خداحافظ !

 

فرارسیدن ماه مبارک رمضان ، ماه رحمت وبرکت ، بر تمام مسلمانان مبارکباد !

 

                                                         ******************

 

درعلم اخلاق ، علمای اخلاق یکی ار مراحل تهذیب نفس وسیر وسلوک الی الله را ، محاسبه میدانند . هرکه میخواهد رهرو این راه باشد ، باید سالانه ، یا ماهانه ، یا هفتگی ، ویا روزانه ، به محاسبه نفس خود بپردازد ، یعنی در پایان هرروز بشیند وفکر کند در طول روز چه کرده ؟ چه خوبیها وبدیهایی انجام داده ؟ آیا درحق کسی ظلم رواداشته یانه ؟ آبروی مسلمانی را برده ؟ تهمت زده ؟ غیبت کرده ؟ دروغ گفته ؟ بحساب کار روزمره خود رسیدگی کند ، وبخاطر کارهای نیک خدارا شکر واز کارهای بد وناشایست توبه نماید وعهد کند دوباره تکرارنشود . عینا" همانند تاجری که درپایان هرسال بحساب های تجاری خود رسیدگی میکند وسود وزیان کاری خودرا محاسبه مینماید .

حدود یکسال است دروبلاگ حضور دارم وبزعم خودم نویسندگی میکنم !! ، دوستانی زیادی پیداکردم ، دوستانی بسیار فهیم ودانشمند که نسبت بمن حق استادی دارند وچیزهای زیادی از آنان آموختم . اما به نظر وقت آن رسیده که به محاسبه بپردازم ونگاهی بیندازم به پشت سر ، به یکسال گذشته ، آیا کار م مثبت بوده یامنفی ؟؟  ازمسیر حق وانصاف عدول نکرده ام ؟؟ وکلا" آیا وبلاگ نویسی مفید است یانه اتلاف وقت ؟؟  

بعد از کش وقوس های زیاد وکلنجار رفتن باخود ، تصمیم گرفتم ، از دوستان عزیز ونیک اندیش خداحافظی نموده ومدتی را در سکوت ومحاسبه ونگاه به عملکرد گذشته بگذرانم . ازتمام دوستانی که دراین مدت یار وهمکار ومشوق من بودند ، وتمام دوستانی که تشریف آورده ووقت شریف شان را تلف نمودند ومتقبل هزینه ای شدند ، ضمن سپاس وتشکر، معذرت میخواهم  وامید وارم در تمام مراحل زندگی موفق وپیروز باشند . برای تمام دوستان صحت وسلامتی وموفقیت خواستارم .

 

دوستان ! خداحافظ

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ آبان ،۱۳۸٢

توافق نامه جبل السراج ؟؟

چندی قبل بحث از اختلافات بین حزب وحدت وشورای نظار وبه تعبیر دیگر ، مناقشات  بین هزاره ها وتاجیک ها ، مزاری ومسعود ، درجمع وبلاگ نویسان هموطن ، پیش آمد  وبعضی از دوستان از معاهده جبل السراج نامبرده  وتخطی از آن را اولین گام نفاق از جانب مسعود قلمداد نموده و متقابلا" بعضی اصلا" دروجود خارجی چنین معاهده ای تشکیک نموده بودند . در آن جمع من گفته بودم درفرصت مناسب ، متن معاهده مذکور را به نشر خواهم سپرد .

آن گفته من بر اساس حافظه ضعیفیم بود که درجایی متن توافق نامه بین حزب وحدت وشورای نظار را دیده بودم وفکر کردم شاید همان توافق نامه معروف جبل السراج باشد ، اما وقتی مراجعه دوباره مه سند ومدرک مورد استناد نمودم ، متوجه شدم که توافق نامه مذکور ، معاهده جبل السراج نه که موافقت نامه پنج شیرا ست بین حزب وحدت وشورای نظار یاجمعیت . ولی قرار نقل قول هایی که از متن معاهده جبل السراج میشود ، خیلی نزدیک به توافق نامه پنج شیر باید بوده باشد ، با کمی اختلاف . از توافقات جبل السراج چنین روایت میکنند :

 

بلافاصله بعد از سقوط مزار شریف نمایندگان مسعود ، دوستم ، وعبدالعلی مزاری ، درشهر جبل السراج گردآمدند واتحادی را به نام " شورای عالی جهادی افغانستان " که بعد ها به ائتلاف شمال معروف شد ، اساس گذاشتند . دراین ائتلاف مسعود به عنوان رئیس ، ومزاری به عنوان معاون ، دوستم نیز به حیث مسئول امور نظامی در صفحات شمال برگزیده گردید . همچنین در این نشست طرح حمله به کابل موردتوافق قرارگرفت . (1)

 

متن توافق نامه پنچ شیر به نقل از آقای علی جان زاهدی :

 

" من به نمایندگی از جانب حزب وحدت وآمر مسعود به نمایندگی از طرف جمعیت اسلامی ، روی مواد ذیل توافق کردیم :

1-     ازشورش جنرالان رژیم نجیب در شمال کشور ، حمایت بعمل آمده ، مورد بهره برداری قرار گیرد .

2-     شورایی مرکب از جنرالان ونمایندگان ولایتی احزاب جهادی ، درولایت بلخ تشکیل گردد .

3-     به شورای فوق  دستور تصرف شهر مزار شریف صادر شود .

4-     درصورت موفقیت شورای فوق درجهت تصرف مزار شریف ، کلیه پایگاههای رژیم درسمت شمال سقوط خواهد کرد . دراین مرحله ، شورای عالی جهاد ، درولایت بغلان ایجاد گردد .

5-     رئیس این شورا نیروی جهادی باشد .

6-     پایگاههای دولت در شمال ، با تشریک مساعی نیروهای احمد شاه مسعود ، نیروهای اعزامی حزب وحدت از هزاره جات ونیروهای شمال ، تسخیر شود .

7-     شهر کابل ، توسط نیروهای که در شمال گرد می آیند ونیروهای حزب وحدت که از سمت میدان شهر واردکابل می شود ، تصرف گردد .

8-     پس از تصرف شهر کابل ، دولت تشکیل شود .

9-     دراین  دولت سهم هر قوم  به تناسب حضور فیزیکی آنان در افغانستان ، تعیین شود .

10- هرگاه پشتون ها به تشکیل چنین دولتی ، تن در دادند ، فبها ودرغیر این صورت وپناه بردن آنان به قدرت نظامی ، دسته جمعی با آنان مقابله می گردد . (2)

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

(1)   : افغانستان در سه دهه اخیز ص 891

(2)   : روایت شکست اقوام محکوم در افغانستان . علی جان زاهدی .  ص 55

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٢

 

 

خدايا!

                به داده

                                                 ونداده ات

                                                                     شکر

 

که داده ات

                     نعمت

                    ونداده ات

                                                           حکمت

                                          است.

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٢

گفتن يا نگفتن ؟

 

 

بحث هفته های اخیر میان وبلاگ نویسان ومهمانان  عزیز ، درعین حالیکه رویه منطقی ومعقولی را پیش گرفته ، وبه آرامی وسعه صدر پیش میرود ، برای بعضی از دوستان سوال خلق شده  که آیا پی گرفتن این بحث ها مفید فایده می تواند باشد ؟ آیا بحث ها موجب  کمرنگ شدن سوء تفاهمات میشود یا نتیجه معکوس در پی خواهد داشت ؟ آیا از موضعش دفاع کند یانه ؟ از فرد محبوب ومورد علاقه اش حرف بمیان آورد یاخیر؟ وبر پایه همین دغدغه ها ، ممکن بعض دوستان نتیجه گیری کنند ، صحبت د راطراف مسایل وموارد مورد مناقشه ، نه تنها موجب نزدیکی دلها نمیشود ، که کدورت را بیشتر وفاصله ها را زیاد تر میکند ، ونتیجتا" از طرح مسایل ومشکلات که حقاواقعیت است انکار ناپذیر ، دست بردارند وسکوت پیشه کنند .

 

اما شخصا" براین باورم ، طرح چنین مسایلی ، برای روشن شدن زوایای تاریک گذشته ، لازم وضروری است وباید مطرح کنیم ودراطرافش موشکافی وبحث وتفحص نماییم . ازگذشته نمی توان براحتی فرارکرد اما میتوان نقدش کرد وعبرت گرفت . منصفانه وبدون پیش داوری ، تحمیل نظر ، تحکم ، پرخاش ، بیان حرف های بدور از شان قلم واهل قلم به بیان باور ها ، نظریات بپردازیم وبکوشیم واقعیات وحقیقت را بدون تحریف بیان نموده به ایجاد فضای سالم وتحکیم دوستی  کمک کنیم .

 

دروجود انسان دونیروی متضاد جذب ودفع نهفته است . هرفرد ازما ، باکس یا کسانی راحت وسازگاریم ، ولی ممکن با عده ای دیگر ناسازگار باشیم ، وبه تعبیر روشن تر ، با بعضی دوست وممکن از کسی نفرت داشته باشیم واین دونیرودرنهاد تمام فرزندان آدم موجود است وارتباط به ملیت ومذهب  هم ندارد . درمورد شخصیت های بزرگ قضیه برجسته تر میشود ونمود بیشتری پیدا میکند مخصوصا" اگر طرف در مسایل سیاسی واجتماعی دستی بر آتش داشته باشد . وقتی درمورد فرد مورد علاقه مان حرف میزنیم ، یاد مان باشد کس یا کسانی پیدا میشوند که از این شخص دل خوشی ندارند ،  بناء" از جاده انصاف وواقع بینی  خارج نشده  وحقایق را وارونه جلوه ندهیم . طوری نباشد که محبت وعلاقه به فرد مورد نظر ، چشم بصیرت را نابینا نماید ودروجود او ، جز خوبی وصفات نیک ومحسنات ، چیزی نبینیم واگر کسی هم با دلیل ومدرک عمل وصفت بدی را به وی نسبت داد ، بجای تن دادن به واقعیت ، توجیهش کنیم .  یادمان نرود بر جایزالخطا بودن انسان ، همه اتفاق نظر دارند ، و شخصیت مورد نظر ما نیز انسان است .

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٢

او می آيد

 

فرصتی نيست

شايد امشب

شايد امروز

ويا اين لحظه

او بيايد به سراغ من وتو

بايد آماده شويم

کوچه را آب زنيم

وغبار از رخ آيينه بروبيم

که او می آيد

 

(عادل امانی )

 

 **********

 

ميلاد مسعود قائم آل محمد (ص)

                                             مهدی موعود (عج)

                                                                               بر تمام عدالت خواهان مبارکباد

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٢

خزان وبرگ ريزان !

 

 

باراولی که توسط دوست محترمی با پدیده نو ظهور وبلاگ نویسی آشنا شدم ، وخانه های با صفای هموطنان را یافتم ، کار هرروزم رفتن وخواندن واستفاده بردن از مطالب آنان بود . بیشتر وقتم صرف وبلاگ خوانی میشد ، برایم خیلی تازگی داشت ومرا مجذوب ساخته بود . شاید یک ماه وشاید هم بیشتر مهمان خانه های دوستان بودم ، بعد از آن کم کم به این تصمیم رسیدم تاخودم آلونکی بسازم وبساط چای وچاینکی  را پهن وشخصا" از دوستان پذیرایی نمایم . این شد که اینجا را اجاره کرده وشروع کردم به باور خودم به بیان دردها ، مشکلات ، نابسامانیها . در مدتی حضورم با دوستان زیادی افتخار آشنایی پیدا کردم واز محضر شان استفاده ها بردم ومحبت ها دیدم . روزهای اول ، هموطنان بصورت محدود وانگشت شمار در محیط وبلاگ حضور داشتند ، اما کم کم هموطنان با رو آوردن به وبلاگ ، شور وحال تازه ای به این محیط بخشیدند . حضور اساتید فن ، دوستان صاحب سبک ، اندیشه ، ذوق وسلیقه ، بادرد وبادرک تاثیر فراوانی به نحوه نگارش ، مطالب ومباحث وبلاگ نویسان گذاشت . چقدر خوشحال بودیم وبرخود میبالیدیم ، نویسندگان وفرهیختگان هموطن ، محیط وبلاگ را قابل دانسته ودر این محیط به روشنگری میپردازند .

 

اما مدتی است زمزمه رفتن ورفتن اوج گرفته وهر کس بنوبه خود حرف رفتن را پیش میکشند . بذر شک وتردید دروجود دوستان جوانه زده ودست وقلم شان را لرزان ساخته . کسی هم بروشنی دلیل نمی آورد چرا میرود ؟؟؟ حرف رفتن است اما به چه دلیل ، فقط خود دانند ؟؟؟ یکی با همزادش مشوره میکند وهمزاد درخفا رای به رفتن وخدا حافظی میدهد ؟؟؟ یکی بدون مشوره تصمیم به بستن در میگیرد ؟؟؟ شخصا" هرچه فکر میکنم ، دلیل موجه ومعقولی برای دروپنجره بستن نمی بینم . دردنیای فعلی ، وبادانشی که در دوستان سراغ دارم ، دل کندن وبریدن وخداحافظی با اینترنت ، ناممکن وناشدنی به نظر میرسد ، امکانش نیست دوستان فرهیخته مثل " هاتف " ازمنبع اطلاعاتی ارزان وسریع اینترنتی ، ببرند وبه کتاب ومجلات وروزنامه ها بسنده کنند ، خواهی نخواهی برای نامه نگاری با دوستان ، اطلاع از اخبار جهان ومنطقه وتحولات کشور، به اینترنت سرمیزنند ، وامکان قطع ارتباط کامل با دنیای نوظهور اینترنت ، قابل تصور نیست . واز طرفی ، با شناختی که از دوستان پیداکرده ام ، سکوت ودم فروبستن و قلم شکستن نیز با اندیشه وفکر وطبع بلند آقایان سازگاری ندارد ، چه اینکه سینه پردرد دارند ودرد  امانشان نخواهد داد .

 

 میتوان دروقت مراجعه به اینترنت ، وقتی را به وبلاگ اختصاص داد وچیزی نوشت ودرمعرض استفاده وقضاوت قرارداد . بگذریم ازاینکه هاتف وهاتف ها درکشور های زندگی میکنند که غم نان ندارند ودر وقت آنلاین چشم شان به ساعت وگذر سریع زمان نیست .

 

این شک وتردید ها ورفتن ورفتن ها ، دلیل قاطع وموجه است بر رفتن من . من که نه سواد آنچنانی دارم ، ونه به نوشتن ودرست نوشتن آشنایی دارم ، ونه درد ودرک دوستان را دارم واز طرفی ازتامین هزینه نان زن وفرزند عاجزم  وهزینه اینترنت شاید حماقت به نظر برسد ، مستحق تر رفتنم . اما با همه این اوصاف تاحال مانده ام گرچند گاهی رگه های تردید آزارم میدهد .

 

بهر حال ، رفتن دوستان فاجعه وضایعه است وکمرشکن . اگر دوستان تجدیدنظر بفرمایند ، به خود وهمه لطف کرده اند . برای ساختن فردای بهتر ، به همچو محیط های نیاز است و تبادل نظر ضروری .  خست بخرج ندهید واندوخته های تان را به دیگران عرضه نمایید  .     

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٢

برسی پيشنويس قانون اساسی جديد افغانستان

برای تنفس هوای تازه ! گريز موقت از بحث های گذشته وتاريخی مقاله حاضر را ازروزنامه همشهری برای شما برگزيدم .
                                                       *****
پيش نويس تهيه شده براي قانون  اساسي پيشنهادي افغانستان كه هفته گذشته كامل و به حامد كرزاي رئيس جمهور براي بازبيني ارائه شد، پر از غلط هاي دستوري، لغزش هاي حقوقي و جملات پرپيچ و خمي است كه براي راضي كردن منتقدان مواد متناقضي در آن گنجانده شده است. اما تهيه كنندگان اين قانون مي گويند به دستيابي به يك كار غيرممكن نزديك شده اند.
پيش نويس قانون اساسي افغانستان با ۱۸۲ ماده در ۳۹ صفحه توانسته است ميان خواسته هاي متفاوت و گوناگون جامعه سردرگم بعد از جنگ افغانستان تعادل ايجاد كند. اين جامعه اكنون ميان ارزش هاي اسلامي و نيروهاي با تمايلات سكولار، سنت داخلي و هنجارهاي بين المللي نيازهاي فوري سياسي و استانداردهاي حقوقي پايدار گرفتار شده است.
بعد از نزديك به يك سال رايزني خصوصي، اظهار نظرات علني و توصيه هاي متفاوت كارشناسي، اين پيش نويس سرانجام در كميسيون ۳۵ نفره قانون اساسي به تصويب رسيد و بعد از تاييد كرزاي دو ماه ديگر در مجلس ملي به راي گذاشته مي شود. با تصويب اين قانون راه براي برگزاري نخستين انتخابات سراسري و مستقيم افغانستان هموار مي شود.
كرزاي در سفر اخير به نيويورك كه براي شركت در مجمع عمومي سازمان ملل صورت گرفته بود، در سخنراني در دانشگاه كلمبيا گفت: طي دو هفته پيش نويس اين قانون اساسي به مردم افغانستان ارائه و براي آگاهي آنها منتشر مي شود. او در مجمع عمومي هم گفت، مردم افغان قانون اساسي را مي خواهند كه بر ارزش هاي اسلامي، وحدت ملي حقوق بشر و امنيت تاكيد كند.
اعضاي كميته تدوين قانون اساسي و افراد ديگري كه نسخه منتشرشده آن را ديده اند مي گويند، اين پيش نويس ازنظر حقوقي كامل نيست اما يك منشور سياسي متعادل است كه حضور رئيس جمهور و نخست وزير را در حكومت ديده است، از حقوق اقليت حمايت مي كند و در عين حال به خواسته هاي اكثريت سر تعظيم فرود مي آورد و بر اولويت ارزش هاي اسلامي در زندگي افغان ها تاكيد مي كند، اگرچه به قوانين اسلامي تاكيد چنداني نشده است.
«سرور دانش» استاد حقوق و از اعضاي اين كميته مي گويد: ما تلاش كرديم به قوانين بين المللي توجه كنيم اما نگراني ها و ملاحظات اسلامي را هم ازنظر دور نداريم. مهمترين موضوع راي ما حفظ وحدت بوده است. در آخر ما درباره ۹۹ درصد از متن توافق كرديم و حتي محافظه كارترين افرادي كه اين پيش نويس را مي خوانند هيچ مشكلي در آن نمي يابند.»
معلوم نيست توافقي كه اكنون بدست آمده تا دو ماه ديگر يعني وقتي اين پيش نويس به مجلس ارائه مي شود هم باقي بماند يا نه و آيا لويه جرگه كه تشكيل آن اكنون هم دو ماه به تاخير افتاده مي تواند درباره اين منشور جديد به توافق برسد يا نه كه در غير اين صورت درگير بحث هاي پرآشوب و معاملات خصوصي مي شود كه نشست قبلي را ناكارآمد كرد.
اين كه قانون اساسي جديد تا چه حد به مفاهيم مذهبي يا سكولار گرايش دارد موضوع بيشترين بحث ها وگمانه زني ها بوده است. كارشناسان مي گويند مهمترين و حساس ترين موضوع اين است كه چه نوع دولتي در افغانستان بايد روي كار آيد و قدرت چگونه بايد در رأس تقسيم شود.
اكثريت افغان ها كه نظرات آن ها تابستان گذشته در چارچوب نظرسنجي ها و پژوهش ها جمع آوري شده است، خواستار انتخاب مستقيم رئيس جمهور در يك راي گيري ملي هستند اما نظام پارلماني را نيز ترجيح مي دهند. در دهه ۱۹۷۰ پيش از آنكه افغانستان وارد درگيري هاي طولاني جنگ سرد و جنگ داخلي ويران كننده شود، نظام پارلماني به مدت كوتاهي در اين كشور برقرار بود.
اعضاء كميته تدوين قانون اساسي و مشاوران سازمان ملل درباره اينكه رئيس جمهور قدرت زيادي پيدا كند و به يك ديكتاتور تبديل شود ابراز نگراني كرده اند. از سوي ديگر يك نظام كاملا پارلماني ممكن است موجب بروز هرج و مرج و آشوب شود زيرا در اين كشور احزاب سياسي بزرگ يا توسعه يافته اي وجود ندارد.
نگران كننده تر از همه اينها دورنمايي است كه از درگيري هاي شديد ميان دو رهبر قدرتمند كه شايد نماينده دو گروه قومي بزرگ كشور هستند ترسيم مي شود و وجود دارد. چنين درگيري به خونريزي هاي جناحي و قومي منجر مي شود كه در اوائل دهه ۱۹۹۰ در كابل روي داد، وقتي دولت ميان برهان الدين رباني رئيس جمهور و گلبدين حكمتيار نخست وزير تقسيم شد.
عبدالحي الهي روان شناس و استاد حقوق در اين كميته مي گويد: هيچ كس نمي خواهد قدرت زيادي در دست يك نفر متمركز شود. ما به تقسيم قدرت سياسي نياز داريم، اما نمي خواهيم شاهد درگيري هفتگي در دولت باشيم. افغانستان يك مرحله انتقالي و دوران گذار را طي مي كند و مهمترين موضوع براي دولت اين است كه بايد آشتي جو باشد.
به دليل همه اين ملاحظات و بعد از بحث هاي مختلف، نوعي توافق به دست آمد كه براساس آن نظامي نيمه رياست جمهوري در افغانستان حاكم مي شود كه در آن يك مجري قدرتمند با راي مستقيم مردم انتخاب مي شود و حكومت مي كند. اين مجري يا همان رئيس جمهور يك نخست وزير با قدرت و اختيارات كمتر را انتخاب مي كند و او را براي دريافت راي اعتماد به پارلمان معرفي مي نمايد. او مدير امور روزانه حكومت و كشور است.
اكثر نشانه ها حاكي از آن است كه كرزاي بعد از رهبري دوران انتقال افغانستان به مدت نزديك به دو سال، مي خواهد همچنان رئيس جمهور بماند. هنوز جايگزين ديگر ظهور نكرده است. او به عنوان يكي از رهبران محبوب اكثريت پشتون افغانستان در يك انتخابات آزاد و منصفانه پيروز مي شود و احتمالا يك تاجيك را از دومين گروه قومي بزرگ افغانستان به عنوان نخست وزير انتخاب و منصوب مي كند. وقتي كرزاي قدرت را با رهبران گروه هاي مسلح تاجيك در يك دولت ائتلافي تقسيم كند، حملات از سوي چريك هاي اسلامي عليه دولت او شدت مي گيرد.
در هفته هاي آينده او براي تغيير در قانون اساسي تحت فشار قرار مي گيرد و يا تهديد به شورش در لويه جرگه مي شود.
يك كارشناس خارجي كه به مقامات سازمان ملل در كابل براي تدوين قانون اساسي مشاوره و توصيه مي دهد مي گويد:  در افغانستان هدف سياست حكومت نيست، بلكه جنگ قدرت است. نگراني نخست اين است كه چطور قانون اساسي را باوجود جنگ سالاران و مردان مسلح مي توان اجرا كرد. اين موضوعي است كه نمي توان آن را روي كاغذ مشخص كرد.»
مشكلات ديگر كه كميته ويژه در روزهاي اول با آن روبرو شده بود طي ماهها بحث و در مشورت هاي دقيقه آخر با كارشناسان افغان و سازمان ملل برطرف شد. برخي مناطق جنوبي افغانستان خواستار بازگشت سلطنت بودند و برخي استان هاي شمالي درپي استقرار يك نظام فدرال. نظرات اقليت در هر دو طرف حذف شد.
نقش اسلام در اين منشور قاطع و تعيين كننده است. برخي محافظه كاران خواستار استقرار كامل برخي قوانين سختگيرانه اسلامي بودند و درباره تهديدات اخلاقي كه يك قانون اساسي تحميل شده از سوي خارجي ها و كارشناسان غيرمسلمان مي تواند داشته باشد هشدار مي دادند.
اما برخي ديگر ازجمله چندين زن حاضر در كميته تدوين قانون اساسي از احياء حكومتي شبيه طالبان بيمناك بودند. در آخر توافق بدست آمد و ادبيات قانوني به همين شيوه توافق تدوين شد: «هيچ قانوني در افغانستان نبايد برخلاف اصول مقدس اسلام باشد.» حمايت از حقوق اقليت هاي مذهبي از موضوعات موردتوجه در پيش نويس قانون اساسي افغانستان است.
مشكل ديگر اين بود كه آخرين قانون اساسي افغانستان ۴۰ سال پيش تدوين شد، وقتي اين كشور پادشاه داشت و به سوي حكومت پارلماني پيش مي رفت. افغانستان در آن زمان هنوز گرفتار جنگ هاي قومي ويران كننده نشده بود و از حكومت تندروها در رنج نبود.
پيش نويس اوليه اي كه در كميته تدوين قانون اساسي تهيه شد براساس منشور سال ۱۹۶۴ بود كه در آن اشاراتي محدود به حقوق بشر شده بود اما هيچ ماده اي به كميته هاي مستقل قضايي، تفكيك قوا و كنوانسيون هاي بين المللي اشاره نكرده بود. با توصيه مشاوران سازمان ملل و گروه هاي حقوق بشر افغان همه اين موارد در پيش نويس نهايي گنجانده شد.
عبدالحميد مبارز معاون وزير اطلاع رساني در دولت كنوني افغانستان مي گويد: ما در سال ۱۹۶۴ دمكراسي داشتيم،  اما از آن زمان تابه حال تغييرات بسياري صورت گرفته است. اكنون اين نسل جديد بايد دمكراسي جديدي را آغاز كند. ما بايد قانون اساسي پيشروتر از قبل داشته باشيم، اما برخي گروه ها مي گويند قانون اساسي جديد بايد محافظه كارانه تر باشد. اطمينان دارم كه اكثريت ملت از يك قانون اساسي دمكراتيك حمايت مي كنند، اگر تحت فشار افراد مسلح نباشند.
برخي مقامات افغان و سازمان ملل باتوجه به درگيري هاي سياسي روزافزون كه طي ماه هاي اخير كشور را فراگرفته است، ارائه قانون اساسي و تشكيل لويه جرگه را كاري خردمندانه نمي دانند. اما برخي ديگر مي گويند تنها راه براي اميددادن به افغان ها ادامه اين روند است، هرچند كه با لغزش و لرزان باشد.
«الهي» مي گويد: ما در شرايط غيرعادي به سر مي بريم، اما نبايد بگذاريم اين شرايط بهانه اي براي به تعويق انداختن تدوين قانون باشد. درحال حاضر ما بايد وحدت را گسترش دهيم و وقتي كشور ما شرايط عادي يافت، مي توانيم تغييراتي ايجاد كنيم. اما درحال حاضر بايدواقعيت را دريابيم و حداكثر تلاشمان را به كار بريم.
واشنگتن پست
ترجمه: اردلان متين
  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٢

مزاری ورو آوردن به طالب

سمندر :

ایستاده گی مزاری در غرب کابل، با آنکه بسیار فاجعه بار بود، هم برای هزاره ها و هم سایرین، اما میتوان آن ایستاده گی را ناشی از ارادهء مزاری برای احقاق حقوق غصب شدهء هزاره ها دانست. باآنهم تشخیص نادرستش از طالب و تسلیم شدن به طالب کاری بود که دران نمیتوان بصیرت سیاسی سراغ کرد.

