف " ازمنبع اطلاعاتی ارزان وسریع اینترنتی ، ببرند وبه کتاب ومجلات وروزنامه ها بسنده کنند ، خواهی نخواهی برای نامه نگاری با دوستان ، اطلاع از اخبار جهان ومنطقه وتحولات کشور، به اینترنت سرمیزنند ، وامکان قطع ارتباط کامل با دنیای نوظهور اینترنت ، قابل تصور نیست . واز طرفی ، با شناختی که از دوستان پیداکرده ام ، سکوت ودم فروبستن و قلم شکستن نیز با اندیشه وفکر وطبع بلند آقایان سازگاری ندارد ، چه اینکه سینه پردرد دارند ودرد  امانشان نخواهد داد .

 

 میتوان دروقت مراجعه به اینترنت ، وقتی را به وبلاگ اختصاص داد وچیزی نوشت ودرمعرض استفاده وقضاوت قرارداد . بگذریم ازاینکه هاتف وهاتف ها درکشور های زندگی میکنند که غم نان ندارند ودر وقت آنلاین چشم شان به ساعت وگذر سریع زمان نیست .

 

این شک وتردید ها ورفتن ورفتن ها ، دلیل قاطع وموجه است بر رفتن من . من که نه سواد آنچنانی دارم ، ونه به نوشتن ودرست نوشتن آشنایی دارم ، ونه درد ودرک دوستان را دارم واز طرفی ازتامین هزینه نان زن وفرزند عاجزم  وهزینه اینترنت شاید حماقت به نظر برسد ، مستحق تر رفتنم . اما با همه این اوصاف تاحال مانده ام گرچند گاهی رگه های تردید آزارم میدهد .

 

بهر حال ، رفتن دوستان فاجعه وضایعه است وکمرشکن . اگر دوستان تجدیدنظر بفرمایند ، به خود وهمه لطف کرده اند . برای ساختن فردای بهتر ، به همچو محیط های نیاز است و تبادل نظر ضروری .  خست بخرج ندهید واندوخته های تان را به دیگران عرضه نمایید  .     

 

/ 0 نظر / 14 بازدید