اصحاب جنت !

بعثت نورانی حضرت ختم مرتبت پيامبر رحمت وعطوفت

                                   محمد مصطفی (ص)

                                     برتمام مسلمانان مبارکباد

                        ****************

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

بعد از حدود سه دهه جنگ وویرانی ونابودی منابع ومعادن وزیر ساخت های کشور ، حدود دوسالی میشود که تاحدودی کشور آرامش را تجربه میکند وبسوی فردای بهتر وروشن تر گام برمیدارد . در جریان نزاع ودرگیری ها ، همه بفکر غنایم بیشتر ، تصرف مناطق زیادتر وقتل وکشتن بیشتر طرف مقابل بودند وبه اینکه کی مسبب جنگ ونزاع شده وچرا این آتش روشن شده ، توجهی نمیشد . حالا بعد از گذشت دوران تنش ، طرفهای درگیر همدیگری را متهم به شروع جنگ میکند ومسبب خرابیها وویرانی ها وقتل وکشتار های مردم بیگناه میدانند ! جالب است کسی هم کوتاه نمی آید وباظاهر خیرخواهانه وحق به جانب ، خودرا حق وطرف مقابل را باطل جلوه میدهد ! .

  سوره " قلم " داستان جالبی را حکایت میفرماید  که  اوضاع واحوال ما خیلی شبیه آن است . قرآن مجید داستان پیر مردی با ایمان وبا تقوا وخدا پرست خد اترس عامل به اوامر ونواهی الهی را برای عبرت ما بیان میکند . پیرمرد باغی دارد پر از اقسام وانواع میوه هاوبسیار هم حاصل خیز وعلی الظاهر دریمن نزیدیکیهای صنعا موقعیت داشته . هر سال درموقع برداشت میوه ، پیرمرد خداجو ، مقدار مایحتاج خودرا بر میداشته وبقیه را به مساکین وفقرا هدیه می نموده . اما بعد از اینکه اجل فرامیرسد واو داعی حق را لبیک میگوید ، پسرانش میگویند ماخود دارای اولاد وخانواده هستیم واحتیاج ما زیاد است نمی توانیم مانند پدر مان عمل کنیم وقسمتی از حاصلات باغ را به مستمندان بدهیم . برنامه ریزی میکنند که موقع برداشت میوه ، صبح زود ، بدور ازچشم مردم ، به سراغ باغ روند ومیوهارا جمع کنند . قرآن میفرماید صبح زود همدیگر را صدا زدند که اگر میخواهید برای جمع آوری محصول باغ برویم بلند شوید . میفرماید بسیار آهسته باهم حرف میزدند تا مبادا فقرا متوجه شوند که وقت برداشت محصول است وراه بیفتند بیایند مطالبه حق نمایند ! . اما چون اینان درصدد مال اندوزی وانحصار ثروت وخوردن حق فقرا بودند ، شب هنگام صاعقه ای از طرف خداوند تمام باغ را به خاکستری مبدل کرده بود . اینان وقتی رسیدند به محل باغ ، باورشان نشد که باغ خودشان باشد گفتند راه گم کرده ایم . اما وقتی متوجه شدند که نه راه را درست آمده اند وباغ باغ خود شان است اما خاکستری بیش ازش باقی نمانده ، شروع کردند به ملامت کردن همدیگر . هر کدام دیگری را مسبب بدبختی وبیچارگی وبه آتش کشیده شدن باغ میدانستند وهمدیگر را ملامت میکردند . آخرالامر وبعد از دست دادن تمام دارائیها ، متنبه شدند واعتراف نمودند که ظالمند وطغیان نموده اند وازخدا وند طلب بخشش نمودند وجالب اینکه گفتند چون ما توبه کردیم وبه گناه خود اعتراف نمودیم ، امید است خداوند گناه ما را بخشیده وباغ بهتری از باغ قبلی بما عطافرماید ( این داستان معروف به " اصحاب الجنه " است ) .  

توجه می فرمایید  وضع ما چقدر شبیه داستان اصحاب جنت است . ما نیز وقتی خماری از سر مان پرید وبه پشت سرمان نگاه کردیم  وجز خرابی وویرانی ونفرت وظلم وستم چیزی ندیدیم ، برای فرار از عذاب وجدان وفرار از ملامت مردم ، به ملامت وسرزنش طرف مقابل پرداختیم  واورا مسبب تمام نا بسامانیها قلمداد نمودیم . اما دریک چیز وضع ما با داستان اصحاب جنت فرق دارد که آنان شهامت وشجاعت اعتراف به اشتباه وگناه را داشتند واز خداوند طلب عفو نمودند ، ولی ما متاسفانه چنین شهامت وشجاعتی نداریم . همه میدانیم که تمام جوانب درگیر مقصر بودند وهمه درویرانیهای کشور دست داشتند ، اما پذیرفتن این حقیقت تلخ دشوار مینماید . البته در این تقصیر،  شدت وضعفی وجود داشته ، بعضی بیشتر وبعضی کمتر در سوزاندن وخاکستر کردن باغ آرزوهای مردم ، سهیم بوده اند ، ولی درکل همه مقصرند ومقصریم .

اما تلخ تر اینکه هنوز از حوادث تلخ گذشته عبرت نگرفته وبخود نیامده ایم . درتار وپود وجود ما رگه های تمامیت خواهی وانحصار طلبی ریشه دوانده ومارا براهی مملو از ماین میکشاند . آقای هاتف در مطلبی دقیقا" اشاره به همین حقیقت تلخ میکنند وگلایه دارد از هموطنان که حس ملیت شان فقط درجمع ودرمیان دیگران گل میکند  ولی وقتی به خلوت خود بازمیگردند باز همان استکه بود . راست میگویند برادری ما وهم وطنی ما تا زمانی استکه باهمیم  ، اما همینکه درخلوت خود بازمیگردیم ، برادری جایش را به دشمنی میدهد . شدیم  مصداق شعر حافظ :

 

واعظان کان جلوه بر محراب ومنبر میکنند

چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند

 

در جمع برادران تسنن وتشیعیم ، ولی وقتی به خلوت مان رفتیم ، باز شیعه کافر ورافضی است وسنی گمراه وغاصب . درجمع همدیگر را برادر خظاب میکنیم ولی در خلوت برادر دشمن است وشایسته هزاران هزار فحش ودشنام وناسزا ! .

درروایتی از پیامبر گرامی اسلام نقل شده که ایشان میفرمودند : بر امتم از نفاق ومنافق بیمناکم . منافقی که در ظاهر حرفهای دلنشین وفریبنده میزند ولی در دل پر نفاقش چیزی دیگری است . متاسفانه ما بدون توجه به انذار های پیامبر ، به دام همین خطر افتاده وروز بروز هم بیشتر درگرداب فرومیرویم .   

 

/ 0 نظر / 28 بازدید