                               *******************************

این روزها بحث دراطراف رهبران اقوام بالا گرفته وهرکس به فراخور حال ، بعنوان موافق ویا مخالف ابراز نظر میکند . دوست عزیز ما جناب " سمندر " در قسمت پیامهای وبلا گ محترم عمر راوی " یک برگ " راجع به شهید ( مرحوم ، کسی نرنجد ! ) مزاری مطالبی اظهار نموده اند که حاوی نکات مثبتی است . بر کسی پوشیده نیست که تاقبل از مقاومت غرب کابل ، هزاره بودن جرم بود و مستحق هزاران هزار حق کشی وستم ونابرابری ، وهزاره در بر پایی شعائز دینی ومذهبی در تنگنا بود واز تمام حقوق شهر وندی محروم وبعنوان شهروند درجه چندم هم بحساب نمی آمد ودریک کلام هزاره را کسی برسمیت نمی شناخت ، رهبران تنظیم های هفتگانه پیشاور نشین ، درموقع تقسیم قدرت وتشکیل حکومت ، فرمایش کرده بودند ،  راجع به زنان وهزاره ها بعدا !! تصمیم میگیریم ، اما بعد از مقاومت غرب کابل ، جامعه جهانی روی هزاره ها حساب باز کردند وبعنوان کتله عظیم قومی برسمیت شناختند ودر مجامع بین الملل از سران هزاره دعوت بعمل آمد وسازمان ملل از هزاره ها دعوت کرد ونماینده هزاره ها در اجلاس ملل متحد اشتراک ورزید . هموطنان زورگوی نیز به این باور رسیدند که دوران حق کشی وزور گویی بر هزاره پایان یافته وبه گورستان وموزه تاریخ بعنوان سند جنایت بایگانی گشته ، مجبوراواز روی اکراه بواقعیت تن دادند وپذیرفتند که افغانستان با هزاره افغانستان است .  این مهم حاصل نشد جز با مقاومت غرب کابل . البته ناگفته نماند که طرفدار جنگ نیستم واز جنگهای غرب کابل حمایت نمیکنم اما دفاع در منطق وطریقه اسلامی واجب است . درغرب کابل جنگ بر هزاره ها تحمیل شد وچاره ای جز عمل به مثل وپرداختن به جنگ باقی نماند . شاهد برمدعی تاریخ است . عامل جنگ تحمیلی اول ، ترور سه نفر از اعضای مرکزی حزب وحدت همراه موتر وان شان درمنطقه سیلو بوده و در جنگ دوم کشف جنازه هشت نفر هزاره که با وضع فجیعی به قتل رسیده ودر کوچه رها شده بود .

آقای سمندر ، کنار آمدن شهید مزاری با طالبان را بدور از بصیرت سیاسی دانسته اند . اما من با ایشان موافق نیستم و کار مزاری را کار عاقلانه وتنها راه میدانم . کافی است خود را در شرایطی قرار دهیم که مزاری قرار داشت . مزاری از حاکمیت انحصاری وحق کشی وستم بر اقلیت ها گلایه مند بود وهمیشه از اینکه سالیان سال پشتون ها بر اریکه قدرت تکیه داده وحقوق دیگر اقوام را نادیده گرفته بودند ، شکایت میکرد . بر همین اساس وبر مبنای همین باور ها ، میکوشید همراه اقلیت های محکوم ، به تفاهم ودرک متقابل رسیده وجبهه واحدی تشکیل دهد . اجلاس جبل السراج نمونه زنده است که مزاری میکوشید با نزدیکی با تاجیک وازبک ، آنان را برای احقاق حق ازدست رفته وپامال شده ، به تحرک وادارد . تلاشها بجایی نرسید .  آمر صاحب مسعود  ظاهرا" همنوا با دیگران نشان میداد اما در پنهان کردن  چهره واقعی خود موفق نشان نداد وبا روی کار امدن ربانی ، وکنار نرفتن او از قدرت  عملا" نشان داد که مغرورانه بفکر انحصار قدرت وبه حاشیه راندن تمام اقوام دیگر است . جنگهای تحمیلی غرب کابل نیز ریشه در این تفکرات خام داشت . مسعودبفکر تضعیف هزاره ها وخفه کردن صدای حق خواهی وعدالت طلبی انان بود . وبرهمین اساس جنگهای بین اتحاد سیاف وحزب وحدت را برنامه ریزی واجرا کرد که در اثر رشادت وپایمردی هزاره ها ، نتیجه نگرفت ودرجنگ دوم عملا" خودش وارد کار وزار شد وآخرالامر باجنایت افشار کارش را تکمیل کرد . وقتی طالبان پشت دروازه های کابل رسیدند وگلبدین سپر انداخت مزاری ماند وطالب ، پیشرو وپشت سر هردو دشمن ، یکی دشمنی که سالها پیش دستش تا مرفق بخون مردم هزاره آغشته شده ودیگری دشمنی که بتازگی جنایاتی مرتکب شده وروی عبدالرحمن پشتون را سفید کرده ، یکی زخم کهنه ودیگری زخم خون چکان ، زخمی تازه . مزاری  از پشتون ها دل خوش نداشت اما دیگران بد تر وسفاک تر از پشتون ها نشان دادند ، شما بودید در چنان شرایط دشوار چه میکردید ؟؟ افشار زخمی نیست که به این راحتی ها التیام یابد . برای اینکه بدانیم در افشار چه گذشت ، وگوشه ای از جنایات را دوباره به خوانش بنشینیم ، قسمتی از متن کتابی را برایتان می آورم که زیر نظر مقامات ایرانی تدوین وبه چاب رسیده ، ایرانیانی که فقط مانده آمر مسعود را امامزاده بخوانند وگردش طواف نمایند وشفیع روز جزا قرارش دهند :      

 

مسعود سعی کرد درمرحله اول حزب وحدت را که در داخل شهر ساحه وسیعی را در مرکز وغرب کابل کنترل می کرد ارمیان برادرد به همین منظور نیروهای شورای نظار واتحاد اسلامی طی یک عملیات سنگین غافلگیرانه در 22/11/1371 به مناطق تصرف حزب وحدت در غرب کابل یورش بردند وپس از یک جنگ بسیار شدید مناطق شیعه نشین ، افشار ، چنداول ، وسیلو را از کنترل حزب وحدت خارج کردند .

پس از عقب نشینی حزب وحدت از این مناطق ، آنها وارد ساحه مسکونی شدند ودر یک اقدام بسیاز خشن وبی رحمانه دست به قتل عام افراد غبر نظامی به شمول زنان ، کودکان وسالمندان زدند ، آنها سپس خانه های مردم را به آتش کشیدند واموال ودارایی های آنها را غارت کردند .

گزارش های رسانه های داخلی وبین المللی از حوادثی که بعد از سقوط افشار اتفاق افتاد بسیاز تکان دهنده بود در یکی ازاین گزارش ها که درمصاحبه با یک شاهد عینی تهیه شده بود چنین آمده است : ساعت شش صبح روز پنج شنبه 22 دلو محله شیعه نشین افشار مورد حملات شدید سلاح های سنگین قرار گرفت به طوری که در هریک ثانیه یک راکت به مناطق مسکونی اصابت می کرد ، این حملات تا ساعت 3 بعد از ظهر که نیروهای حزب وحدت از این منطقه عقب نشینی کردند ادامه پیدا کرد ، پس از شکست حزب وحدت ، نیروهای شورای نظار واتحاد سیاف وارد کوچه های افشار شدند واز همان دقایق اول افراد جوان را درمنازل شان بقتل رساندند ومیان سالان وپیرمرد ها را باخود بردند . باتاریک شدن هوا آنها وارد منازل مسکونی شدند این بار اسارت زنان ودختران آغاز شد . حدود پنجاه نفر از زنان ودختران را بردند وآنهارا سنگر به سنگر برای استفاده های جنسی می گرداندند ، حتی پسران 13 و 14 سال را برای استفاده های جنسی به اسارت بردند .

شاهدان دیگری اظهار کردند : جنازه های زیادی در داخل واطراف مسجد جاغوریها وپرورشگاه وطن وکوچه زیارت سخی انباشته شده وامکان دفن آنها بعداز چندروز میسر نیست . در اثر تخریب خانه ها تعداد زیادی زیر آوارها مانده بودند وساعت ها صدای ناله آنها به گوش می رسید اما کسی نبود به داد آنها برسند ودر نتیجه درزیر خاک جان دادند . زن 30 ساله ای که طفل کوچک خود را در آغوش داشت گفت : در منزل ماسه مرد وسه پسر نوجوان بود ، شوهرم را با پدر وبرادرش در مقابل چشمان ما بقتل رساندند وبرادرانم را باخود بردند .

گزارشها همچنین از قول شاهدان عینی حکایت می کرد که نیروهای مهاجم جنازه های مقتولین را مثله کرده ودر بعضی موارد پوست کنده اند .

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٢

روزنه های رو برو !

 

یکم :

دوستان فرهیخته وصاحب سبک واندیشه ، فضای جدیدی را در وبلاگ ها گشوده اند . پرداختن به مطالب مهم ومبتلا به ، وبحث ونقد های جدی در اطراف آن ، اظهار نظر موافقان ومخالفان ، بدون درنظر داشت ملیت ووابستگی های قومی وگروهی ، موضوعی استکه مایه ای امید واری ونوید دهنده فردای بهتری است برای ماوکشور ومردم . امید وارم این روند پر بار تر ادامه یابد وپایه ای شود برای جامعه عاری از تعصبات وتبعیض وظلم وستم .

 

دوم :

 

گفتگو در اطراف وابعاد شخصیت های مهم کشور ، از ملیت های مختلف ، نیز امید وار کننده است . چه اینکه یحث از شخصیت ها ورهبران ، همیشه برای ما مایه ای جار وجنجال بوده وهر قومی رهبر خود را درهاله  ای از مقدسات پیچانده وحرف وبحث در باره فرد مزبور را ، حرمت شکنی وتوهین به مقدسات قلمداد میکنند وبواقع خط قرمزی را فرض میکنند وگذشتن از خط مزیور را ، گناه نابخشودنی میدانند . چند وقتی است دوستان در اطراف مسعود ومزاری وملاعمر وخلیلی ودوستم ، حرفهایی بمیان می آورند وعملکرد آنان را نقد میکنند وموافقان ومخالفان ، بدون کوچکترین تنش وکشمکشی ، اظهار نظر میکنند این فضا برای توسعه فضای کاملا" بسته جامعه ما ضروری ولازم است .

 

سوم :

 

رو آوردن به گفتگوی سازنده وبکار گیری تعقل وتفکر پنجره گشوده ای دیگری است . زمانی بود که قسمت پیامهای وبلاگ ها ،  فحش وناسزا وتهمت وافتر ا وتحقیر وتوهین بوفور یافت میشد وهرکسی بانام مستعار طرف مقابل را به فحش وناسزا مهمان میکرد و طرف نیز کوتاهی نکرده چندین برابر تحویلش میداد . اما مدتی استکه فضا تعدیل شده ، دیگر از فضای ناسالم آن چنانی خبری نیست و دوستان در سایه تعقل ومنطق ، باهم به گفتگو میپردازند .    

                                           *************

                                               *********

بعد از اينکه برای خالی نماندن عريضه مطلب بالا را در اينجا گذاشتم  به پيامی از دوست گرانمايه خير انديش وخيرخواه وروشنفکر سمندر برخوردم مطلب جالب وگيرايی است وخواستم طبق نظر خود ايشان نظر ديگر دوستان راجع بموضوع جويا شوم . اين شما واين مطلب محترم سمندر :

... واما در مورد قهرمانان ملي بايد ما لستی از معيار ها و صفات را در نظر بگيريم که ازروی آن بتوان قهرمان ملی را انتخاب کنيم. ميشود اين موضوع را به اقتراح بگذاریم. به طور مثال، برای قهرمان ملی شدن، یک صفت این باید باشد، که باید این شخص در جنگ برای آزادی کشور شرکت کرده باشد. تسلیم دشمنان وطن نشده باشد. با اقوام و ساکنین کشور زیر نام مذهب، دین، نژاد و زبان به دشمنی نپرداخته باشد. دربرابر بیگانگان کرنش نکرده باشد. حیثیت کشور را در بدل بدست آوردن سلاح و پول نفروخته باشد. باشهامت و شجاع بوده باشد. و به همین ترتبیب میشود، دوستان دیگر این لست را تکمیل کنند و کاندید های این مقام را مورد آزمایش قرار بدهند. من یقین دارم که قهرمانان زیادی را میشود در مناطق و ساحات دیگر کشور پیدا کرد. آخر چه گونه ممکن است که ۲۳ سال جنگ و ستیر برای آزادی و عدالت صورت گرفته باشد، یک قهرمان هم نداشته باشیم. آخر آنهمه خون را چطور به هدر میشود داد؟ آگر چنان باشد، ننگ است که نام خود را انسان بگذاریم. باید به سرنوشت ملتی که هرگز برای حق نمیتواند بجنگد،‌ گریست. باید از شرم آب شد که در طول ۱۴ سال جنگ در برابر روسها یک قهرمان نداشته باشیم.

آخر مگر این قهرمانهای کشور های دیگر ویا قهرمان های ملی در تاریخ کشور ما چه کرده بودند، که چریکهای پا برهنهء نتوانسته باشند انجام دهند. تصور من اینست که بعد از پیروزی مجاهدین در کابل، دست های مرئی و نامرئی چنان سرگرم غارت کرده میراث شهدای جهاد و جان باخته گان راه آزادی کشور از چنگال روس گردید، که همه افتخارات را فراموش کردیم. ما افتخارات بسیاری داریم که مشترک همهء افغان هاست و یادگار دوران جهاد در برابر روسهاست. ما چرا همه چسپیده ایم، به خیانت ها جنایاتی که به نام مجاهدین وتوسط برخی از مجاهدین،‌ وبه خصوص برخی از قوماندان و رهبران جهادی صورت گرفته است. نفس جهاد در برابر روسها و ایادی شان برحق بود و نتایج ودست آورد های نیکی هم داشت که باید ازان استفاده میشد وازان استفاده شود. ازان جمله است، وحدت ملی در دوران جهاد. واینک یک خاطرهء شخصی.

من درسال ۶۸ سفری داشتم از شمالی به پاکستان. درین سفر یک داکتر ویک انجنیر مرا همراهان من بودند. بعد از سپری کردن دو سه شب در قرار گاه آمر انور مشهور به انور دنگر در شکر دره، با اطمینان از باز بودن راه، با تاریک شدن روز راهی پغمان شدیم. شب همه شب در راه بودیم و حدود ۳۰ نفر همراه ما بودند. بر سرازیر شدن از کوهی که نامش به یادم نمانده، پیش از دمیدن صبح خود را به درهء زرگر پغمان رسانیدیم. از جزئیات سفر میگذرم. ما در پغمان نزدیک بود راه گم شده و به پوستهء دولتی بالا شویم. اصلاً راه بلد مشکوک جلوه کرد وما راه خود را ازو جدا کردیم. بعد از پرس و جوی زیاد، خود را به قرار گاه سید آصف که از شورای اتفاق بود رسانیدم.

سید آصف و برادرش که نزدیک تخت (تپه پغمان) قرارداشت با قوماندان جبهه ایکه ما ازان می آمدیم روابط نیک داشتند. پیش از رسیدن به قرار گاه سید آصف، ما به قرار گاهی که مربوط اتحاد اسلامی بود رفتیم اما کسی برای ما در را باز نکرد. بعد ها برایما گفتند که دران قرارگاه صرف عرب ها هستند. خلاصه اینکه، تا ساعت ده بجه شب دیگر ما درقرار گاه سید آصف ماندیم. ازما با نان و چای و مزه دار ترین پلو پذیرایی کردند. دیگر همان روز منطقه بمباران شد که ما خود را به سوف های زیر تپه رسانده ودرانجا پناه گرفتیم. ساعت ده بجه شب، قوماندان قرارگاه، یک راه بلد برای ما پیدا کرد که راهی کوتهء اشرو بود

این راه بلد پیرمردی بود از کوتهء اشرو و هزاره ای بود از هزاره های پاکنهاد وطن. او برمرکبش سوار بود وما در رکابش طی طریق میکردیم. شب و باید از کوتل مارشال که کوتلی است طولانی با شیب نه چندان تند. امامیروی و میروی و میروی هیچ این کوتل خلاصی ندارد.... من دو سه چای پایم تاب خورد و بجلک پایم برآمد. اما نمیشد، توفف کرد. ماندن مردن بود. بایدمیرفتم. با زردی آفتاب خود رابه کوته اشرو رسانیدیم. از پیرمرد راه بلد خود با تشکر خداحافظی کردیم. ساعت نه صبح در مسجدی نزدیک درمیدان خواستیم دم بگیریم. دوسه دقیقه از نشستن ما در مسجد گذشته بود که جوانی پشتون از اهالی میدان، با دستاری سیاه پهلوی برسر به مسجد وارد شد. با ما احوالپرسی کرد و مقصد مارا جویاشد، برایش گقتیم راهی پاکستان هستیم. او که اثار ذله گی را ما به روشنی مشاهده میکرد، گفت ازماخواست که درهمین مسجدبمانیم تا او چای بیاورد. او رفت و ساعتی بعد با نان های گرم خانگی و چایبر بزرگی از چای و قندانی ای پر از گر برگشت. چه نان با مزه ای....

از ذکر باقی سفر خود داری میکنم. صرف میخواهم بگویم که ما همه تاجک بودیم،‌ با سواد بودیم واین از سروصورت ما معلوم بود. اما هم آن برادران شیعه و هزاره در پغمان و هم آن وطندار پشتون میدانی به طور یکسان به ما محبت کردند و کمکی که میتوانستند انجام دادند. چرا ما از وحدتی که جهاد ایجاد کرده بود استفاده نکردیم؟ چرا حالا استفاده نمیکنیم. مگر چه چیز مشترک دیگری اقوام مختلف کشور دارند که به اندازهء جهاد عزیز و مال همهء ما باشدشکی نیست که دردوران جهاد دشمنی هایی هم ایجاد شداما دشمنی ها به صورت عموم میان افراد واشخاص بود. دوستی ها میان ا قوام مختلف کشور. به نظرمن یکی از زمینه های وحدت همین جهاد مردم افغانستان است که همه شریک هستیم... البته درین مورد خواهان نظر دوستان،‌ برادران وخواهران هستم. اینهم میشود موضوعی شود برای بحث.؟

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ مهر ،۱۳۸٢

اصحاب جنت !

بعثت نورانی حضرت ختم مرتبت پيامبر رحمت وعطوفت

                                   محمد مصطفی (ص)

                                     برتمام مسلمانان مبارکباد

                        ****************

 بعد از حدود سه دهه جنگ وویرانی ونابودی منابع ومعادن وزیر ساخت های کشور ، حدود دوسالی میشود که تاحدودی کشور آرامش را تجربه میکند وبسوی فردای بهتر وروشن تر گام برمیدارد . در جریان نزاع ودرگیری ها ، همه بفکر غنایم بیشتر ، تصرف مناطق زیادتر وقتل وکشتن بیشتر طرف مقابل بودند وبه اینکه کی مسبب جنگ ونزاع شده وچرا این آتش روشن شده ، توجهی نمیشد . حالا بعد از گذشت دوران تنش ، طرفهای درگیر همدیگری را متهم به شروع جنگ میکند ومسبب خرابیها وویرانی ها وقتل وکشتار های مردم بیگناه میدانند ! جالب است کسی هم کوتاه نمی آید وباظاهر خیرخواهانه وحق به جانب ، خودرا حق وطرف مقابل را باطل جلوه میدهد ! .

  سوره " قلم " داستان جالبی را حکایت میفرماید  که  اوضاع واحوال ما خیلی شبیه آن است . قرآن مجید داستان پیر مردی با ایمان وبا تقوا وخدا پرست خد اترس عامل به اوامر ونواهی الهی را برای عبرت ما بیان میکند . پیرمرد باغی دارد پر از اقسام وانواع میوه هاوبسیار هم حاصل خیز وعلی الظاهر دریمن نزیدیکیهای صنعا موقعیت داشته . هر سال درموقع برداشت میوه ، پیرمرد خداجو ، مقدار مایحتاج خودرا بر میداشته وبقیه را به مساکین وفقرا هدیه می نموده . اما بعد از اینکه اجل فرامیرسد واو داعی حق را لبیک میگوید ، پسرانش میگویند ماخود دارای اولاد وخانواده هستیم واحتیاج ما زیاد است نمی توانیم مانند پدر مان عمل کنیم وقسمتی از حاصلات باغ را به مستمندان بدهیم . برنامه ریزی میکنند که موقع برداشت میوه ، صبح زود ، بدور ازچشم مردم ، به سراغ باغ روند ومیوهارا جمع کنند . قرآن میفرماید صبح زود همدیگر را صدا زدند که اگر میخواهید برای جمع آوری محصول باغ برویم بلند شوید . میفرماید بسیار آهسته باهم حرف میزدند تا مبادا فقرا متوجه شوند که وقت برداشت محصول است وراه بیفتند بیایند مطالبه حق نمایند ! . اما چون اینان درصدد مال اندوزی وانحصار ثروت وخوردن حق فقرا بودند ، شب هنگام صاعقه ای از طرف خداوند تمام باغ را به خاکستری مبدل کرده بود . اینان وقتی رسیدند به محل باغ ، باورشان نشد که باغ خودشان باشد گفتند راه گم کرده ایم . اما وقتی متوجه شدند که نه راه را درست آمده اند وباغ باغ خود شان است اما خاکستری بیش ازش باقی نمانده ، شروع کردند به ملامت کردن همدیگر . هر کدام دیگری را مسبب بدبختی وبیچارگی وبه آتش کشیده شدن باغ میدانستند وهمدیگر را ملامت میکردند . آخرالامر وبعد از دست دادن تمام دارائیها ، متنبه شدند واعتراف نمودند که ظالمند وطغیان نموده اند وازخدا وند طلب بخشش نمودند وجالب اینکه گفتند چون ما توبه کردیم وبه گناه خود اعتراف نمودیم ، امید است خداوند گناه ما را بخشیده وباغ بهتری از باغ قبلی بما عطافرماید ( این داستان معروف به " اصحاب الجنه " است ) .  

توجه می فرمایید  وضع ما چقدر شبیه داستان اصحاب جنت است . ما نیز وقتی خماری از سر مان پرید وبه پشت سرمان نگاه کردیم  وجز خرابی وویرانی ونفرت وظلم وستم چیزی ندیدیم ، برای فرار از عذاب وجدان وفرار از ملامت مردم ، به ملامت وسرزنش طرف مقابل پرداختیم  واورا مسبب تمام نا بسامانیها قلمداد نمودیم . اما دریک چیز وضع ما با داستان اصحاب جنت فرق دارد که آنان شهامت وشجاعت اعتراف به اشتباه وگناه را داشتند واز خداوند طلب عفو نمودند ، ولی ما متاسفانه چنین شهامت وشجاعتی نداریم . همه میدانیم که تمام جوانب درگیر مقصر بودند وهمه درویرانیهای کشور دست داشتند ، اما پذیرفتن این حقیقت تلخ دشوار مینماید . البته در این تقصیر،  شدت وضعفی وجود داشته ، بعضی بیشتر وبعضی کمتر در سوزاندن وخاکستر کردن باغ آرزوهای مردم ، سهیم بوده اند ، ولی درکل همه مقصرند ومقصریم .

اما تلخ تر اینکه هنوز از حوادث تلخ گذشته عبرت نگرفته وبخود نیامده ایم . درتار وپود وجود ما رگه های تمامیت خواهی وانحصار طلبی ریشه دوانده ومارا براهی مملو از ماین میکشاند . آقای هاتف در مطلبی دقیقا" اشاره به همین حقیقت تلخ میکنند وگلایه دارد از هموطنان که حس ملیت شان فقط درجمع ودرمیان دیگران گل میکند  ولی وقتی به خلوت خود بازمیگردند باز همان استکه بود . راست میگویند برادری ما وهم وطنی ما تا زمانی استکه باهمیم  ، اما همینکه درخلوت خود بازمیگردیم ، برادری جایش را به دشمنی میدهد . شدیم  مصداق شعر حافظ :

 

واعظان کان جلوه بر محراب ومنبر میکنند

چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند

 

در جمع برادران تسنن وتشیعیم ، ولی وقتی به خلوت مان رفتیم ، باز شیعه کافر ورافضی است وسنی گمراه وغاصب . درجمع همدیگر را برادر خظاب میکنیم ولی در خلوت برادر دشمن است وشایسته هزاران هزار فحش ودشنام وناسزا ! .

درروایتی از پیامبر گرامی اسلام نقل شده که ایشان میفرمودند : بر امتم از نفاق ومنافق بیمناکم . منافقی که در ظاهر حرفهای دلنشین وفریبنده میزند ولی در دل پر نفاقش چیزی دیگری است . متاسفانه ما بدون توجه به انذار های پیامبر ، به دام همین خطر افتاده وروز بروز هم بیشتر درگرداب فرومیرویم .   

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

همدردی و همدلی!

راحله :

 

بسی جای خوشحالی استکه خواهران محترمه  باحضور در وبلاگ ها وارائه نظرات ، خلاء عدم حضور خودشان را ، برطرف واجازه میدهند تا از نظرات شان استفاده ببریم . ایشان فرموده اند اگر ازامنیت طالب حرف میزنید از نسل کشی طالب نیز یادی نمایید ، حرف بسیاربجا است ومتاسفانه ایشان ظاهرا" باعجله یادداشت رامرور فرموده  ومتوجه نشده اند که بعد از بمیان آمدن تامین امنیت توسط طالبان ، بیان شده که امنیت تداوم نیافت وخودطالبان دزد وغارت گر وجانی شدند . ونیز فرموده اند : عملیات انتحاری ریشه در باورهای دینی مادارد که همیشه خوانده وشنیده ایم زندگی دنیا گذرا است وباید برای آخرت کاری کرد ، بله در قرآن واحادیث داریم که دنیا مزرعه آخرت است هرچه دراینجا بکاری ، درآخرت برداشت خواهی کرد ونیز درقران کریم زندگی دنیا صرف زینت ومایه مباهات وتفاخر دانسته شده وآمده که همه شما رفتنی هستید وروزی مرگ گریبان همه شما راخواهد گرفت . اما این آموزه های دینی دلیل نمیشود که ما زیباییها ی زندگی دنیوی را نبینیم یا نادیده بگیریم . زندگی دنیا ولو زود گذر است ودنیا فانی ، اما بازهم زیبا است ودوست داشتنی وباید برای سروسامان دادن به آن ، تلاش وکوشش کرد ، ازآموزه های دینی مااین هم است که کسیکه برای آسایش ورفاه  زن وفرزندانش تلاش میکند ، مثل کسی استکه درراه خدا جهاد میکند وباز داریم که بزرگان دین وقتی باخانه کوچک ومحقری مواجه میشدند درحالیکه طرف میتوانست زندگی مرفه تری داشته باشد ، بر آشفته  وخرده گرفته  واززندگی بهتر وراحت تر تعریف نموده اند .  دراسلام  خودسازی وپرهیز ازهوی وهوس ، جهاد اکبر خوانده شده  ومبارزه با دشمنان ، جهاد اصغر ، و " والله یدعواالی دارالسلام " که اسلام ازسلام ورحمت وتحیت گرفته شده واین ها همگی یعنی زندگی اصل است وارزش دارد وپایه است ونیز تساهل وتسامح ومدارا ریشه در باورهای اسلامی دارد ،  خلاصه دراسلام  خشونت ورعب وحشت وکشتن وکشته شدن اصل نیست . بله درجاییکه مجبور به کشتن ویاکشته شدن استی ، اسلام نه تنها منعت نمیکند که تشویقت هم میکند وعقل نیز با این حکم موافق است .

 

راوی وهاتف :

 

متاسفانه در اثر سوء تفاهم ، این دوبزرگ وار کمی تاقسمتی آسمان را ابری دیده اند . تا آنجاییکه محترم عمرراوی را میشناسم ، تعبیر " مدرن شده های ماشینی " را ازخیلی وقت پیش بکار میبردند واصلا" ربطی به محترم هاتف ندارد که خودشان نیز بخوبی دریافته اند . دوستان ! شما مایه مباهات واز سرمایه های ملی ومعنوی ما هستید ونیز الگوی تازه کاران مثل من ، لطفا" سعه صدر بیشتری بخرج  دهید .  باحرف محترم راوی راجع به مدرن شده های ماشینی در افغانستان ، کاملاموافقم . تلون یکی از امراض گریبان گیر جامعه مااست که خود ازجهل وناآگاهی وعدم اعتقاد به راه وروش خاصی سرچشمه میگیرد ، امروز زیر پرچم این سینه میزنیم وروز دیگر زیر پرچم دیگری ، بعد ازتحولات اخیر درکشور ، کسانیکه هیچ اعتقادی به دموکراسی وآزادی نداشتند ، کاسه داغتر از آش شده واز مدعیان دموکراسی ، دموکرات تر شده اند .  اما راجع به موضوع فلسطین ودرکل بنیاد گرایی اسلامی ، ظاهرا" زاویه دید ما با جناب هاتف ، بیش از 180 درجه اختلاف دارد وتازمانیکه پای قبول وحق نگری درمیان نباشد ، بحث بیهوده واتلاف وقت است ودلیل آوردن تلاش بی فرجام  .

 

جعفر  :

 

آقای جعفر بحث وکنکاش روی مسئله فلسطین را نا بجا تشخیص داده وفرموده خود ما بدتر از فلسطنیان گرفتاریم بیاید معضلات خودمان را گره گشایی کنیم ، حرف بجایی است اما نمیشود تافته جد ا بافته شد ، در دنیای امروز همه یک عضویم وبقول سعدی : بنی آدم اعضای یکدیگرند ، ونمی توان بدون درنظر گرفتن بقیه اعضا وجوارح ، راحت بود وآسایش داشت . امنیت و ثبات در افغانستان وقتی قابل دست یابی است که پاکستان ، ایران وبقیه همسایگان وکشور های ذیدخل بخواهند واگرنه دست یابی به امنیت خواب وخیال است و عکس مطلب نیز صادق است امنیت کشور های همسایه وقتی میتواند پایه دار باشد که ما امنیت داشته باشیم . یعنی مسایل زنچیز وار بهم گره خورده وبهم مربوطند . بناء" درست که مسئله اول ما مشکل خودما ومردم ما وکشور ما است ، اما مسایل جهانی  را نمی توانیم چشم پوشی کنیم  بخصوص که موضوع فلسطین فراتر از موضوع عرب ویهود است موضوع اسلام ومسلمانان در میان است .

باحرف محترم جعفر که نفی ومخالفت با مسعود مساوی با مخالفت با ملیت تاجیک نیست ، موافقم . دوستان ! بیایید اشخاص را ازملیت ها تفکیک کنیم . وقتی کسی از یکی از اشخاص وابسته به ملیتی حرف میزند ، حرفهای اور ا چه تمجید وچه تقبیح ، به پای تمام ملیت شخص نگذاریم . راجع بخود شخص مورد نظر اگر دلیل بر بی گناهی یا ثبوت گناه داریم بیان نماییم وبه ملیت مربوطه کاری نداشته باشیم . نفرت از مسعود یا مزاری یا دوستم یا ملاعمر ، نفرت از تاجیک وهزاره وازبک وپشتون نیست . ممکن کسی از مسعود انتقاد کند واوراجنایت پیشه بداند ، اما این یمعنی جانی دانستن ملیت تاجیک نیست ونیزدر بقیه موارد  . درضمن بامقایسه مسعود با شارون وجنایت کاران صهیونیست موافق نیستم ومعتقدم این کار کمک به حل قضایا نمیکند  ، بلکه گرهی بر گرههای کور جامعه می افزاید .

 

سمندر :

 

 

از یاد آوری ونیت نیک دوست محترم " سمندر " جهانی سپاس . بله باید بکوشیم تا فاصله ها کم شود وبهم نزدیک تر شویم ودرراهی گام برداریم تا ملیت های بهم برادر ، با تفاهم ومدارا در کنار هم به زندگی ادامه داده ودر بازسازی کشور نقش ایفا نمایند . یاد آوری گذشته ها ، جز ایجاد وتشدید کدورت ها ، کاری از پیش نمی برد . گذشته خیلی از مسایل که درافواه عامه وجود دارد ، به افسانه بیشتر شبیه است تا واقعیت وبقول سمندر ، بخاطر تبلیغات ، بزرگ وبزرگتر شده . البته این حرف بمعنی انکار جنایات نیست ، قتل عام افشار ، وقتل عام های که توسط طالبان درجای جای وطن انجام شد ، ونیز ظلم وجنایات که  هزاره ها وازبک ها وتاجیک ها وپشتون هاعلیه همدیگر رواداشتند ، برکسی پوشیده نیست . ومتاسفانه در این میان دامان همه آلوده است فقط فرق در زیادتی وکمی است .

قبلا" درضمن یادداشتی راجع به عنوان " قهرمان ملی " برای احمد شاه مسعود ، ابراز نظرنموده وآنرا مخالف وحدت ملی وتمامیت ارضی وپا گرفتن صلح شکننده فعلی کشور دانسته بودم چه اینکه قهرمان ملی باید مقبولیت عمومی داشته باشد ، وتمام ملیت های ساکن درکشور ، به چشم یک قهرمان به او نگاه کنند ، اما در مورد مسعود چنین نیست وشاهد زنده بحث های داغ میان دوستان وکردار وگفتار ملیت های دیگر . دوست نیک اندیش ما " سمندر " درجایی تذکر داده اند که قهرمان خواندن مسعود برای رسیدن به نان ونوا وبواقع سوء استفاده ازنام اوبرای مقاصد شخصی صورت میگیرد ، بادرنظرداشت  این واقعیت ، سوال اینجا است : باتوجه به حساسیت های موجود ودوران گذار ووضعیت بسیار شکننده ، چرا نیک اندیشان وواقع نگران تاجیک ، سکوت کرده وبا سکوت شان بواقع رضایت خودرا ابراز نموده اند ؟؟ آیا این سکوت خود فصل کردن نیست ؟ ؟ اگر قهرمان خواندن مسعود ، خیانت وجفا به مسعود باشد ، سکوت روشنفکران وخیرخواهان تاجیک ، جفای مضاعف براواست .  گذشته برفرض مسعود شایستگی کسب   عنوان " قهرمان ملی  " را داشته باشد ، اولا" زمان ، زمان مناسبی برای احرازعنوان نیست ثانیا" اگر واقعا" سزاوار این مقام وعنوان باشد ، آفتاب پشت ابر پنهان نمیماند ، آیندگان چه مابخواهیم وچه نخواهیم به چشم یک قهرمان به اوخواهد نگریست وبناء" حالا ما چرا گریبان هم راگرفته وبجای نزدیک شدن ، لحظه به لحظه ازهم دور ودورتر شویم .  

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٢

نقد سه نقد سه نظر

 

 

دوست فرهیخته وعزیز م آقای هاتف ، تحت عنوان " جنگ با اشباح " مطالبی مرقوم فرموده بودند ودوستان دیگر راجع به مطالب ایشان اظهار نطر فرموده  وبنده نیز  چیزکی نامربوط نوشته بودم ، هاتف محترم دوباره نظرات دوستان را به نقد کشیده وپاسخ داده اند که بر پاسخ دوباره ایشان ملاحظاتی چندی داشتم ولی چون مطلب طولانی میشد ، مجبور شدم دروبلاگ خودم بگذارم ودرمعرض قضاوت شما دوستان . درقسمت اول قسمت های از پاسخ ایشان به دوست خوبم آقای عطایی ازنظر شما میگذرد :

 

هاتف :

 ... بنيادگرايان از حق " بهره " و "سهم" عرفی  (در مناسبات اجتماعی ، اقتصادی و سياسی ) را اراده نمی کنند. آنان  حق را به عنوان نقيض "باطل" در مد نظر دارند.  برای حماس به دست آوردن حق سياسی ، ارضی ، اجتماعی و سياسی فلسطينيان فرع بر نابودی اسرائيل( به عنوان مظهر باطل)  است. حماس می گويد : جهاد تا نابودی اسرائيل!  حماس می گويد: وقتی اسرائيل نباشد ، حق هست. حال سخن من اينست که بزرگترين مشکل حماس (و  ديگر بنيادگرايان ) بی اعتنايی به ميدان بازی بين المللی و قواعد رفتاری عالم سياست عرفی است. و اين بی اعتنايی ريشه های تئوريک دين شناختی و جامعه شناختی دارد و بر نگرش تاريخی و حقوقی ويژه ای استوار است...

...عرفات را شارون بد نام نکرد ، حماس بد نام کرد. اينک که کابينه اسرائيل قصد دارد عرفات را به قتل برساند ، جهان به طور کلی سکوت کرده است. زيرا حماس به شارون امکان داده است که جهانيان را در مورد کارآيی راه و رسم عرفات به شک بياندازد.

 

درجایی از یادداشت آقای هاتف خطاب بمن فرموده اند که شمارا بنیاد گرانمی دانم ، امامن میگویم " بنیاد گرا " رااگر بمعنی اصلی کلمه بگیریم یعنی رجوع وعمل به اصول وفروع وقوانین ومقررات وعقاید اسلامی ، عمل به اصول اسلامی وبریدن ومبرا ساختن آن از باور های قومی وقبیله ای ، من نیز بنیادگرایم !! . بگذریم که دیگران حالا از کلمه بنیاد گرا ،به باور خودشان فحشی ساخته اند وبرای تحقیر غیرخودی ودرکل مسلمانان از این کلمه استفاده میبرند . ( تازگی نیزروزنامه «ايداهو استيت من» کاریکاتوری چاب کرده وقرآن را " کتاب افراد ساده لوح " خوانده ،  منهم یکی از همان ساده لوحان  !!! .)   اما برداشت آقای هاتف ازکلمه "حق " در نزد بنیاد گرایان ، چندان محکم به نظر نمیرسد چه اینکه اصلا" متصور نیست کسیکه میگوید ماحق خود رامیخواهیم منظورش حق درمقابل باطل باشد . شکی نیست درمناسبات اجتماعی وسیاسی واقتصادی ، حق خواستن بمعنی حق عرفی است ودر این فرق بین یک بنیاد گرا وغربی وامریکایی نیست . اما درمسایل اعتقادی حرف هاتف صاحب بجا ست ، وقتی بحث حق پیش می آید ، حق درمقابل باطل منظور ومقصود است . وراجع به حماس فرموده اند که حق سیاسی واجتماعی و... ازنظر حماس فرع بر نابودی اسرائیل است ، با واقعیت تطابق ندارد . همین چند روز پیش حماس تن به آتش بستی داد تا راه برای عملی شدن طرح " نقشه راه " هموار شود ولی اسرائیل به آتش بست پایبندی نشان نداد وبا وحشی گری تمام وبیرحمانه بر افراد عادی وسران بلند پایه فلسطینی تاخت وبه خاک وخون شان کشاند .  واینکه فرموده اند : عرفات را حماس بد نام کرد نه شارون ، بستگی  دارد که " بدنام " را از چه منظری نگاه کنیم . بله امریکا واسراییل عرفات را بدنام میدانند ولی آیا باور آنان ملاک قضاوت جهانیان است ؟ آیا هرکه را امریکا واسراییل بدنام خواند ، حتما وبواقع بدنام هستند وهمه بدنامش میخوانند ومیدانند ؟ یاقضیه برعکس است بدنام امریکایی واسراییلی ، حق خواه وحق طلب درنزد جوامع آزادیخواه است ؟ وظاهرا" حالت دوم بواقعیت نزدیک تر است چه اینکه برخلاف فرموده محترم هاتف ، جهانیان درقبال طرح اخراج ویاکشتن عرفات نه تنها سکوت نکرده اند که همه معترض هستند واورا نماد هویت وتجسم آرمان فلسطینیان  قلمداد کرده اند  .

 

 

هاتف :  

...  من تمام مسلمانان را بنيادگرا نمی دانم. اما مقبوليت و محبوبيت گسترده بنيادگرايان در کشور های مسلمان را فقط معلول ستم اسرائيل و آمريکا و غرب نيز نمی دانم. به نظرمن  در عمق ساختار اجتماعی و دربافت ذهنيت اکثريت افراد جامعه ما و بسياری از جوامع مسلمان ديگرمبانی بنيادگرايی عناصر غالب اند. دور نرويم . در افغانستان طالبان زنان را در پرده های هفت لا  راندند ، ريش تراشيدن و سربرهنه گشتن را بدعتی دانستند که جزايش شلاق خوردن و حبس کشيدن بود ، تحصيل دختران را منع مطلق کردند ، نماز را وظيفه ای شاق و جبری ساختند ، مکاتب را ويران کردند و مدارس و مساجد را برای تربيت نسل ها کافی دانستند ، موسيقی شنيدن را حرام دانستند ، نقاشی را شرک خواند ند و قطع دست دزد و سنگسار کردن را به مکررات روزمره تبديل کردند و ...

بسياری از مردم افغانستان با اين کار ها مشکلی نداشتند. کمتر کسی از بدنه اصلی جامعه افغانستان يعنی روستانشينان ديندار (اعم از شيعه و سنی) و سنتی های شهرها و زنان به اين کارها اعتراضی می کرد.  اعتراضی اگر بود به ستم سياسی و قومی طالبان بود و نسل کشی بی سابقه شان...  

 

 

من در محبوبیت گسترده بنیاد گرایان در میان کشورهای اسلامی ، تردید دارم . هست کس یاکسانی که از بنیاد گرایان خوششان می آید وبنیاد گرایان برایشان محبوب ومقبول است اما نه بصورت گسترده  .  منظور شماازمبانی بنیاد گرایی اگر اصول وعقاید اسلامی باشد ، بله اصول وعقاید اسلامی ، ریشه در جان و تار وپود مردوزن مسلمان دارد . اما اینکه کسی می آید از اصول اسلامی برداشت سوء میکند ، به مردم واسلام ربطی ندارد . اما اینکه درافغانستان با جنایات طالبان کسی مشکل نداشت ، برمیگردد به اوضاع واحوال کشور قبل از ظهور طالبان . قبل از آمدن طالب نیک میدانیم وضع اسف باری بر کشور حاکم بود ، امنیت برای هیچ کس وقومی جز تفنگ بدوشان خودسر آنهم درمحدوده تحت حاکمیت خودشان وجود نداشت ، رفت وآمد ها کاملا" مختل وناممکن مخصوصا" اگر منطقه قوم وقبیله دیگرمیرفتی ، فساد وفحشا به اوج خود رسیده بود ، درقندهار بچه نکاح شد!، جنگ وکشتار بیداد میکرد وبد تر ازهمه امیدی هم برای بهبود اوضاع وجود نداشت . درچنان شرایط بحرانی ، طالب با شعار صلح ونفی جنگ وخشونت وارد شد وازحق نگذریم روزهای اول بخوبی امنیت را تامین کرده بودند وهرکس میتوانست براحتی در مناطق تحت حاکمیت طالبان بدون کوچکترین دغدغه ومشکلی رفت وآمد کند ، پیش از طالب هزاره ها خواب سفر به قندهار را هم نمیدیدند ولی باآمدن طالب قندهار خانه دوم مردم شده بود وبراحتی درتمام مناطق طالب نشین ، تردد میکردند ، یادم نمیرود درسفری بین شهر صفا وقلات ( یاکلات ) درمنطقه جلدک ( دهان تان را آب بیندازم !! عجب هندوانه های شیرینی دارد یادش بخیر ! ) موتر  خراب شد ودوشب یا سه شب من ورفیقم وموتروان ، وموتر پرازمال ، درنزدیک یک خرابه ، گذراندیم بدون کوچکترین ترس ولرز ، پیش از طالب درروز روشن لشکر لشکر آدم اموالش به سرقت میرفت وخون شان ریخته میشد ، مردم خسته از ناامنی وجنگ وخشونت ودوزادوزی ، آمال وآرزوی شان آرامش  بود ، امنیت میخواستند ولو با سرنیزه که البته تاحال متاسفانه تنها راه تامین امنیت درکشور است .

سکوت مردم درقبال تند روی های طالبان ، نه ازرضا وهمدلی وهم نظری که ازمجبوری بود ، والا بخوبی میدانستند که قرائت طالبان ازاحکام اسلامی ، با اسلام همخوانی ندارد . بین بد وبدتر ، مردم به انتخاب بد تن داده بودند .  شاهد برمدعی ، وقتی بعد از گذشت چند سالی ، طالب قادر به تامین امنیت نبود وبواقع خودشان شده بود دزد وآدم کش وجانی ، مردم براحتی به آنان پشت کرد وازصفحه روزگار محوشان نمود ونیز فعالیت مکاتب دخترانه درزمان طالبان دربعض مناطق ، وفعالیت وشروع بکار گسترده مدارس نسوان بعد از سقوط طالبان شاهد دیگر .  

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٢

يک بام ودو هوا !

 

 

مثل معروفی است ،  دم خروس را قبول کنم یا قسم حضرت عباس را ! . قضیه پابندی به دموکراسی  ویازیر پا گذاشتن قواعد واصول دموکراسی ،  قضیه دم خروس وقسم حضرت عباس شده . آدم نمیداند هیاهوی عده ای برای پایمال شدن ونادیده انگاشتن دموکراسی ، ازروی پایبندی واقعی آنان به اصول دموکراسی است یا فقط وفقط برای تحت تاثیر قرار دادن حریف واتهام زدن وازمیدان بیرون کردن آن  است ؟ . 

دوقضیه مشابه درهمین چند ماهه واکنش های متفاوت ومختلفی را بر انگیخته . دریکی به زیر پاگذاشته شدن دموکراسی ، همه معترض شدند ودردیگری برگوینده حرف  خرده گرفتند که از خاینان دفاع میکند وخواستار بازگشت آنان به جامعه است . آقای کرزی چندماه پیش در جای اظهار داشته بود ، طالبانی که دست شان بخون ملت آغشته نبوده ونیست ، میتوانند به جامعه برگشته وبا امتنان خاطر به زندگی عادی شان ادامه دهند . بیاد داریم بصرف اظهارات کرزی ، اعتراضات شروع شد که طالب طالب است ، خوب وبد ندارد ، همه شان خاین هستند ونمی توانند مورد عفو قرار گیرند وبه جامعه برگردند . والبته جدیدا آقای کرزی دوباره همان حرف راتکرار نموده . اما در قضیه تشکیل " حزب متحد ملی "  متشکل از اعضای سابق حزب دموکراتیک خلق ، وزیر عدلیه ومقامات قضایی گفتند کمونیست هابخاطر جنایت مرتکب شده ، حق تاسیس حزب ندارند . این بار برخلاف قضیه اول ، همه ندا دردادند که ممنوعیت تاسیس وتشکیل حزب توسط خلقی ها ، برخلاف دموکراسی است ونباید جلو فعالیت آنان گرفته شود ! بگذارید در انتخابات تکلیف روشن شود .

سوال این جا است چطور ممنوعیت فعالیت کمونیست ها برخلاف اصول دموکراسی است ولی ممتوعیت ورود به زندگی عادی طالبان عین دموکراسی ؟ تازه تمام طالب مورد نظر نیست ، طالبانی که سیاهی لشکر بوده وبنام طالب بوده اند ودر کشتار وجنایات شرکت نداشته اند ؟ مگر جنایات کمونیست ها وخلقی وپرچمی ها کمتر از طالب ها بوده ؟ بواقع پایه وآغاز گر ویرانی ها وخرابی ها وسه دهه جنگ ویرانگر ، کمونیست ها بودند . نخبگانی  که توسط کمونیست ها کشته شدند هیچگاه ازیاد وحافظه ملت نخواهندرفت . وهزاران هزار جنایت وکشتار وقتل وغارت دیگر . حالا اگر ممنوعیت فعالیت کمونیست ها برخلاف دموکراسی است ، باید بی پذیریم ممنوعیت فعاليت طالبان توصیف شده ، نیز برخلاف دموکراسی است .

  طرفدار طالبان ودشمن  کمونیست ها نیستم . همچنانکه کمونیست ها را جانی وخاین میدانم ، طالب ها را نیز . ظلم وجنایات طالبان را با تما م وجود لمس وحس کردم ، ولی معتقدم جنایت کاران از هر طیف وطبقه وقوم وقبیله ، باید به سزای عمل ناشایست خود برسد اما باتبعیض مخالفم . عده ای با فراغ بال وآسوده زندگی کنند وعده ای دیگر از حق زندگی محروم باشند .    

 

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٢

روابط وضوابط !

 

عده ای ازدوستان باخواندن یادداشت قبلی گمان برده اند درصدد مقایسه حکومت حضرت علی ، با حکومت حاکمان فعلی و زمان حاضر هستم و تذکر داده اند که قابل مقایسه نیست ، این کجاوآن کجا . تذکر بسیار بجایی است و از دوستان نهایت عزیز ، جهانی سپاس . اما باید بگویم ، منظور مقایسه دودستگاه حاکمه نبود ، در این صدد نبودم تا بین دو حکومت مقایسه ای نمایم وبر اساس قیاس ، نقص حکومت حاکمان فعلی را ، برخ شان بکشم . چه اینکه خود نیز خوب میدانم دیدگاه حضرت علی نسبت به حکومت ، ونحوه امارت ایشان ، ونحوه رفتار با مردم ورعیت کجا ومتد وروش حکومت وریاست سران فعلی کجا . اما من باب تذکر خواستم بگویم دستگاهی که ادعای اسلامیت دارد ، باید توجهی به نحوه رفتار وسیره حاکمان نزدیک به زمان حضرت رسول گرامی (ص) ازجمله دوران کوتاه زمامداری حضرت علی ، داشته باشند حالا اگر   گام بجای گام آنان نهادن مقدور نباشد ، حد اقل بعض گامها  را با گامهای آنان تطبیق دهند .

 

                                                                ***********

 

دوستی درنامه ای از داخل برایم نوشته ، امسال تمام حقوق معلمی را در راه رفت وآمد به کابل ، مصرف نمودم ! مشکلش را مطرح کرده که در وزارتی کارش گیر افتاده ومشاور وزیز نیز از دوستانش بوده ، بارها وعده وعید داده که مشکل را حل میکند وآخرالامر بعد از دوندگی زیاد ، مشکل حل نشده وکار موکول میشود به یک سری مسایل دیگر که  با ید انجام یابد .

از نامه این دوست هم میتوان شاد شد وامید وار وهم مایوس ودل سرد . امیدواری از این جهت که فرض میگیریم دردولت وحکومت ، قانون مافوق همه است وبه تعبیری به ضوابط بیشتر از روابط بها داده میشود واین برخلاف معمول عرف حکومت در افغانستان است که همیشه روابط بر همه چیز مقدم بوده . چون اگر از رابطه وپارتی بگیری ، وجود داشته ،  مشاور وزیر دوست ارباب رجوع بوده ولی مشکل حل نشده وموکول شده به انجام یک سری کارهای مقدماتی وقانونی . اگر چنین باشد باید این تحول بزرگ را بفال نیک گرفت وبه آینده کم کم امید وار شد .

اما مسئله صورت دیگری هم دارد . شاید تقدم روابط بر ضوابط گسترش یافته وچوکات ملیتی پیدا کرده است . یعنی ممکن مراجعه کننده دیگری با ملیت دیگری ، مشکلش بدون درنظر گرفتن قوانین موجود وطی مراحل قانونی ، حل وفصل شود ولی کس یا کسان دیگری که دارای ملیتی متفاوت ازوزیر ووکیل و... باشد ، کارش موکول شود به انجام وطی مراحل کسل کننده وطولانی ووقت گیر . اگر چنین باشد ، باید بحال خود وملت گریه کرد .

حالا کدام گزینه را باید قبول کرد ، نمیدانم ؟؟

 

                                                                ***********

 

 

 

 

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٢

پست ومقام !

 

 

سالهای حکومت بنام آقای ربانی را همه بیاد داریم . عنوان پر طمطراق ریاست جمهور را یدک میکشید ولی مقام ومحل استقرار ریاستش  و افراد ومردم تحت سیطره اش ، معلوم نبود !. وبا پررویی وجسارت تمام همیشه مدعی ریاست جمهور ی بود بدون توجه بمعنی کلمه جمهور .  جناب ربانی هیچگاه از خود سوال نکرد این اکثریت که او ادعای ریاست بر آنان را دارد ، درکجا است ؟ فقط صرف به همین دل خوش کرده بود که خودش خودش را رئیس جمهور بداند وبخواند . بارهای بارها از او خواسته شد که با استغفا از مقام خیالی خود ، راه را برای تشکیل دولت واقعی وبا قاعده وسیع ، هموار نماید ، ولی گوش ربانی صاحب بدهکار این حرفها نبود . میگویند مردی برای زنش قصه میکرد که در فلان مجلس بخاطر فلان کار یا فلان گپ همه وهمه مرا ملامت کردند ولی خودم خودم را ملامت نکردم ! . داستان ربانی نیز ازهمین قرار بود ، خودش خودش را رئیس میدانست گرچند دیگران قبولش نداشتند .

درگیری در داخل شهر هرات را همه شنیدیم . قوماندان یک پسته برای حفظ مقامش ، دست به اسلحه میبرد وباعث درگیری وزد وخورد درداخل شهر میشود .

در تمام دنیا ودر تمام کشور ها ، عزل ونصب ها یک امر عادی ومرسوم ومعمول است وبدون کوچکترین تنش وبا آرامش تمام صورت میگیرد . رئیس جمهور ، نخست وزیر ، وزرا ، وکلا ، ژنرال های  بلند پایه نظامی ازمقام های شان سبک دوش میشوند ، آب از آب تکان نمی خورد ، اما در بعض جاها ازجمله افغانستان ما ، یا جابجایی را کسی بر نمی تابد ویا همواره جابجایی قدرت ، باتنش ، نزاع ، درگیری همراه بوده . چرا ؟؟ مشکل درکجا است ؟

به نظر من  مشکل بر میگردد به نحوه نگرش ما به مقام ومنصب . خیلی از صاحب منصبان ملکی ونظامی ،  مقام ومنصب را برا ی قدرت ،  فخر فروشی ،  زر اندوزی ، جاه طلبی ، عقده گشایی های شخصی ، قومی ، لسانی ، مذهبی ، انتقام گیری و... میخواهند .  هدف  شان این استکه پستی را اشغال کنند برای قدرت نمایی ،  پولدار شدن ،  کسب شهرت .وبرهمین اساس ، برای بدست آوردن مقام ، از هر حیله ای استفاده میکنند . روشن استکه چنین فردی با چنین نگرشی ، ازدست دادن مقام برایش ازدست دادن همه امتیازات وامکانات است وبرای ازدست ندادن امتیازات خواهی نخواهی دست به مقاومت میزند . تازمانیکه نحوه نگرش ونگاه مردم وملت ودولت مردان به مقام ومنصب عوض نشود ، همواره جابجایی وتفویض قدرت ، با درگیری وجار وجنجال همراه خواهد بود .

میدانیم  درواقع ، مقام ومنصب وریاست وامارت ، بماهو هدف نیست ، وسیله است برای خدمت . واز منظر اسلامی نیز ، رئیس قوم ، خادم قوم تعریف شده . وبر اساس این دید ، اگر کسی از ریاست ومقامی ، عزل شود ، نه تنها ناراضی نمیشود که خوشحال هم میشود چه اینکه بار بزرگی ار دوشش برداشته میشود . اما متاسفانه درکشورما ،  تاحال دیده نشده یاکم دیده شده کس یا کسانیکه به مقامی رسیده باشند واز مقام ومنصب شان برای خدمت بهره برده واستفاده نابجا وسو نکرده باشند .

نقل میکنند حضرت علی وقتی برای جنگ جمل ، اماده میشد ، درمنطقه ذیقار ، بین کوفه وبصره آنروز،  اردو میزند ومردم را برای پیوستن به سپاه خود فرامیخواند . روزی یکی از یارانش وارد خیمه فرماندهی میشود ومشاهده میکند حضرت علی ، کفش بسیار کهنه وفرسوده را با دستهای خود وصله میزند . حضرت سوال میکند که قیمت این کفش چند است ؟ ابن عباس میگوید دیدم کفش بسیار کهنه وفرسوده است ، گفتم به نظر من اصلا" ارزشی ندارد . حضرت میفرمایند : بخدا سوگند درنزدمن ارزش این کفش از امارت وحکومت وفرمانروایی بر شما بیشتر است مگر اینکه بوسیله حکومت ، اقامه حق یادفع باطلی  نمایم . یعنی اگر اقامه حق ودفع باطل را ازحکومت بگیری ، حکومت بماهو حکومت ، ارزشی ندارد .

                                          ****************

                                            ************

                                                  *******

      ميلاد مولا

                                            علی

                                                                          

                                                                        برهمگان مبارک .

 

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٢

يک گام به پيش .

 

یونس قانونی را همه میشناسند . ازاعضاء وکادر رهبری جمعیت اسلامی ، رئیس هیئت نمایندگی جبهه متحد دراجلاس بن ، وزیر کشور در کابینه اول آقای کرزی ، ووزیر کنونی معارف . شمرده صحبت میکند وصحبت هایش جذاب وشیرین است .

شبهای جمعه ، شبکه دو تلویزیون ایران ، گزارشی پخش میکند راجع به افغانستان . مصاحبه با سران دولت ، افراد ذی نفوذ وصاحب قدرت و تصاویری از زندگی روزمره مردم ، درگزارش گنجانده شده . قبلا" برنامه مذکور را ندیده بودم . جمعه گذشته  به لطف توجه دوستی ، موفق شدم جسته گریخته ، قسمتی از برنامه را به تماشا بین شینم . دوربین آقای قانونی را به تصویرمیکشد ، روی مبلی لم داده ، عینکی درچشم ، کاراوات قرمز رنگ ، ریش مرتب رودرروی دوبین آماده پاسخگویی به سوالات خبرنگار . خبرنگار مقدمتا" علاوه میکند که آقای قانونی را اززمان جهاد میشناسد و تصویری از جلسه ای از فرماندهان جهادی نشان میدهد که قانونی در آن اشتراک دارد . اولین سوال خبرنگار راجع به تقسیم قدرت وسهیم کردن دیگران در ساختار حکومت است . می پرسد شما طالبان را شکست دادید واز کابل اخراج نمودید وبواقع دست برتر را داشتید ، اما چه شد که ازمواضع تان چشم پوشی نموده ودیگران را نیز درقدرت سهیم نمودید ؟ ( نقل به مضمون ) .

قانونی با گفتن بسم الله به صحبت شروع میکند واعتراف میکند که قبلا" مرتکب اشتباهی شده بودند ونباید اشتباه خودرا تکرار میکردند وعلاوه میکند از اشتباه مان باید درس میگرفتیم . منظور قانونی صاحب را همه میدانند چه است وچه برهه ای از تاریخ را مورد اشاره قرارمیدهد . باشکست وفروریختن حکومت نجیب الله ، مجاهدین بدون برنامه وبدون هماهنگی وارد پایتخت شدند وهرکه بفکر تصاحب جایی وبدست آوردن غنیمت بیشتر وتحکیم پایه های قدرت حزبی خود ، که خرابیها وجنگهای دهه 90 را ببار آورد  .

از صحبت های آقای قانونی ، خرسند وخوشحال شدم . میدانید شاید بار اول باشد که اززبان یک دولت مرد هموطن میشنوم که اعتراف به اشتباه میکند !.  هرکه جنایتی کرده واشتباهی مرتکب شده ، درصددتوجیه بر می آید وبهانه تراشی میکند. کمتر دیده شده کسی صادقانه بپذیرد که اشتباه کرده . کاش این رویه میان سیاستمداران وکلا" رهبران ملی ومذهبی ما مرسوم شود که اگر اشتباه کردند ، قبول کنند که اشتباه کرده اند . البته ناگفته نماند اعتراف داریم تا اعتراف ! منظور من اعتراف صادقانه است نه اعترافی که به منظور گستردن دام دیگر برای ملت ومردم باشد . ممکن کسی فعلا" صلاحش را در این بی بیند که بگوید درگذشته اشتباه کردم تا شاید دستش از خان قدرت کوتاه نشود یعنی به منظور کسب رای وجلب نظر ، ازگذشته اش ، اظهار ندامت کند . قبول کنید اعتراف صادقانه وپذیرش اشتباهات ، یک گام بلند به جلو است . وصدالبته ، این گام وقتی فرجام خوشتری پیدا خواهد کرد که با عذر خواهی از ملت همراه شود ( شاید دچار توهم شدم !! ) .

زمانیکه درلوی جرگه اعلان شد  آقای قانونی از وزارت داخله  خلع شده ، همه بیاد دارند مصاحبه های قانونی صاحب را که  کناره گیری از پست  وزارت داخله را توجیه میکرد به اینکه درراه رشد واعتلای کشور وایجاد وحدت ملی ، یکی باید قربانی شود وخود را قربانی راه پشرفت وبازگشت صلح به کشور میدانست . اتفاقا" درمصاحبه با گزارش گر تلویزیون ایران نیز حرفهای گذشته را تکرار کرد واز قربانی کردن خودش صحبت کرد .

 اما برخلاف صدر صحبت های قانونی ، این قسمت از صحبتهایش بواقع ارتکاب همان اشتباه است . انحصار قدرت خواسته بعضی بود که برای رسیدن به خواسته خود از هیچ جنایتی دریغ نورزیدند . وگفتن اینکه من خودم را قربانی نمودم ، درواقع مبتنی بر مسلم دانستن مقام وپستی برای خود است ، یعنی  این مقام حق مسلم وصددرصد من است ولی بخاطر مصالحی ازحقم گذشتم .

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٢

صدای دهل ازدور خوش است !

متاسفانه از زمره آن عده از هموطنانی هستم که موفق به دیدن روزهای آفتابی وخوب وخوش وطنم نشده ام . ازوطنم چیزی زیادی نمیدانم. زمانیکه دست راست وچپبم را شناختم ، درخارج از افغانستان بسر بردم . از ادارات وسازمانها وکارمندان دولت و... فقط نامی شنیدم  . فقط درزمان طالبان ، سروکارم چند باری به گمرک در قندهار افتاد که آنجا نیز به لطف حضور دلالان  ، عملا" ندیدم کارمندان ومزد بیگیران دولتی ، چه رویه ورفتاری با ارباب رجوع دارند وچگونه انجام وظیفه میکنند . یکبار خودم رفتم وامضایی گرفتم که بلافاصله طرف شیرینی مطالبه کرد !! .

دوستی از دوستان که رابطه فامیلی  باهم داریم ، سالهااستکه دروطن به شغل شریف معلمی مشغول است . بعد از تشکیل دولت انتقالی ، وزارت تعلیم وتربیه علی الظاهر از معلمین مطالبه مدرک نموده ومدارکی را که صادره خارج ازکشور است ، تکلیف کرده تا به تایید وزارت خارجه کشور صادر کننده وسفارت افغانستان درکشور مزبور برسد والا فاقد اعتبار است . دوست من نیز مدرک تحصیلی اش صادره ایران است وبا ارسال مدرک ، خواهش کرده تا به تایید وزارت خارجه ایران وسفارت افغانستان برسانم . یکی دوروز پیش رفتم وزارت خارجه وآنان راهنماییم کردند که باید بروم اداره پست ، باجه فلان ، مدرک را تحویل دهم . پست رفتم گفت باید بروم اداره کل آموزش وپرورش ومهرش کنم ، انجا هم رفتم وساعاتی از این اتاق به آن اتاق بالاخره کارم درست شد وبرگشتم پست خانه ومدرک راتحویل دادم . ازحق وانصاف نباید گذشت گرچند مقداری معطل شدم ، اما برخورد کارمندان در هرشعبه بسیار خوب وانسانی وملایم بود  .

امروز رفتم سفارت افغانستان برای تایید مهر وزارت خارجه ایران .  از کسی سوال کردم گفت باید بروی طبقه سوم ، پیش آقای فلانی . زنگ زدم که به آقای فلانی کاردارم ، جواب داد مسافرت است ! . گفتم ه کار شخصی ندارم کار اداری است ، دررا باز کرده رفتم پیش آقایی وبعد از بیان علت حضور م ، گفت کار من نیست باید قسمت قونسولی مراجعه کنی . بازهم خانه پدرش آباد برخورد خوب وانسانی داشت و درضمن علاوه کرد که برای تایید مدرک باید 5 دالر پرداخت کنید . آقایی که مثل من دنبال تایید مدرک بود اعتراض کرد که ایرانی ها برای تایید مدرک یک قران نمیگرند وشما که ازخود مایید چرا ؟ طرف اظهار داشت ماهم به آنان گفتیم پول نگیرند ولی گوش نمیدهند !! .

رفتم قسمت مربوطه . عده ای ازهموطنان از هرطیف وقشری ، باچهره های خسته ، نشسته بودند .  مدرک را ارائه کردم . بلافاصله ارجاعم داد به صندوق ! یعنی اول پول . 5 دالررابه تومان ازقیمت بازار خیلی بالاتر حساب کرد ، پول را دادم ، مدرک را گذاشت طرف دیگر ، سوال کردم کارم معطل است ؟ جواب داد : صبر کن ، نان خو نیست که بدهم بخوری !! ؟؟؟ . گفتم چرا میزنی ؟ گفتم شاید کار تمام است ومدرک را بگیرم وبروم ، حرف بدی نزدم . میخواستم بگویم نان درآوردن برای شما اینقدر راحت وآسان است اما برای ما مثل تلخی جان کندن ، اما دیدم حرف با حرف برابر نمی یاید وازخیر ادامه بحث گذشتم . قبل ازمن باهموطن دیگر نیز قال مقال ( غال مغال ) کردونزدیک بود از پشت میز بالا شده واین طرف بیاید وحسابی یخن گیری کند ! .

 یاس همیشگیم زنده شد . باخود گفتم دل خوش کرده بودیم که کم کم کارها درست میشود ومانیز مثل دیگران صاحب کشور ودولت و... میشویم اما زهی خیال باطل . تا گوساله گاو شود دل صاحب آو ( آب ) شود . اولا" گرفتن پول برای تایید مدرک کاری است خلاف ، کشور بیگانه پول نمیگیرد ولی خودی ها کیسه دوخته اند . ثانیا" مهاجرین خسته از غربت وهجرت ، به سفارت بعنوان خانه خود مینگرند وامید برخورد خوب ، انسانی دارند ولی وقتی به سفارت مراجعه میکنند وبرخورد های آنچنانی را می بینند ، ناامید وخسته تر از همیشه برمیگردند .

موضوع دیگری که توجهم را جلب کرد ، وازصحبت های عده ای ازهموطنان حاضر پیدا بود ، ناراحتی وعدم رضایت از عنوان قهرمان ملی برای احمد شاه مسعود بود . عکس مسعود هم طراز عکس حامدکرزی قاب شده وبر دیوار قرارداده شده بود ویکی دو تا پوستر هم به مناسبت روز استقلال افغانستان که بازهم باعکسی از شاه امان الله ومسعود مزین شده بود . درکشور کثیرالملیت مثل افغانستان انتخاب قهرمان ملی به این سادگی ها نیست . هرقومی وملتی ، نخبه از نخبگان خودرا قهرمان میداند ، اما درصورتی آن شخص میتواند قهرمان ملی لقب گیرد که مورد قبول همه ملیت ها باشد درغیر اینصورت جز ایجاد کینه وکدورت ودوئیت نتیجه ای نخواهد داشت .

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٢

يک خاطره حزبی !!!

يادش بخير درزمانی که توفيق رفيق بود ومشغول تحصيل وفراگيری بودم اساتيد ميفرمودند : اگر درس وبحث را يکروز کنار بگذاری او تورا صد روز کنار خواهد گذاشت . بخاطر مشکلاتی مدتی نتوانستم چيزی بنويسم حالا هرکار ميکنم دستم وفکرم به نوشتن بازنميشود . مجبورا حرفهای تکراری و تاريخ گذشته عرضه ميکنم .

درروزهای تاريک وتار چند سال پيش در اوج حکومت طالبان ويکه تازی آنان دولت ايران اعلام نمود ازآنجاييکه وضع امنيتی افغانستان بهبود يافته بايد مهاجرين به کشور شان برگردد . و مرتب از رسانه های جمعی اعلام ميکرد کسانيکه مدرک معتبر نداشته باشد توسط نيروی انتظامی دستگير وبرخورد قانونی با آنان صورت گرفته ومجبور به بازگشت خواهند شد . من نيز مدرک چندان قابل اعتمادی دردست نداشتم واز طرفی مثل عده ای دستی به  پارتی وپارتی بازی نداشتم  . نا اميدانه بفکر چاره ودست وپاکردن مدرکی بودم . هرچه فکر ميکردم چيزی به نظرم نميرسيد . همزمان سازمان ملل با هماهنگی دولت ايران طرحی دردست اجراداشت  باکسانيکه ادعا داشت در افغانستان مشکل دارد مصاحبه ميکرد وبعد از کذشتن از هفت خوان رستم احتمالا مدرک موقتی برای اقامت برايشان صادر ميکرد ولی آنهم بدون معرفی وپارتی امکان نداشت . بايد کسی يا گروهی معرفيت ميکرد وتا جواز حضور درخوان اول را پيدا ميکردی .

اتفاقاشبی يکی ازدوستان تلفن کرد وصحبت مسايل ومشکلات پيش آمد او گفت که آره از طرف فلان نفر در يک دفتر تازه تاسيس معرفی شده وقرار شده اعزام شود برای مصاحبه . نفری را که نام برد اتفاقا از دوستان من نيز بود . فوری برايش تلفن کردم وگلايه نمودم که همه را درنظر دا ری الامن غريب ! . بهانه آورد که چه شد ونشد . بعد تعريف کرد که کی هستند ونيستند وخيلی از کلان ها را نام برد که پشت اين طرح است ودولت ايران نيز کاملا قبول شان دارد وآخرالامر شماره ای بمن داد گفت تلفن کن و اقای فلانی را بخواه وهمرايش گپ بزن وتاکيد هم کرد هوش کنی به لهجه ايرانی گپ نزنی وبه کابلی گپ بزن ! . از شما چه پنهان هم خوشحال بودم وهم ترس ورم داشت که چرقمی با ادما ی به آن مهمی  هم کلام شوم . صد دل يکدل شماره را گرفتم وفرد مورد نظر پشت تلفن آمد وآدرس داد که بايد حضورا ملاقاتش کنم . دروقت موعود رفتم به آدرس مورد نظر وزنگ زدم وگفتم با آقای فلانی کاردارم . رفتم داخل ديدم شلوغ است وعده ای از هموطنان جمع وقتی همديگر را خطاب ميکنند به نام ژنرال صاحب دگر مند صاحب و... خوش شدم وگفتم حتما گره کارم اينجا بازشدنی است . با فرد مورد نظرکه سمت رهبری ومديريت را داشت صحبت کردم اتفاقاخيلی زبان آور و با اطلاعات نسبتا خوب . ازهردری صحبت کرديم واز مشکلات ونا بسامانی های دامنگير مهاجرين وبرخورد نادرست دولت ايران و... اول ميگفت دفتر من دفتر تجاری است ومن تاجر هستم وتعريف ميکرد تمام دنيا را رفتم وانواع واقسام طياره وکشتی را سوار شدم واضافه ميکرد ديگر آرزويی دردنيا ندارم فکر وذکرم آينده شما جوانان است . وعده ميداد حل مشکل اينجا برای ما آخر کار نيست ما درفکر اعزام شما به خارج ازکشور ازطریق هماهنگی با ملل متحد هستم !!. خيلی جذبم کرده بود گفتم تمام ايدآل ها يکجا جمعند ! . بعدا ازرفت وآمد های چند باره متوجه شدم که دفتر در واقع دفتر حزب است نه دفتر تجاری . تجارت لفافه است وپوشش برای کار حزبی !! . حالا چرا ؟؟؟ نميدانم ؟؟؟ خودش توجيه ميکرد برای اينکه حساسيت گروههای ديگر بر انگيخته نشود وآنان فکر نکنند ما درمقابل آنها قد علم کرديم دفتر بنام دفتر تجاری است ودرضمن کارهای حزبی را هم پيش می بريم !!. بعد چندی مرامنامه واساسنامه حزب بدستم رسيد . ناگفته نماند درحزب عضو هم شدم وعکسم را دادم وکارت عضويت هم برايم صادر نمودند !! .

وقتی اساسنامه را ديدم مثل اينکه آب سردی روی سرم ريخته باشند يخ کردم . آخر ادمی که آنهمه ادعايش ميشد اين بود محصول کاروفعاليتش ؟ باور کنيد به همه چيز شبيه بود الا اساسنامه ومرامنامه . يک چيزهای از مردم شنيده بود همانها را بصورت بسيار بسيارنارسا سرهم بندی کرده وبنام اساسنامه ومرامنامه بچاب رسانده بود . وقتی خواندم ازخنده نزديک گرده کفک شده بودم باخود گفتم اگر اين حزب است واين اساسنامه حزب وای بحال مردم وکشور و... خدا خدا ميکردم  نوشته مزبور بدست کدام نفر بيگانه نيفتد والا آبروی هرچه افغانستانی است ميرود !! قسمتی از مرامنامه را اينجا ميگذارم ملاحظه بفرماييد :

۹- اين حزب درصورت لزوم اعضای مخفی خواهد داشت که جهت نظارت از سياست ها واقف گردد هيچ يکی از اين اعضا مخفی حزب حق هويت شانرا بدون دستورات شورای عالی واعضا شورای عالی مرکزی به احزاب های داخل وخارج کشور يا سازمان های بين المللی ورسانهای خبری جهان ندارد افشا سازد مشروط بر اينکه دستورات کتبی يا ثبت پيام نوارکست از جانب معرفی خواهد گرديد . ؟؟؟!!

باور بفرماييد بصرف باز کردم جزوه مزبور متن بالا را انتخاب کردم بدون دهنيت وبرسی قبلی .

اولين ضروت در تاسيس وتشکيل حزب کادر مجرب وتعليم ديده وبا بينش وباور مشخص ومعين است . برای تداوم کار وبقای هرحزبی هسته مرکزی تعليم يافته وورزيده لازم است تا آنان بتوانند اعضای ديگر وتازه  حزب را راهنمايی وتوجيه کنند . فکر وانديشه وبرنامه بايد داشت و برای تمام مسايل ومعضلات راه حلی .

خداکند احزاب جديد وتازه تاسيس چنان  نباشند وچنين باشند .

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٢

عطف به گذشته !

بعد ازتشکیل واعلام وجود حزب متحد ملی ، متشکل از کمونیست های سابق ، واظهارات آقای کریمی ، وزیرعدلیه راجع به غبر قانونی بودن حزب مذکور ، دوستان ونویسندگان وبلاگ ها نیز واکنش های متفاوتی نشان دادند . درکل میتوان استنباط کرد که همه ازکمونیست ها دل خوشی ندارند وازجنایات آنان متنفر ومنزجر ، اما بر اساس اعتقاد به دموکراسی و پلو رالیسم ، متعقدند که غیر قانونی اعلام نمودن حزب متحد ملی ، بر خلاف اصول پذیرفته شده دموکراسی است . تعدداحزاب واعلام وجود گروههاوتشکل های گوناگون را ، نشانه ای از وجود دموکراسی ویا بقولی تمرین دموکراسی در کشور استبداد زده افغانستان میدانند .

البته پر واضح استکه وجود تشکل وحزب درهر جامعه ای از ضروریات است . بدون تشکیلات وبرنامه ریزی ، نمی توان براحتی وخوبی به مقصود نایل شد . وتعدد حزب بنوعی ایجاد رقابت میکند و مردم نیز در انتخاب دستشان باز تر میباشد . اگر باراول به گروهی رای دادند وان گروه نتوانست خواسته های مردم را بر آورده کند ، باردوم به تشکل وگروه دیگری با برنامه های متفاوت رای خواهند داد . بهر حال وجود حزب در جامعه از ضروریات است اما حزب بمعنی واقعی ، تشکل بمعنی حقیقی . نه گروه وتشکیلات ظاهری که بر اساس هیج وپوج بوجود آمده اند .

اما صرف تشکیل حزب هم کافی نیست . باید سنت شکنی کرد . سابقا" اعتبار تمام احزاب ما از افراد حقیقی و رهبران وفرماندهان آن سرچشمه میگرفت ومیگیرد . وحال آنکه باید افراد حقیقی اعتبار شانرا از شخصیت حقوقی یا همان حزب خودش بگیرند . حزب باید به افراد خود هویت بدهد ، اعتبار وارزش بدهد ، نه اینکه حزب از افراد خود اعتبار کسب کند . اگر احزاب گذشته را در نظر بگیرید ، نامی بیش نیستند ، تمام آبرو واعتبار از لدر ها ورهبران استکه به طبع ان به حزب سرایت میکرد .

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٢

درحاشيه اظهارات وزير عدليه

این روزها بازار تاسیس واعلام موجودیت تشکل وحزب وگروه ، داغ داغ است . همفکران وهم ایده های سابق کم کم دور هم جمع شده وبفکر دست وپا کردن خانه نو هستند . طرفداران ظاهر شاه وکلا" سلطنت طلب ها ، حدودا" یکماه پیش  تشکیل حزب دادند ورسما" اعلام موجودیت نمودند . بلافاصله در محافل ، خبری منتشر شد از تشکیل جلسه مشترک توسط ربانی ، سیاف ، خلیلی ، قانونی ، عبدالله ، فهیم ، سران سابق گروپهای جهادی  وگفته شد اشتراک کنندگان درجلسه ، درصدد تشکیل حزب وگروه جدیدی هستند . که البته بعدا" برگزاری چنین جلسه ای تکذیب شد . بتازگی ، حزب متحد ملی ، اعلام موجودیت نمود . گزارشها حاکی از این استکه ، اعضای این حزب ازکمونیست های سابق هستند .

آقای عبدالرحیم کریمی ، وزیر عدلیه دولت انتقالی ، طی مصاحبه ای ، به اعلام موجودیت حزب متحدملی واکنش نشان داده و فعالیت حزب با  تفکر کمونیستی را در افغانستان مخالف قانون اساسی دانسته . ودراظهاراتش به دودلیل اشاره میکند : یکی مخالفت کمونیست ها به وحدانیت خدا وند ، دیگری اینکه آنان رامسبب ویرانی های دهه های اخیر کشوردانسته است .

 شخصا" براین باورم چه دولت فعالیت کمونیست ها را ممنوع اعلام بکند یا نکند ، مردم آنقدر دل پری از آنان دارند تا بصرف شنیدن نام کمونیست ، تمام خشم وعضب شان را نثار شان کنند . شکی نیست که مسبب بدبختی ها وویرانی های دهه های اخیر همین نوکران حلقه بگوش تهی مغز بودند . تشکیل حزب ورویای بازگشت به صحنه ودردست گرفتن زمام امور کشور ، خواب های آشفته ای بیش نیست .

اما ملاحظاتی دارم بر سخنان جناب کریمی : قبول که کمونیست ها منکر وحدانیت خداوند است واین با باور واعتقادات مردم در تضاد . سوال این جااست آنانیکه به وحدانیت خداوند وثواب وعقاب وبهشت وجهنم اعتقاد داشتند ومبارزه شان را برای حفظ عقاید دینی شان میدانستند ، چه گلی بسر ملت زدند ؟ کمونیست ها به خدا وروز قیامت وحساب وکتاب معتقد نیستند ومیگویند هرچه هست در همین دنیا است وآخرتی نیست ، وهرکاری خواستند برای بهتر شدن دنیای شان میکنند ، اما آقایان معتقد به بهشت وجهنم چرا ؟ آقایان معتقد به ثواب وعقاب چرا ؟ آقایان معتقد به بازخواست اخروی چرا ؟ کمونیست ها ظلبم میکنند وحق پامال میکنند ومیگویند اگر میتوانی بیا حق خودرا بستان ودل خوش نکن به روز دیگر که کس دیگر یا نیروی مافوق حقت را ازمن بگیرد واگرنه من همینم که هستم ، ولی ماییکه معتقد به حساب پس دادن هستیم ومعتقدیم اگر ظلم کنیم وحق کشی نماییم ، ولو در این دنیا مجازات نشویم ، دردنیای پس از مرگ مجازات خواهیم شد ، چرا دست به کارهای ناشایست وظلم وتعدی و... میزنیم ؟؟ .

فرموده اند : کمونیست ها مسبب ویرانی های کشور است . قبول . علت آغاز ویرانی ها وخرابیها وحرمت شکنی ها آنان بودند . اما کی ادامه داد ؟؟ دهه نود میلادی هیچگاه از حافظه تاریخی ملت وتاریخ مکتوب کشور محو و بفراموشی سپرده نخواهد شد . اکثر ویرانی های کشور درهمین دهه ببار آمد . زخم های که در همین دهه بر پیکره وحدت ملی واردشد ، به این زودی ها التیام بخش نیست .

بناء" اگر قرار است فعالیت کمونیست های سابق ، ممنوع شود ، فعالیت تنظیم های دیگر نیز باید ممنوع باشد . اگرکمونیست ها با زبان اقرار بعدم وحدانیت ووجود خداوند میکنند ، دیگران عملا" آنرا انکار نمودند . اگر کمونیست ها مسبب ویرانی ها است ، دیگران ادامه دهنده آن بوده اند .

اما اظهارت آقای نورالحق علومی مسئول حزب متحد ملی نيزخالی از لطف نیست . وی متعقد است ما کمونیست نبودیم ونیستیم ، دیگران دردوران جنگ سرد بما مهر کمونیست زدند !!. ظاهرا" ایشان فراموش کردند که رفقای سابق شان با افتخار تمام اعلام میکردند ، پیرو ایدیو لوژی مارکسییم – لنینیسم هستند .  

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٢

سلام دوباره !

بعضی ها بصرف پيش کشيدن بحث دين فوری سراغ مرگ ومردن وتوصيف زندگی بعد از مرگ واينکه دنيا  فانی است  وگذران و... ميروند . امامن عملا نتيجه بحث های دينی وانذار های آنچنانی را تجربه کردم ! يکی دويادداشت راجع به مسايل دينی داشتم دامن گيرم شد وکشاند مرا به تعطيلی ناخواسته ! . 

شوخی کردم به دين جفا نمی نکنم . تقصير نه از دين که ازپرابلم های پيش روی خودم است . يک روز کامپيوترم خراب است يکروز کرم بلاستر سراغم می آيد ويکروز آی اس پی نميتواند سرويس بدهد ومشکلات روز گار ورفت وآمد های معمول را علاوه بفرماييد . از تمام دوستانيکه در اين چند روز تشرف آوردند واظهار لطف فرمودند سپاس گذارم وازاينکه آمدند ودست خالی برگشتند مثل هميشه معذرت ميخواهم .

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٢

تقديم به هميشه عزيز وپرويز جان آرزو !

 

ذبیح عزیز موافقم با راوی که نيک گفته ايد: <<دين باوري و انديشه گري دشمن همديگر نيستند>> حال بنظر قاصر من يکی از سوال هاي که در اين بحث چندين بعدی مطرح است اين که: قبول که دین باوري و انديشه گري دشمن همديگر نيستند اما بنظر دوستان انجام مراسم و ritual های دينی چه نقشی در دين باور بودن دارد- آیا لازم و ملزوم هم اند و يا <<باور>> و ایمان داشتن مستلزم و مشروط به حواشی چون مراسم و عبادات نيست. ميدانم اين نظری راديکال است اما بحث های فلسفی جديدی در اطراف اين موضوع در اديان ديگر (که همه تا زمانی اهميت زيادی روی عبادات وritualها می نهادند) مطرح است. و چنانچه جعفر گفتند اسلام ضرورتی به يک ريفورم و رنسانس راديکال دارد تا برای <<فرزندان اين زمان>> آماده شود. آخرما مسلمانان مجبوريم روزی جرئت آنرا در خود دريابيم تا بدون برچسب زدن به همديگر و ترس از برچسب خوردن ايده های جدید و گاه راديکال مان را نيز بيان (نه تحميل) کنيم.

همیشه

 

درعرصه که وارد شده ام ، گفته ام کمیتم لنگ است . اما بازهم آنقدر که اطلاعات دارم وبضاعتم اجازه میدهد ، دست وپا خواهم زد . آب دریا را اگر نتوان کشید * هم بقدر تشگی باید چشید . دوست عزیزم " همیشه " سوالی مطرح فرموده اند که آیا انجام مراسم دینی ، بادین باوری واعتقاد به دین چه نسبتی دارد ؟ لازم ملزومند ؟ یانه اصلا" ارتباطی بین شان نیست ؟ .( البته سوال متوجه همه دوستان است ، نه شخص خاص ، من بزعم خودم جوابی دارم که بیان میکنم وکمی وکاستی هایش را شماگوشزد  بفرمایید ) 

برای جاافتادن مسئله ضروری استکه برای لختی از حوزه دین وباورهای دینی خارج شویم . ازنظر سیاسی شما اگر به حزبی وتشکیلاتی بی پیوندید ، مجبورید یک سلسله مسائلی را مراعات کنید ومواردی را آویزه گوش نمایید چه درفعل وچه درترک . به نفع حزب تبلغ کنید ، اندیشه ها وافکار وبرنامه های حزب را برای دیگران بازگو نمایید ، اگر کسی برعلیه حزب تبلیغ وسمپاشی میکند ، از حزب دفاع کنید ، در متینگ ها واجتماعات حزبی حتما" حضور داشته باشید . اسرارتشکیلاتی را برای دیگران فاش نکنید و... به عبارتی لازمه پیوستن به فلان حزب وگروه ، ملزومات چند است که بعضی بر شمرده شد واین یک قاعده است . ضرب المثل معروفی استکه میگوید : اگرخربزه خوردی ، پالرزش هم بنشین .

دین نیز از این قاعده مستثنی نیست . هر دین وآئینی ازخود مراسم ومناسکی دارد . ولازمه پیوستن به دین ، انجام آن مناسک است . ودرغیر اینصورت ادعای پیوستن به آن دین بی معنی است . وبواقع دین بامناسک وفرائضش دین است ودین تهی از مناسک ، دین نیست . واسلام نیز دینی است که ازخود مراسم وفرائض ، واجبات ومحرمات ، حلال وحرام وکلا" برنامه ای برای پیروانش دارد واگر کسی مدعی پیروی از اسلام است ، باید به دستوراتش عمل کند . وبه دیگر سخن ، لازمه پیوستن به اسلام ومسلمان شدن وبودن وماندن ، انجام واجبات وترک محرمات است . یادم نمیرود چندین سال پیش ماه مبارک رمضان ، درمسیر تفتان کوئته ، چند نفر از همسفران درطول روز مفصل غذا تناول نمودند  وآب  آشامیدند وجالب اینکه وقتی آذان مغرب شد ، موتر را متوقف وسفره را پهن نمودند ومیگفتند وقت افطار است ، افطار بکنیم حرکت خواهیم کرد ! . این هم یک نوع مسلمانی است !.

اما ناگفته نماند ، بصرف ترک مناسک دینی ، نمی توان فتوی داد طرف ازدین خارج شده . کسیکه به اوامر دین ونواهی آن پایبند نیست وبه تعبیر دینی اش گناه مرتکب میشود وگناه کار است ، درواقع بیمار است . وباید برای درمان آن کوشید . درمتون دینی داریم که  گناه کار را سرزنش نکنید بلکه بکوشید تا ریشه گناه راپیدا ونابود کنید . ترک نماز گناه است ، باید دید طرف چرا نماز نمی خواند ؟ روزه خواری گناه است ، برسی کنیم چرا کسانی روزه نمی گیرند ؟ .

آخرالامر اینکه دوستان !  خیلی از سجایای اخلاقی غربیان که مارا ازخود بیخود کرده ، برگرفته ازمتون اسلامی است . مامسلمانیم ولی آنان دستورات دینی مارا به کار می بندند . دراسلام دروغ گناه است وحتی داریم که کلید همه گناهان دروغ است ، اما تادلمان بخواهد دروغ میگوییم . راست است یا دروغ ، کسی صحبت میکرد دریونان مسلمانان را با دستکش تلاشی وبازرسی مکنند وقتی سوال کرده اند چرا ؟ جواب دادند شما دروغ میگویید ! . یاحق الناس محترم است ودراسلام تاکید فراوان روی آن شده ، ولی متاسفانه درمیان ما چیزی بنام حق الناس وجود ندارد . حفط آبرو وحرمت اشخاص  واجب است ، ولی ما تا بتوانیم سعی میکنیم آبروی کسی ببریم . ونمونه های دیگر . 

دیروز لحظاتی چندی که آنلاین شدم و به خانه چند نفر ازدوستان نهایت عزیز رفته واستفاده ها نمودم ، نمیدانم به یکباره دلم هوای دوست مهربان وعزیزی را کرد که مدتها بود بخاطر امتحانات دانشگاه وبعدش هم مسافرت ، ازوجود ش بی بهره بودم . فوری بدون آنی درنگ رفتم ودر زدم ، اتفاقا" صاحب خانه شرف حضور داشت وبتازگی یادداشت جدید دربلاگ گذاشته بود . خدا میداند از صمیم قلب آرزو کردم بزودی مثل گذشته برگردد ودوباره فضای بلاگها را با سخنان شیرین وپرمحتوایش گرمی بخشد . دیشب وقتی قسمت پیامهای وبلاگ را باز کردم ، بادیدن نام آن عزیز ذوق زده شدم . بله دوستان ، پرویز آرزو ، شاعر خوب ودرد مند وبااحساس هموطن برگشته وبتازگی یادداشت جدیدی در وبلاگ وزین وگران سنگش " آسمان درقاب " گذاشته ، درضمن پیام بسیار متین ومدلل وزیبا در قسمت پیامهای یادداشت قبلی من گذاشته که حتما" زحمت کشیده بخوانید . برای عرض خیر مقدم به آن عزیز قسمتی از شعر سحر 2 آرزو جان را باهم زمزمه میکنیم :

سحر زاده شد پیش چشمان من
و گل کرد بستان ایمان من

پر از شوق پرواز گردیده ام
من آغاز آیینه را دیده ام

چه زیبا زمین آسمانی شده
و گلهای دل ارغوانی شده

هم آغوش خورشید و شبنم شدم
از اندوه آیینه ها کم شدم

سحر واژهء ابتدای من است
قیامتگر چشمهای من است

بده جانمازی که پرپر منم
خدا را بگویید محشر منم...

*************

قابل توجه آقايان هاتف وهميشه ! دوست وپيام گذار محترمی بنام <هيومانست > درقسمت پيام های يادداشت قبل دوباره تشريف آورده واز هردوی شما عذر خواهی نموده . ضمن تقدير وتشکر از اين دوست اقدام بجا ی ايشان را بفال نيک ميگيرم واميد وارم در آينده بجای توسل به قهر وغضب وناسزاوحرفهای نسنجيده همه به گفتمان منطقی ومدلل رو آوريم . باميد آنروز .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٢

به آقايان سخيداد هاتف وجعفر عطايی

 سلامی دوباره. ذبيح عزيز. توضيحات تان را خواندم . نمی دانم شما اين يقين را از کجا آورده ايد که من به آنچه گفته ام ايمان ندارم. دو ديگر اينکه من نگفته بودم تارکان نماز «هر»کار که دل شان خواست بکنند و کسی مزاحم شان نباشد. «هيچ» کسی - چه ديندار و چه بی دين و چه نماز گزار و چه تارک نماز- از چنان حق بی سرحدی بر خوردار نيست. سخن در حوزه ترک نماز و خروج از عقايد عمومی بود که به گمان من به خودی خود کسی را مستوجب بی مهری و طرد نمی کند. من کجا گفته ام که تارکان نماز مجازند به نفع خود (و اگرچه به ضرر جامعه) هر کاری که خواستند بکنند؟ تا سنگ روی سنگ بند نشود.

به نظر من نقطه مفارقت عقايد شما و بنده آنجاست که شما معتقديد يا اين باش و يا آن. من اما چنان نمی انديشم. شما ايمان را با يقين يکی گرفته ايد و من ايمان را همزاد و همزيست شک می دانم. من ايمان را اميدی می دانم که قيد«يکبار و برای هميشه» را نمی پذيرد و بی وقفه از فراز و فرود های سهمگين اضطراب می گذرد. با اين حساب معتقدم که ديگر دينداری (به معنای داشتن مجموعه ای از احکام ابدی ) رفته رفته جای خود را به دين ورزی (به معنای کنشی پيوسته و سيال تجربه امر قدسی) می دهد. من هيچ مشکلی با انواع دينداری ندارم. آنچه برايم غريب است اين است که کسی چنان يقينيات خودش را اعتبار بلادليل بدهد که حتا از شنيدن شکيات حجتمند نيز عاجز گردد. تارک نماز عقايدی را بر گرفته و بعد فرو گذاشته . خجلت کجاست و شرمندگی کدام است؟ فراموش نکنيم که عقايد دينی هم وقتی در خانه دل و دماغ مانشستند بشری می شوند و با عقايد فلسفی و ... از اين حيث تفاوتی ندارند. گمان نکنيم که منشاء قدسی نماز عقيده به نماز را که از ماست و درماست و برای ماست نيز مقدس می کند که فرو گذاشتنش خجلت آور باشد.

 

هاتف

*************

هاتف محترم ! آن یقین که فرموده اید از کجا آورده ام ، ازبدیهیات است .  فرمایش شما : کسی به مسلمانی من کاری نداشته باشد ، من به کفرش کاری ندارم ، یاد آور افسانه های کهن وقدیمی استکه میگفتند دو نفری  همسفر میشوند وبرای اینکه علی الظاهرخیال طرفین راحت باشد ، باهم عهد وپیمان می بندندکه به همدیگر کاری نداشته باشند . درعالم واقع امکان ندارد دوطرز فکر متفاوت ، درکنار هم بدون هیج گونه تعارضی ، بسربرند .  اختلاف فکر واندیشه اختلاف منافع را در پی دارد ویقینا" هرکس برای تامین منافع خود تلاش میکند .

امااینکه فرموده اید : خروج از عقاید وترک نماز کسی را مستوجب بی مهری نمیکند  . خروج از عقاید ازدوحال خارج نیست . یا طرف به پوچی وبیهودگی طریقه وباور وعقاید خود گمان برده ولذا آگاهانه وبادلیل وبرهان ، از طریقه ومسلک قبلی خارج میشود . مثلا" مسلمان است مسیحی میشود ، یهودی میشود ، ویا اصلا" ازتمام ادیان توحیدی رو بر میگرداند . دراین صورت نمی توان طرف را مورد سرزنش قرارداد وتوبیخش کرد که مثلا" چرانماز نمی خوانی ؟ چرا روزه نمیگیری ؟ و... چنانچه هیجگاه کسی بخود این اجازه رانداده ونمیدهد که به یک مسیحی خورده بگیرد چرانماز نمیخوانی ؟ چرا زکات نمیدهی ؟ اما اگر طرف درعین حالیکه معترف است مسلمانم وخود را پیرو دین اسلام میداند ، ولی بدون کدام دلیل وثبوتی از بیهودگی عمل به  دستورات دین ، ترک فرامین میکند ، معلوم استکه مستوجب بی مهری است . اصلا" اسلام را درنظر نمی گیریم ، درهر مورد وموضوعی ، وقتی بدون دلیل وبدون عذرموجه از انجام وظیفه سرباز زنی ، مستوجب ملامتی .

اماراجع به ایمان : جزء لاینفک ایمان یقین است . ایمان اقرار به زبان وتصدیق به قلب تعریف شده . اگربه چیزی یقین نداشته باشی ، استعمال کلمه " ایمان " ناصحیح است . درحوزه ایمان ، شک جایی ندارد . اما اینکه فرموده اید : قید یکبار وهمیشه رانمی پذیرد ، این بمعنی شک نیست .  من نیز نگفته ام ایمان یعنی وحی منزل . ممکن درمقطعی به چیزی یقین داشته باشی ، ولی بعدیها به یقین برسی که یقینت اشتباه بوده .

درضمن دینداری بمعنی : احکام ابدی لایتغیر نیست . دین واحکام اسلامی با مقتضیات زمان قابل تغییر است . خیلی از احکام اسلامی به مرور زمان دچار تغییر وتحول شده وهمان احکام زمان حضرت رسول ویا قرنهای گذشته نیست . شطرنج زمانی حرام بود وحالاحلال است . موسیقی درکل حرام بود ولی حالا قیدوصف پیدا کرده وحلال است . ودرکل اجتهاد یعنی استنباط احکام ازمتون ومنابع طبق مقتضیات زمان .

*************

دوست عزيز آقای ذبیح سلام ! چی می شود که کمی زنگی زنگ باشيم و کمی هم رومی روم ! فکر می کنم در اين جهان گسترده امروزين که تفاوت های بسیار حتی با ده سال قبلش دارد ، ديگر نمی توان به تنهايی و با تکيه بر يک دين و يک هويت به جايی رسيد و از جهان اندیشه لذت برد . اگر می خواهيم که در عصر کنونی موفق باشيم ، بايد هم رومی باشيم و هم زنگی و هم چينايی ، جاپانی ، کريايی ، آمريکايی ، روسی و ... چون منابع معرفت در جهان امروز به هر سويی گسترده است ، هر جا گلی است بايد بوييده شود و بعد مورد قضاوت قرار گيرد .

عطایی

*************

حدیثی در تقسیم ودسته بندی مردم خبر ازدسته ای میدهد که مثل پشه هابا وزیدن باد تغییر جهت میدهند . باد از هرطرف بوزد به همان طرف روانند . جناب عطایی مطئن باشید از ابن الوقت ها کاری ساخته نیست . برای انجام درست امری برنامه و متد لازم است وبرنامه ریزی ممکن نیست جز با باور واعتقاد به روش وراه مورد نظر . اگر برای انجام کاری با روشی شروع نمایی ولی چندی بعد بر اساس باور های جدید به روش دیگر رو بیا وری ، هیچ گاه به مقصد نخواهی رسید . ضمنا" دین کالا نیست که روزی بپوشی وفردا عوضش کنی . دلت خواست این رنگ را بپوشی ودلت خواست آن یکی دیگر . البته اشتباه نشود ، مخالف استفاده از تجربیات ودست آوردهای ملل وادیان دیگر نبوده ونیستم . میتوان هم مسلمان ماند وپایبند ارزشهابود وهم  گلهای دبگران را بویید . وناگفته پیدا است اگر درجهان تفاوت ها بسیاراست وباده سال قبلش فرق دارد ، دین نیز ساکن ومانانیست وروز بروز حوزه های گسترده تری نمایان میشود . واگر دین ساکن باشد ، فرقی نمیکند همه ادیان چنین اند ودرنتیجه تغییر دین معنی ندارد . 

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٢

علاج واقعه قبل ازوقوع !

بنا به گزارش بی بی سی :

نخستين برآورد رسمی که دفتر امورمواد مخدر و بزهکاری سازمان ملل متحد از مصرف الکل و موادمخدر در کابل پايتخت افغانستان به انجام رسانده حاکی از اين است که هزاران نفر از مردم اين شهر مصرف کننده هروئين، ترياک، مشروبات الکلی و داروهای مخدرند.

مأموران اين دفتر با مصاحبه با دويست مصرف کننده موادمخدر و يکصد تن از متخصصان و دست اندرکاران مبارزه با اعتياد همچون پزشکان، مددکاران و افراد پليس افغانستان به اين نتيجه رسيده اند که تعداد قابل ملاحظه ای از مردم کابل موادمخدر قوی مصرف می کنند.

گزارش دفتر امورمواد مخدر و بزهکاری سازمان ملل نشان می دهد که در شهر کابل دست کم بيست و چهارهزار مصرف کننده حشيش، حدود يازده هزار مصرف کننده ترياک و هفت هزار مصرف کننده هروئين وجود دارد و حدود هفت هزار نفر از مردم اين شهر نيز مشروبات الکلی می نوشند.

در اين گزارش تأکيد شده است که ارقام به دست آمده، ارقام حداقلی است و آمار واقعی يقيناً بسيار بيشتر از اينهاست.

***********************

 

معضل که دنیا سالها است با آن دست وپنجه نرم میکند ، کشت وقاچاق واستفاده ازمواد مخدر است . سالها میلیارد ها دلار صرف جلو گیری از انهدام مزارع خشخاش نابودی کاروانهای حامل مواد مخدر ، کمک به بازپروری معتادان  میشود . وچه بسا انسانهایکه در راه مبارزه با قاچاقچیان جانشان را فدا میکنند . سالها استکه در رسانه های جمعی جهانی ، اعلام میشود افغانستان ازعمده ترین تولید کنندگان مواد مخدر درجهان است  . والبته برهمگان روشن ومبرهن استکه افغانستانیها ازدارابودن این مقام ناخرسندند  ولی چه میتوان کرد که متاسفانه  در اثر سالها جنگ وبی ثباتی ونبود حاکمبت مقتدر مرکزی ، وفقر ونداری وعدم توجه جهانیان به این خطه غمبار ، ونیز تشویق وتمویل مافیای قاچاق وباند های تروریستی ، مردم مجبور به رو آوردن به کشت این ماده خانمان بر انداز شدند . هرکه معتادی رادیده باشد وحال وروزش را مشاهده نموده باشد ، ازهرچه مواد مخدر وهرچه معتاد است متنفر میشود . همواره وقتی صحبت از کشت مواد مخدر درمیان می آمده ، ضمن تاسف وابراز نارضایتی ، حرف همه این بوده که باز شکر خدا خود مردم آلوده به مواد نیستند ومردم افغانستان به اعتیاد رو نه آورده اند واین مایه تعجب خیلی ازجهانیان نیز بوده وهست . ( ناگفته نماند ما از معتاد شدن هرانسانی درهرگوشه از این دنیا پهن آور ناخوشنودیم نه اینکه خدای نخواسته از آلوده شدن دیگران استقبال کنیم وخرسند باشیم ولی از معتاد شدن جوانان ومردم خودمان ناخرسند ) اما متاسفانه این روزنه هم کم کم درحال بسته شدن است . از گزارش پیدا است اعتیاد درمیان مردم رو به افزایش است وکم کم قبح استعمال مواد مخدر درمیان مردم رنگ میبازد . بجا است مسئولین از تجربیات دیگر کشور ها استفاده برده واز همین حالا مبارزه جدیی را برعلیه استعمال مواد مخدر شروع نمایند . همه بهوش باشند با گسترش اعتیاد ، ضمن ازدست دادن قشر عمده از جوانان ومردم ، ناامنی درکشور بیشتر خواهد شد . استعمال مواد مخدر ، اراده را نابود وغیرت وهمت وجربزه کار وتلاش را میمیراند ، ومعتاد نیز مجبور به تهیه واستعمال مواد ، واز طرفی بخاطر بیکاری پولی دربساط ندارد تا مواد تهیه کند بنا ء" رو می آورد به دزدی وهزاران کار ناشایست دیگر .

درعنوان گزارش بی بی سی به نکته ای جالبی اشاره شده . درگزارش آمده که افغانستانیها اعتیاد را از کشور های همسایه یاد گرفتند ! . حقا که چنین است . قبل از مهاجرت مردم به کشور های دیگر ، درمیان مردم ما نه تارک الصلواتی بود ونه معتادی ونه روزه خور ونه شارب الخمر . اصلا" اگر کسی مشکوک به ترک نماز بود ، همه کراهت داشتن اورا به خانه خود راه دهد وهمراه او سریک دسترخوان غذا صرف نماید . ولی حالا کسانی  علنا" نماز نمی خوانند وبجای ایکنه شرمنده وخجل باشند ، دیگران را مورد استهزا وتمسخر قرارمیدهد وبریش شان میخندد . مردم اصلا" اعتیاد را نمی دانستند ونام مواد مخدر بگوششان نخورده بود ، ولی حالا متاسفانه معتاد فت وفراوان است .

 

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٢

بهانه ای بازگشت !

محترم کاظم دلاور مطالبی راجع به دموکراسی مينويسند که ميتوانيد دروبلاگ وزين خودشان " چکاد " ملاحظه بفرماييد ، جناب محترم عطايی ، دارنده وبلاگ زیبای " دردهای دلم " هم درذيل مطلب آقای دلاور پيامی مرقوم فرمودند که بخشی از آن را دراين جا بدون اجازه هردو بزرگورار کپی کرده وگذاشته ام :

... ای کاش رهبران هزاره نیز چپاولگری چون دوستم می بودند و آرمان های حقخواهانه هزاره ها را در پای ادیالوژی های مفت ولایت فقیهی ، مائوئیستی ، کمونیستی و ... عاشقانه و از سر دلباختگی قربانی نمی کردند ، ادیالوژی های مفتی که در دهه های اخیر مد شده اند و از سرسزمین های بیگانه بسوی کشور سرازیر شده اند جز تحمیق جوانان ما و بیگانه ساختن آنها با دردهای واقعی کشور و مردم هیچ دست آورد دیگری نداشته اند، میلشه های دوستم زیرکانه از فرصت های ایجاد شده سود جستند و از امکانات باده اورده کشورهای مذکور به نفع جامعه خویش بهره برداری کردند ، به همین خاطر کمتر از ما هزاره ها ضربه دیده اند ، با وجوديکه جمعيتشان نصف نفوس هزاره ها نيست بسیار توانمندتر از هزاره ها عمل می کنند .

اما بدون تعارف بگويم ، با ای کاش جناب عطايی اصلا موافق نيستم . اگر از چپاولگری کاری ساخته بود ، حالا باید دوستم ودوستمیان که به باور شما از آن قماش بودند ، همای سعادت را در آغوش میگرفتند . اگر کسی نداند ما وشما بخوبی میدانیم غارت وزورگویی وچپاول درواقع تیشه بریشه زدن است . بعد سالها  به این نتیجه رسیدیم که نمی شود تنهایی حکومت کرد ، خیلی ها کوشیدند چنان کنند وبازور خیال حکومت داشتند ولی بخوبی دریافتند که بیراهه میروند . دیگر باید همه به این باور رسیده باشیم ، اگر قرار است به آرمانها وایدآلها خویش جامه ای عمل بپوشانیم ، تنها راهش وفاق ملی ودست دردست هم دادن است . میگویند نماز اگر رکنی از ارکانش کم ویازیاد شود ، باطل است ، افغانستان ما نیز اگر رکنی ازارکانش کم شود ، دیگر افغانستان نیست ومطئن روی خوشی وموفقیت وترقی را نخواهد دید . به نظر زمان آن رسیده که از آرمانهای قومی وطایفه ای ومنطقوی ( منطقهیی – کدام درست است ؟ ) خود دست کشیده و بفکر مصا لح جمع وکل جامعه ساکن در حدود وثغور بنام افغانستان باشیم .

گذشته ازآن ، بقیه اقوام نیز در چپاول دست کمی از دوستم وازبکها نداشتند . همه دردزدی شریک بودند وبودیم !! . یادم نمیرود از سفر مزار شریف برمیگشتم ، راه سالنگ بسته بود وکابل هنوز دردست طالبان نیافتاده بود ، مجبورا" ازراه دره شکاری وکالو باید به سیاه خاک وازآنجا میدان شهر وغزنی می آمدم ، درراه از زنجیرها وپوسته ها چه دیدم وکشیدم ، فقط کسی میتواند تصور ش را بکند که تجربه کرده باشد . توهین وتحقیر ولت وکوب ، پول گرفتن های زورکی تادل تان بخواهد  . درزنجیری  جوانی کم سن وسال قوماندان است ، دراتاق نشسته وپاهایش رادراز نموده  وماچندین نفر پیشرویش روی زمین دوزانو ، التماس کنان که قوماندان صاحب بخاطر خدا ما پول نداریم مسافرهستیم ، ازما کمتر پول بگیر !! پول میدهیم اما التماس میکنیم که کمتر بگیر . ولی قوماندان صاحب بدوبیراه میگوید وبه هیج عنوان قانع نمی شود . مسایل ازاین قبیل در تمام مناطق افغانستان وجود داشت . اما بجایی رهنمون مان نکرد .

موضوع دیگر مورد اشاره جناب عطایی ، ایدیولوژی های وارداتی است .  سوال میکنیم کدام ایدلوژی اصیل است وازخارج وارد نشده ؟ کدام متفکر ماداشتیم که برای ما ایدئولوژی تعیین کرده باشد تا مامجبور به تقلید وپیروی از ایدئولوژی دیگران نشویم ؟  علاوتا" فکر محصور به حصار چغرافیا نیست . فکر حدومرز نمی شناسد . به نظر راندن باچوب وارداتی وبیگانه ، ثمر بخش نیست که هیج ،  مایه عقب ماندگی وجدا شدن از قافله جهانیان است . پیشنهاد میکنم حالاکه تقلید از دیگران ،  به مذاق ما خوش نمییاید ، از زنبور  عسل تقلید کنیم . زنبور وقتی به چمن زاری میرود ، خار هم است وگند وکثافات نیز ، ولی او فقط سراغ گل میرود واز عصاره آن استفاده میکند ، درتمدن وایدئولوژی دیگران  غور ودقت کنیم ، موافق مصالح و ومنافع وباور های دینی وملی مان را گرفته ، به بقیه اش کاری نداشته باشیم . 

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٢

شتر درخواب بيند پنبه دانه !!

رهبران ارشد ائتلاف شمال افغانستان حزب جديد تشكيل مي دهند
رهبران  ارشد جبهه  شمال  افغانستان  كــه  مبارزات  طولاني  عليــه  طالبان  راهدايت  مي كردند، براي  تقويت  موضع  خود در صدد تشكيل  حزب  جديد سياسي  هستند.
به گزارش ايرنا از كابل محمد قاسم  فهيم معاون  رئيس  دولت  ووزير دفاع ، محمد كريم  خليلي معاون ديگر رئيس  دولت ، عبدالله  عبدالله وزير امور خارجه ، محمـد يونس  قانوني  وزير معارف  (آموزش  و پرورش ) و عبدالرب الرسول  سياف  رهبــر حــزب  اتحاد اسلامي افغانستان  جمعه شب  تشكيل  جلسه  دادند تا در مورد حل  اختلافات  خود و تشكيل  يك حزب  سياسي  جديد گفت  وگو و تبادل  نظر كنند.
اين  اولين  و بزرگ ترين  نشست  رهبران  ائتلاف  شمال  افغانستان  پس  از سرنگوني رژيم  طالبان  در پاييز سال  ۱۳۸۰ تاكنون  بوده  است .
در اين  نشست ، سه  شخصيت  ارشد ائتلاف  شمال  يعني  برهان الدين  رباني  رئيس جمهوري  سابق ،محمد اسماعيل  خان  والي  هرات  و عبدالرشيد دوستم  رهبر جنبش ملي  - اسلامي حضور نداشتند و تاكنون  درباره  اين  نشست  اعلام  موضع  نكرده اند.
برخي  آگاهان  با مهم  ارزيابي  كردن  اين  نشست  ويــژه ، معتقدند، شفاف  شدن مواضع  نيروهاي  فعال  در صحنه  افغانستان  و برخوردهاي  انفعالي  ۲۰ مــاه  اخيرائتلاف  شمال ، اين  طيف  سياسي  را واداشته  است ،بانزديك  شدن  به  زمان  انتخابات ،نقش  فعالي  عهده دار شود و در برابر ائتلاف  نيروهاي  طرفدارحامد كرزاي  رئيس دولت  انتقالي  افغانستان  قدرتمندانه  وارد عمل  اجتماعي  - سياسي  شود.
**********
*****
**
ملاحظات من :
۱- ازکجامعلوم ما درخواب وخيال نباشيم ؟ همه به اين باوريم که گذشت زمان يکه تازی گروهها ورهبران باعث وبانی جنگهای داخلی دهه ۹۰  . وفکرمکينم ديگر کارهای ازقبيل کارمذکور درخبر فوق خواب وخيال آشفته است . اما بد نيست يادمان باشد اگرزور باشد آب سربالاهم ميرود .
۲- فکر ميکردم برای اتحاد ووحدت کنار گذاشتن تعصبات ومقدم داشتن مصالح ملی بر مصالح فردی وقومی و... کافی است اما معلوم ميشود عامل مهم تری هم بوده وما بی خبر بوديم ! دودشمن کافی است احساس خطر ازجانب طرف سومی نمايند آنگاه خود بخود باهم ميجوشند !! .نتيجه ميگيريم خطر چيز خوبی است !.
۳- بی حيايی هم نعمتی است !.
۴- حکومت وچوکی مقدم برهمه چيز است .
شما نيز لطف نموده ملاحظات خودرا بيان بفرماييد .  
*****
کامپپوترم مشکل دارد نمی توانم خدمت يکايک دوستان برسم لذا ازهمه شما عزيزان معذرت ميخواهم . انشاالله وقتی مشکلات رفع شد جبران خواهم نمود وبه سلام همه تان خواهم آمد . موفق باشيد .
  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٢

ملت دربند

سازمان ملل متحد طی برنامه ای ، 130 میلیون دلار برای خلع سلاح ، ازحالت بسیج درآوردن ویک پارچه سازی حدود 100 هزار مجاهد سابق افغان اختصاص داده است .

گزارشگر راديوآزاد اروپا ـ راديوآزادي درگزارشي درباره خلع سلاح مجاهدين افغان نوشت، اينها افرادي هستند که به آساني سلاحهاي خود را بر زمين نخواهند گذاشت. بيش از دو دهه جنگ در افغانستان، مجاهدين را تبديل به افرادي کرده است که حرفه ديگري جز جنگيدن ندانند. دهها هزارتن ازمجاهدين سابق افغانستان در استان پروان فقط اندکي آموزش ديدهاند و برخي از آنها اصلا آموزش نديدهاند. بيشتر آنها فاقد هرگونه صلاحيت و کفايت شغلي هستند.

عبدالحبيب، يک مجاهد سابق در استان پروان، مي گويد قصد ندارد به اين زودي ها سلاحهاي خود را تحويل دهد. با وجود وعدههاي دولت افغانستان، وي درمورد پرداخت دستمزدهاي عقب افتاده مجاهدين و کمک به آنها درمورد پيدا کردن شغل جديد مي گويد، در يک سال و نيم گذشته فقط وعدههاي توخالي دريافت داشته است.

عبدالحبيب در مصاحبه اي با راديوآزاد اروپا ـ راديوآزادي گفت: ما دستمزدهاي دو سال گذشته خود را ميخواهيم. در مدت 23 سال جنگ داخلي در افغانستان، ما فرصتي براي آموزش نداشتهايم. ما هيچ چيز جز جنگ و اسلحه نميدانيم. ما ميخواهيم بدانيم درصورت تحويل سلاحهاي خود، وضعيت ما به چه صورتي درمي آيد. تا زماني که روشن نشده است اقدام بعدي درمورد ما چيست، ما دست از سلاحهاي خود برنميداريم.

**********

*****

روزی مردی زیر سایه درختی نشسته  ومشغول خوردن نهار بود، دید دوستش از اون نزدیکی رد میشود ، برسم تعارف گفت : بفرما نهار . دوستش بلا معطلی از اسپ پیاده شد و نزدیک آمد ضمن تشکر ازتعارف دوستش ، سوال کرد میخ مهار اسبم را کجا بکوبم ؟ .

حکایت ما وتفنگ بدوشان شبیه حکایت آن مردودوستش است . دولت ومردم ازروی خیرخواهی از تفنگ بدوشان دعوت میکند تا سلاحهای شان را تحویل داده  وبه زندگی سالم برگردند ، اما آنان بجای پاسخ مثبت ومناسب به خواسته های خیرخواهانه مردم ، خواهان شغل وکار ودرآمد هستند !. جالب هم اینکه میگویند درطی سالهای جنگ فرصت آموزش نداشته اند و معترفند کاری هم بلد نیستند !. آیا بهتر نیست با زمین گذاشتند وسیله های مرگبار وحشت آفرین ، با بازگشت به آغوش جامعه بفکر یادگرفتن حرفه ای باشید ؟ تاکاری بلد نباشی ، تقاضای کار چندان عاقلانه به نظر نمیرسد . گیرم دولت شغلی درنظر بگیرد ، شماییکه هیچ کاری بلد نیستید ، چگونه از عهده انجام آن برخواهید آمد ؟ لابد باز بادوز وکلک وزور وسرنیزه ؟ . عجب دوره وزمانه ای شده ، کسانیکه برای ارتکاب اعمال زشت شان از پیشگاه ملت  بایدعذر خواهی کنند ، نه تنها نمیکنند که طلب کار هم هستند ومردم باید برایشان خانه بسازند ، شغل پیداکنند ، عزت واحترام برایشان قایل باشند ، تا آقایان دست از تفنگ شان بردارند ! .

یادم نمیرود آقای اخضرابراهیمی وقتی تازه بعنوان نماینده دبیرکل ملل متحد درامور افغانستان منصوب شده بود ، سفری داشت به افغانستان وباتمام جوانب درگیر مذاکره نمود ، درپایان سفرش گفته بود : پنجاه هزار نفر ( اگر اشتباه نکنم ، عدد دقیق یادم نیست ) مسلح ، تمام مردم افغانستان راگروگان گرفته . واقعا حرف ایشان حرفی بجایی بود واست .

غصه ام میگیرد وقتی کسی به جنگ سالاران واذنابش ، مجاهدین خطاب میکند . مجاهد کجا واینها کجا ؟ اصلا " مجاهد دانستن اینان ، توهین به جهاد ومجاهد واسلام است . نسلی که درمقابل کمونیست های مسبب سه دهه ویرانی کشور ، ونیروهای اشغالگر شوروی سابق  مبارزه کردند ، مجاهد بودند ولی آنان  اکثریت قریب به اتفاق شان یا شهید شدند ، یا فعلا" بگوشه ای خزیده وسرشان بکار وزندگی شان گرم است وصد البته بسیار ناخرسند ومحزون ازتاراج رفتن وپایمال شدن افتخارات شان توسط عده ای سود جو .  تفنگ بدوشان فعلی نسلی دیگری هستند که تمام هستی ونیستی شان ازجنگ های داخلی وبرادر کشی بدست آمده واصلا" حیات این ها درجنگ وتفنگ است وجهاد راهم درک نکردند وکلا" جز به زور وتفنگ به چیزی معتقد نیستند وجرخودشان چیزی را نمی بینند . بفرموده زنده یاد شهید بلخی :

ازخون بی نوایان اخذ مفاد تاکی

وزرنج بی مرادان جستن مراد تاکی

بیداد برضعیفان جایی نگشت تحریر

لافیدن جراید از عدل وداد تاکی

تارتبه انتصابست مشکل بودتوازن

فرمان روای مطلق هر بیسواد تاکی  

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٢

تکرارمکررات !

یکی ار بحث های ریشه دار درمیان روشنفکران هموطن ، موضوع نام گذاری کشور بوده است . عده ای را عقیده بر این استکه اصولا" نام گذاری سرزمین ما بنام " افغانستان " ناعادلانه وظالمانه است . میگویند نام گذاری مذکور ، نوعی طلم وحق کشی طیف گسترده ای ازساکنان غیر افغان ( پشتون ) آن دیار است . حالا این ادعا درست است یانه ؟ کاری نداریم . برفرض درست هم باشد وحرف دوستان را حرف حقی بپنداریم ، به نظر ضروری وفوتی نیست . مسایل مهم تر از تغییر نام کشور پیشروی ما است که باید اول به آنها پرداخته شود . تازمانیکه  فقر وتبعیض واستبداد وخودکامگی درمملکت وجود داشته باشد ، چه فرقی میکند نامش افغانستان باشد ، یاآریانا یا خراسان یا نام دیگری . علاوتا" دیگرنمی توان کلمه " افغان " را مساوی با پشتون دانست . دربیرون ارمرز های کشور وقتی کسی میگوید افغان ، منظورش کسی استکه ساکن وباشنده محدوده جغرافبایی خاص مورد نظر باشد حالا پشتون یاغیر پشتون فرقی نمیکند . وقتی میگویند افغان ها باید خارج شوند ، هزاره ها وتاجیکها وازبکها دل خوش نکنند که منظور پشتونها است وفعلا" بما کاری ندارند . البته قبول درداخل کشور هنوز کلمه مزبور مترادف با پشتون است اما کم کم کمرنگ وکمرنگ تر میشود .

 مثل معروف است میان همزبانان ایرانی، مادربه بچه اش گفت : قربان چشم های بادامیت شوم ، بچه فوری گفت مادر بادام میخواهم . من نیزوقتی بحث تغییر نام پیش آمد ، بیاد موضوعی افتادم وبدنیست با شما درمیان بگذارم وازارشادات شما نیز بهره ببرم . بارها درمحافل ومجالس ونشست های دوستان بحث تغییر نام  واحد پول کشور به میان آمده  . همه بنوعیی نشان داده اند که از نام واحد پولی کشور ، ناراضیند .  میگویند هم ملیت افغانی وهم واحد پول افغانی ، چندان بدل نمی چسپد . مشکل بیشتر درجایی نمایان میشود که بایک خارجی دوست یا همسفر وهم کلام میشوید ، سوال میکند اهل کجایی ؟ میگویید افغانی . درضمن صحبت ها از واحد پول کشور سوال میکند وباز جواب افغانی است . طرف فکر میکند شما متوجه منظورش نشدید وجواب تکراری میدهید ودوباره سوال میکند وقتی خوب توجیهش میکنید ، متعجب میشود . بهرحال خواهی نخواهی به طبع نمی نشیند . میدانم که این نیز همچون تغییر نام کشور ضروری نیست ، صرف خواستم خودم توجیه شوم ، ودرضمن خواستم بدانم ، اگر قرار شود روزی نام واحد پولی تغییر کند ، شما چه نامی را پیشنهاد میکنید ؟

**********

*****

رفته بودم خدمت استاد هاتف ومطلب زیبای ایشان درمورد بحث بین من وودوست خوبم عمرراوی را خواندم . لذت بردم واستفاده نمودم ، اما چون بلاگ اسکای هنوز کامنت ها راه نیانداخته نتوانستم پیام بگذارم وعرض ارادتی نمایم .مجیورا" اینجا ملاحظ ام را بیان میکنم . ایشان درمورد بیگانه ستیزی واصلا معنی وحددود وثغور " بیگانه " بحث فرموده اند . درکل باصحبت های ایشان موافقم اما نکته ای را لازم بذکر میدانم : افراط وتفریط درهرکاری نادرست ومحکوم است . اگر ما به توهم بیگانه ستیزی و خواب وخیال " غیرت افغانی " هرکسی را بجرم بیگانه مورد تاخت وتاز قرار دهیم ، کاری است ناپسند وبرخلاف مصالح ومنافع کشور وملت . ازآن طرف اگر گمان کنیم هیج کسی بد مارا نمی خواهد ، همه بدنبال سعادت وموفقیت ورسیدن ما به قله های پیشرفت وترقی است ، نیز برخطا رفته ایم . نه همه دوستند نه همه دشمن . درجنبه افراط نمونتا" توجه بفرمایید به همسایه غربی خودمان . بیست واندی سال استکه ازرسانه های جمعی ، تریبون ها ، وسخنرانی های مسئولین مملکتی بخصوص رهبر ، به مردم هشدار داده میشود که دشمن درحال تدارک است ، دشمن درحال برنامه ریزی است ، دشمن درحال بلعیدن مااست . یکروز تهاجم فرهنگی را پیش میکشند ، روزدیگر مسایل نظامی و... میدانید چه لطماتی به کشورشان وارد کرده اند ؟ کشوری که یکی از کشور های مهم صادر کننده نفت است ، وازپتانسیل های بالای  اقتصادی برخوردار است ، مردمش با فقر ونداری دست وپنجه نرم میکند ، آرامش روانی ازمردم گرفته شده وهمه عصبی وپرخاشگر شده اند . گذشته که مثل همان داستان چوپان دروغ گو ، از بس گفته اند دشمن حمله کرد حمله کرد ، ودروغ بوده ، اینبار اگر واقعا" حمله هم بکند ، مردم واکنش نشان نمیدهند .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ امرداد ،۱۳۸٢

نقد گونه

بر این باورم که رفتن به خانه دوستان ، سلام واحوالپرسی واحیانا" تشویق ، خوب است اما کافی نیست . برای بهتر وپربارشدن مطالب ، رسیدن به نقطه مشترک ، خارج کردن وبلاگها از یکنواختی ، بیان صادقانه نظرات وانتقادات ونقد مطالب ، ضروری ولازم به نظر میرسد .

چند روزی بخاطر مشکلاتی نبودم . دوستان مطالب زیادی مرقوم فرمودند ومتاسفانه نتوانستم بموقع استفاده ببرم ، ناچارا" سرفرصت به خانه ها میروم واز مطالب گذشته دوستان ، بهره می برم . رفته بودم خانه دوست بسیار عزیزم محترم راوی . دوستی که همیشه از الطاف بی پایانش بهره مند شده واز راهنمایی هایش سود جسته ام . بجا استکه همین جا ازتمام زحمات ایشان تشکر وقدر دانی نمایم .

ایشان در مطالب جدید ، بکار بسیار مفید وضروری وارزشمند پرداخته اند . نقد وبرسی مسوده قانون اساسی جدید . که کاری است بسیار بجا . دوستان دیگری هم اگر از حقوق وقانون توشه ای دارند ، حتما" به قانون اساسی جدید که بنیان جامعه نوین وآینده کشور است ، بپردازند .

دریادداشت اول بعنوان مقدمه به اوضاع فعلی کشور پرادخته شده . درواقع راوی صاحب ناخرسندی ونارضایتی خودرا ازاوضاع کنونی وحضور امریکاییها اعلام نموده اند : ...اگر من بخواهم پيرامون قانون اساسي افغانستان بنويسم ، نمي توانم از اسير بودن افغانستان ياد نكنم . افغانستان ايندم از خود آزادي واقعي ندارد و مقدراتش را امريكا رقم مي زند. قدرت واقعي كشور در دست آقاي حامد كرزي نيست ، زلمي خليل زاد سفير و نماينده بوش در افغانستان صاحب اقتدار اصلي هست .

ازمجموع یادداشت اول بر می آید که ایشان نبروهای امریکا یی را نیروهای اشغالگر میداند واز حضور شان درافغانستان راضی نیست وحاکمان فعلی را عروسک خیمه شب بازی بیش نمیداند .

امات من چنین ایده ای ندارم . بی بينيد ، حضور امریکا ییها در افغانستان از دوحال خازج نیست . یابانیت خیر است  ! یا شر . یا آمده اند به ماکمک کنند تا به رفاه وآسایش ودموکراسی برسیم ، یا آمده اند درزیر چتر اعطای ازادی به زنجیر مان کشند وتمام هستی ونیستی ما را به تاراج برند . اگر حالت اول باشد ، دنیا گل وگلزار است ومقصود ومراد وایده آل ما نیز چنان . ما مگر چه میخواهیم ، امنیت ، رفاه وآسایش ، آزادی درمحدوده قانون . حالا چه فرق میکند خواسته های ما توسط خودمان تامین شود یا بیگانگان . اما اگر نیت شر داشته باشد ، قصد اشغال کشور ، تاراج داراییها و منابع ومعادن مارادر سر بپروراند ، حضور شان ناراحت کننده است اما تنها چاره کار  ! . بايد قبول کنيم خلاصی اروضع فلاکت بار آن چنانی جز با حضور يک قدرت برتر امکان پذير نبود .  همه ميدانيم مردم در سه دهه اخیر بقدری رنج وزحمت وعذاب ومشکلات از دست مجاهدین فی سبیل الله وطالب العلم ها کشیدند ، که جان شان به لب رسیده بود وبرای خلاصی از مخمصه درفکر چاره ای بودند ، وقتی امريکا به بهانه خرابی برج های تجارت جهانی به افغانستان لشکر کشی کرد ، برای مردم ما روز جشن وشادی بود ، اميد درميان مردم دوباره زنده شد . مردم برای داشتن امنيت ورسيدن به آرامی ورفاه ، حاضر شدند سلطه بيگانه را بپذيرند اما ديگر از جنگ وناامنی ويرانی خبری نباشد . گیرم امید شان واهی وسرابی بیش نبوده باشد . اکثریت مردم درحال حاضر از حضور امریکاییها خرسندند و برای عساکر امریکایی دست تکان میدهند وهنوز بعنوان نیروهای اشغالگر به آنان نمی نگرند . حتی اگر کسی برعلیه نیروهای امریکایی حرفی بزند ، مردم روی خوشی نشان نمیدهند ، حرف همه این استکه هرچه است از طالب ومجاهد بهتر است ! . با این وضع اعتراض به حضور امریکا ییها خواهی نخواهی بهم زدن آرامش روانی جامعه است ، چیزی که ما از همه بیشتر به آن نیاز داریم .حالا اگر امریکاییها نیت سوء داشته باشند ، بالاخره آتش زیرخاکستر پنهان نمی ماند ، خواهی نخواهی روزی شعله ور خواهد شد ، وروزی  نیات پلید امریکاییها ازپرده برون خواهد افتاد، آنگاه مردم خود بخود بحضور امریکاییها حساس میشوند وحضور شان را اشغالگرانه خواهند دانست ، وبخوبی در خواهند یافت  که امریکا نمی تواند برایشان امنیت بیاورد ونمی تواند رفاه وآسایش  هدیه کند ، این میشود که بدون تنش وکشش درونی ، واقعیات روشن وواضح خواهد شد .

گذشته ازاینها ، آیا صرف روحیه بیگانه ستیزی ،  مایه سعادت وخوشبختی میتواند باشد ؟ درگذشته نه چندان دور ، نیاکان ما سه بار با انگلیسی ها بعنوان نیروی متجاوز جنگیدند وحقشان را کف دستشان گذاشتند ، اما آیا نفعی به مملکت رسید ؟ بیگانه ستیزی دروقتی میتواند نقطه مثبت بحساب آید که پشتش برنامه و استراتژی خوابیده باشد . وقتی خانه ایرا خراب میکنی ، برای ساختن باید نقشه بهتری داشته باشی . اما اگر خراب کنی بدون اینکه برای بنا نهادن بنای نو ، طرحی داشته باشی ، کاری است عبث وبیهوده . با انگلیسی ها جنگیدیم چون به این باور بودیم که میخواهند منابع ومعادن وسرمایه ما را تاراج کند ، خوب جنگیدیم وقهرمانانه هم جنگیدیم وبیرون شان انداختیم اما آیا توانستیم منابع وسرمایه های ملی را از تاراج نجات دهیم ؟ خیر . خارجی تاراج نکرد ، خودمان تاراج کردیم . خودمان بلای جان مان شدیم . تازه اگر خارجی چپاول میکرد شاید درصد بسیار کمی به ما هم میرسید ، مثلا خارجی ها چون راحت طلبند شاید برای بردن داراییها سرک وجاده میساختند ، ریل قطار درست میکردند ، میدان هوایی احداث میکردند ، اما چون خودمان تاراج کردیم ، همه را باقاطر والاغ انتقال دادیم تا هیج اثری برجای نماند !. حالا نیز آیا با بیرون رفتن امریکاییها ، آیا قادر به حفظ امنیت خودمان هستیم ؟ آیا میتوانیم حکومت بهتری جایگزین نماییم ؟ چه ضمانتی وجود دارد که با رفتن امریکاییها دوباره  به دوران مجاهدین وطالب ویابد تر بر نگردیم ؟

در یادداشت دوم ایشان به نام کشور پرداخته اند واینکه چرا نام یک ملیت به کل مردم وباشندگان افغانستان تحمیل شده وهمه بنام " افغان " خوانده میشوند . نویسنده  " آریانا " را بجای افغانستان پیشنهاد میکند . حرف راوی صاحب کاملا" منطقی ومعقول ومورد قبول . نام افغانستان درهمین یکصد سال اخیر به محدوده جغرافیایی فعلی توسط احمد خان درانی – احمد شاه بابا – بکار برده شد ورنه سابقه تاریخی ندارد واینکه  اطلاق جزء برکل است ودرست نیست کل ساکنان این محدوده بنام افغان خوانده شود نیز قبول ، اما باید گفت که همان اشکال که بر کلمه اولی وارد است برنام پیشنهادی ایشان  نیز وارد است . آریانا نیز بوی قومی دارد وریشه نژادی . همه مردم وساکنان افغانستان آریایی نیستند . به نظر من اگر روزی بحث تغییر نام کشور پیش بیاید ، برای اینکه از مشکلات ذکر شده خلاصی یابیم ونام کشور تعلق قومی وریشه نژادی نداشته باشد ، بهتر است برگردیم به تاریخ ، و بیاد آوریم روزهاییرا که  افغانستان فعلی ، خراسان خوانده ميشد .  

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٢

ظهور مجدد

وقتی یادداشت تجلیل از علامه شهید  سید اسماعیل بلخی را مینوشتم ، چون دردوران ظاهر اتفاق افتاده ، مروری داشتم به دوران سلطنت ظاهر شاه ، وخیانت ها وجفا های او درحق ملت ، تاراج اموال وداراییهای کشور ، دربند وزنجیرکردن آزادیخواهان ودیگر اندیشان توسط عمال او ، ونفرت وانزجار مردم از او ودستگاه حاکمه ، ناخواسته سوار بر بال امواج حوادث ، بیاد برگشت دوباره او به صحنه افتادم ولقبی که یدک میکشد - بابای ملت - .

اوایل انقلاب ، درزمان جهاد واوج قدرت گروههای جهادی ، نام بردن از ظاهر شاه ، نماد خیانت وارتجاع محسوب میشد . اصلا" کسی به خود اجازه نمیداد به ظاهر فکر کند . فکر کردن به ظاهر بنوعی  تایید خیانت ها وفساد وظلم وستم او درحق ملت بحساب می آمد . کس یا کسان یا گروه ودسته ای که درخفا یا علنا" از ظاهر طرفداری میکرد ، مورد نفرت بقیه گروهها وواپس گرا خوانده میشد . همه بیاد داشتند دوران سلطنت ظاهر شاه را . میدانستند که چه بر مردم وکشوردر آنزمان رفت . گاه گاهی هم که ظاهر از رم ، بظاهر مظلومانه وخیرخواهانه ، اعلام میکرد حاضر است برای حل معضلات کشور ، کوشش وتلاش نماید واز هیچ کمکی دریغ نکند ، همه بریشش میخندیدند . بفکر کسی خطور نمیکرد ، روزی بیاید که دوباره ظاهر شاه  بتواند ایفای نقش کند . بفکرش خطور نمیکرد روزی ظاهر به افغانستان برگردد .

اما روزی رسید که ظاهر شاه شد نماد وحدت ملی ! . برگشت به افغانستان آنهم چه برگشتی ، مقتدرانه ، محترمانه ، باکبکبه ودبدبه . کرزی ، رئیس دولت تا رم به پشوازش رفت ودر میدان هوایی کابل از تمام اقوام وقبایل واکثر وزرا ورهبران جهادی ، به استقبالش آمدند  . هرکسی میکوشید بنوعی خود را به او نزدیک نماید ومقرب درگاه حساب شود . همه فراموش کردند روزهاییرا که حرف از ظاهر شاه ، خیانت به ملت حساب  وگوینده مرتجع خوانده میشد . تمام خیانت های ظاهر شاه در دوران سلطنت چهل ساله ، بفراموشی سپرده شد . بله ، ظاهرشاه برگشت ، آنهم باتوپ پر . برگشت درحالیکه ادعای ریاست داشت . برگشت درحالیکه خواب روزهای جوانی وسلطنت را میدید . برگشت درحالیکه امید وار بود دوباره بر چوکی ریاست دولت حالا یا ازنوع سلطتت یا نوع دیگر ، تکیه زند . اگر نبود پا درمیانی بعض دوستان ! شاید حالا بجای کرزی او را بر چوکی ریاست میدیدیم .

حالا چه شد وچه فعل وانفعالی در این سالها بوقوع پیوست  که یکباره ورق برگشت ، برمیگردد به اعمال مجاهدین صاحبان ورهبران جهادی . رهبرانی که مدعی جهاد فی سبیل الله بودند ، میگفتند برای حفظ دین ومکتب بدون هیج گونه ادعایی دنیایی ، تحمل مشقت هاوسختی ها را میکنند  ، یکباره شدند همه ریاست طلب ومنصب دوست وحق وحقوق بگیر قوم وقبیله ! برسر قدرت وچوکی  به جنگ وجان هم افتادند . حرفهای اولیه فراموش شد . شدند درنده همدیگر . چنان بجان هم افتادند وظلمی درحق مردم رواداشتند که مردم ازمیان بد وبدتر ، مرگ وزندان ، به بد وزندان قانع شدند . کسی از زمان ظاهر شاه خاطره خوشی ندارد ، اما وقتی زمان مجاهدین را دیدند ، همه گفتند شکر به زمان ظاهر شاه ! . راضی شدند به آمدن ظاهر ویکباره شدند طرفدار سینه چاک ظاهر واو را از جان ودل پذیرا شده وبعنوان " بابای ملت " قبول نمودند .

بجا است کرزی ودستگاه حاکمه بهوش باشند ، از این تجارب گرانبها بخوبی بهره برند وخدا ی نخواسته کاری نکنند تا مردم دوباره بزمان مجاهدین شکر کنند (العیاذبالله ) و آرزوی بازگشت به آن دوران را نمایند .  

**********

*******

سلام دوستان نهايت عزيز ! . خدا راشکر از مشکلات تاحدودی رهايی يافتم . مردم اين مدتی که ازشما بی خبر بودم . وای چقدر سخت است بی اطلاعی  از دوستان وآشنايان . چند روزی تلفنم قطع بود وقتی تلفن وصل شد اشتراک انترنتم تمام شده بود وکارت نداشتم وقتی کارت تهيه کردم کار نميکرد ومرکز ارائه دهنده سرويس مشکل داشت امروزبالاخره توانستم آنلاين شوم .برايتان همه تان سلامتی آرزو ميکنم .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٢

راه نيل به آرزوها - آخرين قسمت .

6- شایسته سالاری : خیلی کوته نظرانه خواهد بود اگر سعی کنیم از همین حالا اصل شایسته سالاری را تمام وکمال درجامعه وادارات پیاده کنیم .  چنین ادعایی ندارم . بر این باورم که به این اصل باید معتقد باشیم وایمان داشته باشیم وشایسته سالاری را اساس کار مان قراردهیم . واز حالا کم کم تمرین شایسته سالاری نماییم . حد اقل درصد کمی از شاغلین ادارت را با تکیه براین اصل انتخاب واستخدام نماییم . تا برسیم انشاالله به روزهاییکه تمام ادارات ما بر اساس تخصص وشایستگی اداره شود . تمام افراد شایسته ومتخصص حالا از هر قوم وقبیله وطایفه ای که میخواهند باشند ، بکار گمارده شوند  وصرف تعلقش بقوم وحزب حاصی سبب پشت درهای بسته ماند ن انان نشود وتخصص وتجربه شان  هدر نرود .

7- آرامش روانی جامعه : بعد از پشت سر گذاردن سالهای پر التهاب جنگ ووحشیگری ، بهترین دارو برای تشکین آلام وبفراموشی سپردن دردها ، آرامش روحی ، روانی است . روان مردم وجامعه از جنگ وویرانی وهجرت وغربت ، جریحه دار است وحالا حالا زود استکه انتظار داشته باشیم ناملایمات را فراموش کنند . اما میتوانیم در ایجاد فضای سالم برای آرامش روان جامعه ومردم کمک کنیم . رسانه های جمعی ، مطبوعات واهل قلم ، در آرام کردن فضای جامعه بیشترین ومهم ترین نقش را دارند . میتان با رادیو وتلویزیون وروزنامه ها ونشریات ، آنشی افروخت ومی توان آتشی را خاموش کرد . برفرهنگیان واصحاب فکر وقلم استکه باحرکت ملایم وآهسته وبا تانی وتفکر ، جامعه را بسوی آرامش سوق دهند . ناگفته پیدا استکه این حرف بمعنی سلب مسئولیت از مسئولان اجرایی مملکت نیست . آنان نیز با حرکات سنجیده وموضع گیریهای اصولی ، تلاش نمایند جو جامعه را آرام نگهداشته وبا خیال آسوده به برنامه وپیاده کردن مفکوره های شان بپردازند . مثلا" یکی ازکارهای که مسئولین میتوانند برای سلامت جسمی وروانی جامعه انجام دهند واتفاقا" به تجربه ثابت شده که خیلی موثر است ، تشویق مردم به ورزش است !!. میگویند فکر سالم در بدن سالم است . با فراهم کردن امکانات ورزشی ، جوانان را تشویق به رو آوردن به ورزش نماییم . شاید به نظر خنده دار ومسخره بیاید اما خواهشا" به این نکته توجه فرمایید : اگر تیمی داشته باشیم مختلط . یکی پشتون است ودیگری تاجیک وسومی هزاره وچهارمی ازبک و... اعضای تیم با تمرین وورزش وبودن درکنار هم کم کم باهم الفت وانس پیدا کرده ورفیق هم میشوند . ودوستی شان کم کم به خانواده وفامیل سرایت نموده ومیرسد به طرفداران تیم که همچون خود تیم از اقوام مختلف تشکیل میگردد واین خود نقطه مشترکی دیگری میشود علاوه بر نقاط مشترک دیگر ودلیل دیگری بر تحمل همدیگر . اصولا" ورزش موجب سلامت جسمی وروحی است وطبیعتا" فرد سالم شاخصه های مثبتی دارد . ازجمله تحمل وسعه صدر وحوصله زیاد . یکی ازمشکلات ما ، پایین بودن آستانه تحمل درجامعه است بطوری که باکوچکترین حرفی بر می آشوبیم وسر هیج وپوچ ممکن دعوایی بر پا نماییم وکار را بجاهای باریک بکشانیم . دونفر دوست باهم صحبت میکنند ( درجامعه سیاست زده ما ، تمام صحبت ها روی سیاست وحکومت دور میزند ) بصرف بردن نام احمد شاه ، طرف مقابل مثل کسیکه  دچار برق گرفتگی شده باشد ، تکانی بخود میدهد و.گوشهایش را تیز نموده وفورا" یاحالت تدافعی میگرد یاتهاجمی ! . حالا شاید صحبت اصلا" درباره احمد شاه مورد نظر او نباشد ، هزاران هزار احمد شاه داریم اما طرف بصرف شنیدن نام مذکور فکر میکند از قهرمانش بدخواهیم گفت یا فکر میکنداز فرد مورد تنفرش تعریف خواهیم نمود !. این استکه فوری آمادگی دفاع یا حمله را میگیرد . میتوانیم با تشویق مردم به ورزش ، ضمن پر کردن وقت های فراغت آنان ، به سلامت جسمی وروانی جامعه در دراز مدت ، یاری رسانیم .

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٢

يادی از شهيد راه آزادی

بیست وچهارم سرطان ، یاد آور مصیبت بزرگی است درتاریخ کشورما  . مصیبتی که بعد از گذشت 35 سال  فراموش نشده وهرسال درچنین روزی مجالسی از طرف هموطنان برای گرامیداشت این روز درگوشه گوشه جهان برگزار میشود  . مصیبتی که توسط خاندان آل یحیی ودرزمان سلطنت ظاهر شاه ، دوران خفقان واستبداد وظلم وستم ، فقر وتباهی وتبعیض ، اتفاق افتاد .  

سخن از قافله سالار آزادیخواهان وطن است . شهید سید اسماعیل بلخی ، سخن ور توانا ، عالم ، دانشمند ، شاعر ودردآشنای مردم و وطن دوست . درسال 1298 شمسی ، درمنطقه بلخاب ولایت جوزجان ، درخانه سید محمد ، طفلی متولد میشود که پدربه تاسی از بت شکن بزرگ ، ابراهیم نبی ، اسماعیلش مینامد . متاسفانه اسماعیل درحدود  پنج شش سالگی مادرش را ازدست میدهد  . ازدوران طفولیت اسماعیل اطلاع چندانی دردست نیست فقط میدانیم سید محمد بعد از دست دادن همسر ومونسش ، دست بچه هایش را گرفته وراهی دیار غربت میشود . در مشهد اسماعیل مکتب میرود وطبق رسم ورسوم آنزمان ، به فراگیری دروس مرسوم زمانه می پردازد . چند سالی مشهد میماند ودرچه سالی عازم عراق میشود تا از محضر عالمان وارسته ودانشمندان آنجا کسب فیض نماید ، اطلاع دقیقی دردست نیست . آنچه کم وبیش از شهید بلخی میدانیم ، بعد از سال 1316 است . سید با روح انقلابی وشعور بالای خود ، وبا توجه به وضعیت مردم افغانستان واختناق وخفقان حاکم برمردم ، تصمیم بازگشت به وطن ومبارزه علیه تبعیض وفقروخفقان حاکم برمردم میگیرد . دراین سال همزمان با قیام مردم مشهد برعلیه شاه ، که درتاریخ ایران معروف به " قیام گوهر شاد " است ، سید حین بازگشت ،  درمشهد بوده وبخاطر شور وشعور انقلابی وآزدیخواهی ، درقیام مذکور نقش داشته واین نقش ازدید ماموران حکومت ایران مخفی نمانده وبنا به مناسباتی که دولت های  وقت ایران وافغانستان داشتند ، به دولت افغانستان اطلاع میدهند که سید مرد انقلابی ودارای افکاربلند پروازانه است ، وطبعا" توصیه های برای مهار سید میکنند .

 درسال 1317 بعدا ز چهارده سال تحصیل وتعلیم وتعلم ، بوطن برمیگردد  وبخاطر عشق به مردم ومیهن ، تصمیم میگیرد بابازگشت بوطن ، مرهمی برزخم های بی شمار ملتش باشد . ازآنجاییکه حکومت از مقام علمی وافکار اصلاحی انقلابی وزبان توانا ی سید باخبر بود ومیدانست با آمدن او ، آب خوشی ازگلویش پایین نخواهد رفت ، وقتی به هرات میرسد ، والی وقت هرات غلام فاروق عثمان ، بدستور مرکز – زمان صدارت هاشم خان -  از ادامه سفر سید به کابل جلوگیری میکنند وسید مجبور به اقامت درهرات میشود . درواقع نیامده سید را تبعید میکنند . دستگاه حاکمه فکرمیکرد با دورنگهداشتن سید ازمرکز ، میتواند افکار واندیشه هایش را هم محصور ومحبوس کند اما زهی خیال باطل . بلخی درمدت هشت سال اقامت درهرات بیکار ننشسته وشروع میکند بکارهای فرهنگی وعلمی وباوعظ وخطابه وتشکیل جلسات علمی ، عده ای  فراوانی را جذب میکند وبا جدیت تمام به کارهایش ادامه داده ودامنه فعالیتش را گسترش میدهد و حتی دست به ایجاد تشکیلاتی جهت فعالیت های سیاسی میزند . بنا به قولی حزب مجمع اسلامی وبقولی حزب بشارت را تاسیس میکند .

 درسال 1325 دستگاه حاکمه وقتی بعیان می بیند که نتوانسته اند بلخی را خانه نشین نماید ، برای اشراف بیشتر بر فعالیت های او ،  اجازه ورود او به کابل را صادر میکند . بلخی باورود به کابل ، مرکزیت را به آنجا منتقل ولی بطور مرتب با مسافرت به گوشه گوشه وطن ، با سخنرانی ووغظ ومنبر فریاد عدالت خواهی وافکار بلندش را برای مردم میرساند . کارهای شهید به وعظ ومنبر خلاصه نمیشود واو همزمان باهمکاری دوستانش دست به ایجاد تشکیلات سری  بنام " سازمان سری اتحاد " میزند . شروع میکنند به ایجاد رابطه با نارضیان حکومت  ، باصحبت وبرقراری ارتباط باآنان، حلقه اتحاد وهمدلی ایجاد وبه قدرت وتوانایی خود می افزایند . شهید بلخی باتوجه به وضع کشور ومردم ، برای نجات کشور از فقر وتبعیض وخفقان واستیداد معتقد به قیام مسلحانه بوده وتشکیل حزب مزبور نیز درهمین راستا صورت گرفته ومیخواسته با فعالیت های منسجم تر واصولی ، نجات ملت ومردم را تسریع نمایند .

اقامت اجباری شهید بلخی درهرات ، همزمان بود با صدارت هاشم خان . دوران سیاه استبداد وخفقان . اما درسال 1325 دراثر فشار جامعه بین المللی و فریاد آزادیخواهان همچون بلخی ویارانش ، هاشم خان مجبور به استعفا میشود وبرادرش شاه محمود خان ، زمام امور را دردست میگیرد . محمود خان با ژست دموکراسی وارد شد . بعض نشریات مخالف اجازه انتشار گرفت وچند تن از مخالفان دولت در مجلس تشریفانی راه یافتند . اقدامات او باعث شد عده ای افراد ظاهر بین فریب خورده وبه او لقب " پدر دموکراسی " بدهند . اما گذشت زمان همه چیز را عیان کرد ونقاب ازچهره محمود خان افتاد و دموکراسی نیم بند او دوام نیاورد . دراثر فشار خاندان سلطنی وبعض گروههای همسو ، محمودخان رویه برادرش را اما با شدت بیشتر در پیش گرفت . بگیروببند وحبس واعدام مخالفان شروع شد . بزرگترین قربانی این دوران ، سید وهمفکرانش بودند . شهید بلخی وهمکارانش برنامه ریزی کرده بودند که همزمان باشرکت محمودخان صدر اعظم در مراسم جشن سالانه ، وی را بقتل رسانده وباکمک مردم بسوی ارگ حرکت نمایند ولی باخیانت یکی از افراد که بعدا مشخص شد جاسوس حکومت بوده ، قبل از هرگونه اقدامی ، در روز نوروز سال 1329 حکومت سید وتمام اعضای حزب اتحاد را بازداشت وبه دهمزنگ منتقل میکند ومدت 15 سال دربدترین شرایط به قفل وزنجیرش میکشند . بقول خود شهید : ... از اول نورور29 زندانی شدم درکابل ، تا آخر 43 ...  بله ، سید نزديک پانزده سال  در زندان مخوف دهمزنگ در زیز فشاروشکنجه ، در آتاق تنگ وتاریک ونمور ، بسر میبرد . درآن شرایط طاقت فرسا نیز بلخی دست ازتلاش برنمیدارد وبا مطالعه قرآن ودقت درمعانی آن ، وکارهای فرهنگی با هم بند های دیگر ، به سرودن شعر های انقلابی ، انتقادی ، اصلاحی می پردازد بنا به نقل آقای خسروشاهی ، شهید  بلخی به ایشان فرموده اند : در پانزده سال زندان بالغ بر بیست هزار بیت شعر سرودم اما بعلت نبودن قلم وکاغذ ثبت نشدند گرچند اکثرش راازحفظم . وطبق نقل قول از دختر شهید بلخی : دردوران زندان بلخی اشعارش را برروی کاغذ صابون وکبریت می نوشته وبا جاسازی در لباس یا توسط عساکر محافظ به خانواده میرسانده وآنان با انتقال اشعار به کاغذ ، اقدام به پخش آن میکرده اند  . آری بلخی در چنان شرایط سخت دست از تلاش بر نداشته وبا استفاده از استعداد وذوق خدادای ، مبارزه اش را ادامه داده وکه اشعار او هم اکنون از مفاخر عظیم فرهنگی وسرمایه بزرگی برای ملت است . شعر های دوران محبس او مملو است از درد ورنج وشکوه دلتنگی از وضع بد زندگی هموطنان ونبود آزادی و حکومت جهل ونادانی برمردم .

شعر های آتشین او که بیانگر دردتمام مردم بود ، دست به دست میان دانشجویان میگشت وهمه با اشتیاق تمام به خواندن والهام گرفتن ازشعرواراده بزرگ شاعر همت میگماردند ودرواقع با مطالعه شعر های بلخی به همه نیرو وتوان دوچندان ترزیق میشد وامید وار میشدن به برقرارای آزادی ورسیدن به دموکراسی . درواقع اولین گامهای درروند تحولات را او برداشت . بقول آقای " دیوید بسبی ادوارد " : اولین گام درروندتحولات سیاسی توسط سید اسماعیل بلخی برداشته شد . به نظر میر رسد اونه تنها بنیانگذار درنهضت شیعی بوده که بطور کلی بنیانگذار نهضت اسلامی درافغانستان بوده است ...

بعد سالها تلاش ومبارزه خستگی ناپذیر وتحمل مشقات فراوان ، در 24/4/1347 دربیمارستان ، توسط دژخیمان رژیم به شهادت میرسد . ماتن به فنا دادیم تازنده شما باشید ** برخاک مزار ما مشغول دعا باشید .  روحش شاد وراهش پر رهرو .

این هم قطعه شعری از او ، تقدیم به همه دوستان ترقی وپشرفت وطن :

قیام

 

حاجتی نیست به پرسش که چه نام است اینجا

جهل را مسند وبر فقر مقام است اینجا

علم وفضل وهنروسعی وتفکر ممنوع

آنچه درشرع حلالست ، حرام است اینجا

ریش زاهد ، قلم منشی وفرافسر

حلقه حزب جوانها همه دام است اینجا

می آزادی ووحدت نرسد از چه به ما

مستبد شیخ صفت دشمن جام است اینجا

ما بسرمنزل مقصود چسان راه بریم

راهزن رهبر وخس دزد امام است اینجا

فکر مجموع در این قافله جز حیرت چیست

زانکه اندر کف یک فرد زمام است اینجا

سیر پر کار بسی طی شد ودور گیتی

همه جا پرتو صبح آمد وشام است اینجا

مگر از صحنه بستان طبیعت دوریم

پخته شد میوه هر کشور وخام است اینجا

ما از این مدرسه ناکام روانیم چرا ؟

کامجویان همه در جستن کام است اینجا

بردگان سرخوش وآزاد بهرجا اما

ملتی بردریک شخص غلام است اینجا

دیگران را به فلک سبقت ودانش به دوام

رفتن ما به عقب رو به دوام است اینجا

بلخیا نکبت وادبار زسستی پیداست

چاره این همه یکبار قیام است اینجا .

 

محبس دهمزنگ 1336  

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٢

راه نيل به آرزوها - قسمت دوم .

3- تحمل مخالف : وجود اختلاف طرز فکر وسلیقه ، یک حقیقت انکار ناپذیر است وگریزی از آن نیست . امکان ندارد همه افراد یک جامعه  دارای یکنوع سلیقه وفکر باشند . بالاتر ، وجود اختلاف سلیقه  برای رشد وباندگی یک جامعه لازم به نظر میرسد  . جامعه ای که همه اعضایش یکسان بیندیشند ، جامعه پویا وزنده نمی تواند باشد بلکه همه مصرف کننده صرف وتایید کننده نوع فکر وسلیقه حاکم خواهند بود . اختلاف در فکر واندیشه ، چراغ نقد را روشن نگهمیدارد وبانقد وتدقیق ، ایراد واشکالات عملی روشن میگردد وسعی میشوداصلاح شده ودوباره تکرار وتجربه نشود . بناء" اگر کسی یاجمعی در صددنفی وبرچیدن اختلاف سلیقه برآیند ، باید بدانند که تلاش شان بیهوده وبقول معروف آب در هاون کفتن است . بجای صرف بیجای انرژی درنفی مخاف یا سرکوب مخالف ، بیائید بواقعیت تن داده وبکوشیم مخالف مانرا تحمل کنیم وبه آن احترام بگذاریم وقبول کنیم همان قدر که عقید ما برای ما ازرشمند است ، باورهای مخالف ما برای او وتن دهیم بفرموده خداوند در قرآن : اشداء علی الکفار رحماء بینهم . درمقابل دشمنان محکم واستوار وآهنین  اما درمیان خود با رحمت والفت ومهربانی رفتار کنید . وبقول لسان الغیب : آیینه ای دوگیتی تفسیر این دوحرف است ** بادوستان مروت با دشمنان مدارا .

4- عبرت ازگذشته : از قدیم وندیم گفته اند : سعی کنید از یک سوراخ دوبار گزیده نشوید . پیشینه تاریخی بخوبی گواه استکه انحصار گرایی ، خود بزرگ بینی ، سرکوب مخالف بجای تحمل وقبول او ، نتیجه ای دربرنداشته . ممکن برای چند روز وکوتاه مدت شعله های آتش را بظاهر خاموش نماید اما هیچ گاه نمی تواند بطور دائم چاره ساز باشد وراه گشا . آتش درزیر خاکستر آمال وآرزوهای سرکوب شده مخالفان هر آن آمادگی مشتعل شدن رادارد . عبدالرحمان یکصده پیش با تمام قوا ونبرو وبا پشتوانه فتاوی رنگارنگ علمای درباری دین به دنیا فروش ، بر هموطنان هزاره تاخت وجنایاتی فجیعی مرتکب شد که بعضا" درتاریخ مذکور است واصلا" بنایش بر حذف فیزیکی هزاره ها بود اما همه شاهد یم به مقصود ومرام خود نرسید . درست عده ای زیادی ترک دیاروبرار نموده ومجبور به ترک وکوچ اجباری شدند ، عده ای پاکستان رفتند وعده ای بطرف ایران راهی شدند . هزاران هزار نفر ار دم تیغ کین جلادان گذشتند وهزاران هزار به بردگی گرفته شدند . اما این مردم نه تنها نابود وحذف نشدند که بعد از چندی رشد چندین برابر یافته واز اقلیت محکوم به بردگی وجوالیگری به عضو تاثیر گذار ومثبت درجامعه تبدی شدند . اصلا" ازگذشته دور بگذریم . دهه هفتاد شمسی را مورد غور قرار دهید . محقیقین بر این باورند که بیشترین خرابیهای کابل در جنگ مجاهدین برعلیه همدیگر بارآمده ، جنگ بر سر چه ؟ قدرت . عده ای میخواستند به تنهایی وبدون درنظر گرفتن اقوام وساکنین دیگر ، برگرده همه سوار شده ویکه تاز میدان شوند ، آیا به مقصود رسیدند ؟؟؟ آیا موفق شدند ؟؟؟ بیائید از گذشته خود عبرت گرفته وبجای انحصار طلبی های غیر منطقی وتمامیت خواهی ، با قبول تقسیم قدرت درمیان تمام باشندگان وقبول وجود دیگران ، ازدوران سخت بی ثباتی ، به سلامتی عبور نموده وکشتی طوفان زده خود را به ساحل نجات هدایت نماییم .

5- سواد آموزی :  نقش علم وآگاهی ودانش درپیشرفت جامعه بر هیچ صاحب خردی پوشیده نیست . اگر میخواهیم از مشکلات رهایی یافته وآینده درخشانی داشته باشیم ، برروی تعلیم وتربیت سرمایه گذاری کنیم . اصلا" مثل اکثر کشور ها تعلیم وتربيت را اجباری نموده وتاحد خواند ن ونوشتن هر شخص از زن ومرد راملزم ومکلف نماییم به سواد آموزی . در این رابطه وزارت تعلیم وتربیت ،کلیدی ترین نقش را میتواند ایفا نماید . بابرنامه ریزی های اصولی ،  بکار گماردن افراد متخصص وباسواد وصاحب نظر در امر تعلیم وتربیت ، تجهیز مدارس ومکاتب ، تقویت بنیه علمی معلمین ، وتغییر روش درس ، وتجدید نظر دایم درکتابهای درسی ، تشویق والدین به فرستادن بچه هایشان به مکتب ، ایجاد روحیه رقابت سالم میان محصلین ، تشویق محصلین برتر و... میتواند اصولی ترین نقش را برای آینده جامعه بازی نماید . توانا بود هرکه دانا بود ** زدانش دل پیر برنابود .

 

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٢

نعل وارونه

 

نمیدانم چه سری استکه مامردم برای حل معضل ومشکلی ، از همان آغاز سراغ آخرین گزینه ای که معمولا" بعد از به بن بست رسیدن راه حلهای دیگر مورد آزمایش وتجربه قرار میگیرد ، میرویم . گرهی که بادست گشودنی است ، بادندان بازش میکنیم . دررسانه هی خبری امده بود : نبروهای پاکستانی بدون درنظر گرفتن مرزهای بین المللی ، به داخل خاک افغانستان نفوذ کرده وبنابه روایتی تاعمق 45 کیلو متری خاک ما ، پیشروی نموده اند .  قضیه روشن وواضح است . تجاوز عیان وبی پرده . تجاوزی که باهیج معیاری معتبر بین المللی قابل توجیه نیست . برای پاسخ وبرخورد با این قضیه راههای مختلفی وجود دارد وراههای متفاوتی را میتوان رفت . عاقلانه ترین ومنطقی ترین ومرسوم ترین راه ، پیگیری موضوع ازمجاری دیپلماتیک است . این کارهم گرچند با تاحیرٌصورت رفت . وزارت خارجه سفیر پاکستان را احضار ویادداشت اعتراضیه ای  راجع به تجاور پاکستان ونیز سخنان مداخله جویانه مشرف ، تسلیم وی نمود و از دولت مطبوع سفیر راجع به دوموضوع یادشده توضیح خواست . رئیس دولت نیز واکنش نشان داد وطی سخنانی شدیدالحن به دولت پاکستان وشخص مشرف ، اعتراض نمود وخواستار عذر خواهی پاکستان از مسایل پیش آمده شد . این طبیعی ترین راه برخورد با قضیه بود ه  واست . اما عده ای از هموطنان عزیز ، برای نشان دادن اعتراض خود نسبت به تجاوز سربازان وعساکر پاکستانی ، دست به تظاهرات برعلیه پاکستان زدند . تا این جا هم مشکلی نیست چه اینکه آمدن مردم به خیابان وبرپایی تظاهرات برعلیه تجاوز ، نشان دهنده عرق ملی وغیرت وتعصب نسبت به تمامیت ارضی کشورشان است . مشکل ازاین جا شروع میشود که متاسفانه تظاهرات به خشونت کشانده میشود . طبیعی ترین راه برای مظاهره کنندگان ، رفتن به دفتر سازمان ملل وتسلیم یادداشت اعتراضیه وشکوائیه از تجاوز پاکستانیها بود واگرهم مماشات بخرج دهیم ، تا سفارت پاکستان میرفتند وضمن سردادن شعار ، یادداشت اعتراضیه را تسلیم مقامات سفارت نموده ومتفرق میشدند . این هم معقول بود وهم منطقی ومرسوم . رو آوردن مظاهره کنندگان به خشونت ، وورودشان به محوطه سفارت پاکستان ، درواقع نوعی مقابله به مثل  است . میدانیم مطابق عرف پذیرفته شده بین الملل ، سفارت هرکشور جز خاک همان کشور محسوب میشود ، بناء" ورود به سفارت ، خود تجاوز به خاک کشور دیگر محسوب وخواهی نخواهی محکوم است .

غیرت وغرق ملی خوب است اما باید درجایش بکار گرفته شود . در مانحن فیه اگر هموطنان مطاهره کننده چند صباحی دندان روی جگر میگذاشتند ومنتظر نتیجه اعتراضات وزارت خارجه وشخص رئیس دولت میماندند ، بهتر نبود ؟؟؟ متاسفانه با تظاهرات بی برنامه کاری کردیم که بجای رسیدن به غرض ، نقض غرض کردیم . قرار بود پاکساتانیها بخاطر تجاوز شان وسخنان ناپخته مشرف از دولت وملت افغانستان غذر خواهی کند ، ولی بعد از قضایای پیش آمده ، پاکستان طلب کار شده ونه تنها غرامت خسارات وارده به سفارت را مطالبه میکند ، که رسما " خواستار عذر خواهی هم شده !! . بجای اینکه پاکستان ومشرف سرخم کند وعاجزانه از ما پوزش بخواهد ، حالا ما باید با گردن کج ، از آنان غذر خواهی کنیم . به به . چراعاقل کند کاری که بار آرد پشیمانی .  

***************

************

*******

ازآنجاييکه بعض مطالب تاريخ مصرف مشخص دارند  ضمن احترام به توصيه دوست خوب وفرهيخته ام به عوض نکردن زود زود مطالب  يادداشت حاضر درمعرض ديد شما قرار گرفت . اميد که ازنظرات عالمانه شما بهره مند شوم .

ادامه مطلب - راه نيل به آرزوها - بزودی خدمت تقديم خواهد شد .

قابل توجه دوست سفرکرده  زباندراز بصرف رفتن وقهر تان با پرشين بلاگ مديران سايت دست بکار شده وبرای جذب مجدد شما کلی امکانات به قسمت مديريت يادداشت ها افزوده . بيا ببين شده عين ورد .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٢

راه نیل به آرزوها!

هرکسی بسته به موقعیت ، آمال وآرزویی دارد . وخواهی نخواهی برای رسیدن به آن ، سازوکاری درنظر میگیرد . اما میدانید گاهی وقتی به آرزوهای خودم نگاهی می اندازم ، خنده ام میگیرد . باخودمیگویم آخراین هم شد آرزو ؟؟ وفکر میکنم کسی دیگه با موقعیت مناسب تری اگر به آرزوهای من نگاهی بیندازد ، بی شک خواهد خندید وبه ذهنش خطور خواهد کرد که آرزوکننده شاید شوخیش گرفته . آرزوهای ما حد اقل ها است . ما چیزهاییرا آرزو میکنیم که برای مردم دیگر در جوامع دیگر ، از ضروریات زندگی است وبدون ان زندگی معنی ومفهومی ندارد . ولی : شب تاریک وبیم موج وگردآبی چنین حایل *** کجا دانند حال ما سبک بالان ساحل ها . درک شرایط ما برای کسانیکه تجربه اش نکرده اند ، اگر نگویم محال ، مشکل است . باید درهمچو موقعیت قرار بگیری تا بدانی طرف چه میگوید . بهرحال کاری ندارم دیگران چه می اندیشند ، ما درشرایط فعلی به همین حد اقل ها هم راضی هستیم . زندگی برای ما یعنی یک لقمه نان ولو خشک وخالی ، درکنار فامیل واقارب ، بدون دغدغه فیر وانفجاروکشت وکشتار وبگیروببند وتحقیروتوهین .
برای رسیدن به همین حد اقل ها بقول دیگران ، آرزوها بقول ما ، چه باید کرد ؟؟ تامین همین حد اقل هم بدون طرح وبرنامه وراهکار ممکن نیست . باید راهی برای رسیدن به همین ها جست . نشان دادن راه وطرح برنامه ، کار بزرگان واهل فکر واندیشه است وازمن برنمی آید وبقول معروف این لقمه ای بسیاربزرگ است برای من . اما برای خالی نماندن عریضه ، دغدغه های ذهنیم را با شما درمیان میگذارم .
1- یکی از راهکارهای فایق آمدن به وضعیت فعلی ورسیدن به آمال وآرزوها ، بازگشت به اسلام راستین وحقیقی ، اسلام بدور از شائبه های که درطول تاریخ ازباورهای مردم به آن اضافه شده وحالا عین اسلام پنداشته میشود ، میباشد . اگر به تعلیمات دینی و آموزه های قرانی نگاه دقیق بیندازیم ، دوای خیلی از درد های جامعه فعلی ما یافت میشود . با عمل به دستورات اسلام میتوان از پس خیلی ازمشکلات بر آمد . اصلا" یادآوری همینکه همه مامسلمانیم وپیرو یک دین ومعقد به یک پیامبر وبسوی یک قبله نماز میخوانیم وبه یک کتاب آسمانی ایمان داریم و... میتواند حلال خیلی ازمشکلات ما باشد . مثلا" اختلافات قومی وقبیله ای در افغانستان کنونی خیلی پررنگ است . کسی تحمل دیگری را ندارد وباکوچکترین حرفی از جانب مقابل بر می آشوبد . اگر کمی حوصله بخرج دهیم وتوجه کنیم که همه مسلمانیم وبسوی یک قبله نمازمیگذاریم و... دیگر اختلافات معنی ندارد وخود بخود از رنگ ورو می افتد . یا فرموده قرآن کریم : کسی را برکسی برتری نست مگر به تقوی . یا فرموده دیگر : مومنین برادرهم هستند . پیامبر گرامی فرموده : هرکسی کلمه طیبه را بر زبان جاری کند ، درذمره مسلمانان است وخون ومالش محترم . وهزاران نمونه دیگر . اگر ما این فرمایشات را آویزه گوش قراردهیم آیا بازهم جایی برای تعصبات کور قومی ، جنگ وکشتار وتجاوز به جان ومال هموطن مسلمان باقی میماند ؟؟؟ وای از تعصبات بیجا . ازباب نمونه میگویم : مردم ازفقز مینالند وازبیکاری نیز . ازطرفی تمام مایحتاج اولیه زندگی را ازخارج وارد میکنیم . واز طرف دیگر هزاران هزار هکتار زمین های مرغوب قابل کشت بدون استفاده وعاطل وباطل مانده . اگر تعصبات منطقه ای وقومی نباشد ، زمین های بلا استفاده را توزیع کنند بین کسانیکه عاشق کار کشاورزی هستند اما زمین ندارند . اما چه کنیم که پشتون همسایه ازبک نمی خواهد وهزاره تاجیک . این منطقه پشتونها است نباید تاجیک جا بگیرد ، خالی ولم یزرع وبلااستفاده باشد اما بیگانه !!! جا نگیرد . یا منطقه ازبک نشین است وهزاره واقوام دیگر را جا نمیدهند . متعقدم اگر زمین های بلا استفاده بدون درنظر گرفتن ملیت ها واقوام وبدون تعصب در میان مردم توزیع شود ، نه تنها دیگر وارد کننده غلات نیستم که باور کنید بزودی صادر کننده هم خواهیم بود . من باب نمونه ، دشت معروف بکوه درولایت هلنمد ونمروز را در نظر بگیرید . زمین به آن مرغوبی یک جو استفاده ندارد . پرنده پر نمیزند . شده جای دزدان وراهزنان . اگر دلسوزی باشد واراده ای ، دشت بکوه افغانستان را به کتدوی منطقه تبدیل خواهد کرد اما چه کنیم که فعلا" هیج نفعی بحال کشور ومردم ندارد .
2- توجه به موقعیت جغرافیایی : گذشت زمانیکه مثلا" پشتون ساکن پشت خط دیورند خودرا شریک تمام غمها وشادیهای پشتون دیگر ساکن این طرف خط بداند . مرزهای جغرافیایی یک واقعیت است وانهم از نوع جا افتاده . ازیک پشتون ساکن پشت خط سوال کنی چکاره ای ؟ جواب میشنوی : پاکستانی . نمیگوید پشتونم . ازتاجیک اهل تاجیگستان سوال کنی جواب مشابه خواهی شنید وهکذا . بناء" خواهی نخواهی باید بپذیریم که منافع ومصالح ما باهمنوایی وهم صدایی بامردمان استکه درموقعیت خاص جغرافیایی ما قرارگرفته ولو هم تیره وهم قبیله ما نباشد . دیگر باید باور کنیم که قوم وقبیله خارج از محدوده جغرافیایی نمی توانند منافع مارا تامین کنند . وبه دیگر سخن : گرچند ازبکی ولی افغانستانی هستی وگرچند پشتونی ولی افغانستانی میباشی وهزاره وتاجیک نیز افغانستانی . موجودیت هم درکنار هم باملیت واحد را باید قبول کنیم چه دل مان بخواهد یا نخواهد . افغانستان با تمام ملیت هایش افغانستان است واگر یکی را منها کنیم ، دیگر افغانستانی نمی ماند .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٢

آرزوهای من+ مصاحبه حسینی راجع به مهاجرین مقیم ایران

عقربه های ساعت ، 8:30 را نشان میدهد . هوا نه گرم است ونه سرد . ساختمان بسیار شیک ولوکس ! درسه طبقه ، نمای بیرونی سنگ های مرمر ، در پیش چشمم خودنمایی میکند . ساختمان گمرک را میگویم .مامورین گمرکی تازه سرکار شان آمده وهرکسی پشت میز خود نشسته ، آماده انجام کار مراجعین هستند . کارمندان همه سرحال وخندان وگشاده رو ، باکمال احترام با مراجعین برخورد میکنند ، کارها را فوری فوری انجام میدهند وکسی معطلی چندانی ندارد . بعد از سالها ی سال غربت ودوری از وطن ، پا به خاک پاک وطن میگذارم . ذوق زده شده ام . مثل تشنه ای به هر طرف سرک میکشم وبه همه چیز از زمین وآسمان وخاک وخانه ومردم ، عاشقانه مینگرم . بادوستی همراهم که او نیز بعد سالها دیداری از وطن تازه میکند ، میگوییم ومیخندیم . باور مان نمی شود دروطن وخاک خودمان باشیم . آخروقتی رفتیم ، همه چیز خاکی بود ، ویران وآوار ، مردم به خون هم تشنه ، دشمن هم ، کینه وکدورت وتبعیض وخیانت بیداد میکرد ، ولی حالا همه چیز عوض شده وفرق کرده . مردم مهربان ، صمیمی ، خندان ، وقتی نگاهشان میکنی لبخند میزنند ، صداقت وصفا ، وجدان کاری درمیان مردم موج میزند . خانه ها آباد ولوکس وهمه جا نشان زندگی دیده میشود .
کارهای معمول گمرگی وتشریفات ورود وخروج انجام میشود آنهم با چه سرعتی . ازساختمان مجلل گمرک بیرون میشویم . درقسمت شمالی ساختمان گمرک ، یک محوطه وسیعی را آسفالت کرده وبرای ایستاد گاه موتر های مسافرکش اختصاص داده اند . برای رفتن به شهر باید به محل پارک موتر ها رفته وسوار یکی از موتر ها شده وبه شهر برویم . چه موتر های ! همه از بهترین مدل ها . درکشور های دیگر معمولا" آخرین مدل موترهارا برای استفاده شخصی اختصاص میدهند ، اما اینجا برعلاوه استفاده شخصی ، بعنوان تاکسی نیز مورد استفاده قرار میگیرد . سوار یکی ازموتر ها شده وعازم شهر میشویم . بین راه موتر وان را بحرف میگیریم وازهمه چیز از سیر گرفته تا پیاز سوال میکنم واو نیز باحوصله جواب میدهد . دوستم نمی تواند تعجبش را از مدل بالای تاکسی های مسافرکش پنهان کند و ناچارا" از آنهم سوال میکند . موتر وان جواب میدهدکه دولت تصویب کرده تا از تردد موتر های مدل پایین وکهنه ، جلوگیری شود چون هم شهر را بد منظر میکند وهم آلودگی محیطی دارد وبعضا" هم آلودگی صوتی . شاید بعد چهل وپنج دقیقه به شهر میرسیم . یادم رفت از وضع سرک وجاده بگویم . ماشاالله سرکها عین بزرگراههای پاریس !! مثل شیشه صاف وتمیز ونیز خیلی پهن به اندازه حرکت همزمان چهار موتر در عرض هم . وقتی وارد شهر میشویم اصلا" باور مان نمیشود که افغانستان باشد . دکانهای بسیارلوکس وپر ازجناس قیمتی ، هتل های بسیار مجلل وچند ستاره ، فروشگاههای زنجیره ای بسبک غربیها ، کتاب فروشی های بزرگ وپارکها وفضای سبز مقبول وفراوان . برای لحظاتی خیال میکنی در اروپا استی !. جالب تر ازهمه بعد از اقامت چند روز متوجه میشویم که تمام مردم شهر از تمام اقوام بدون کوچکترین تبعیض وتعصب وحرف وحدیث درکنار هم مشغول کسبند وباهم بگووبخند دارند . ازبکی را میبینم با پشتونی شریک ودریک دکان کارمیکنند . هزاره ای با تاجیکی شرکت تجاری زده اند . شرکت هم اصلا" چند ملیتی است . روزهای اول باورم نمیشد که حقیقت داشته باشد . فکر میکردم خیالی بیش نیست . اما بخود نهیب میزدم وخودم را ملامت میکردم که مگر به چشمان خودت باور نداری ؟؟ داری میبینی ! . نمبدانم چند بار فقط میدانم خیلی خیلی خداراشکر کردم وازاو تشکر نمودم که به مردم ما کمک فرموده تا بتوانند مشکلات را پشت سرگذاشته و کینه وکدورت ها را فراموش نموده ، وبه برادری وبرابری روی آورند . ازخوشی وشوق عین بچه ها بالا پایین میپریدم وباصدای بلند میگفتم : خداجان شکرت ! خداجان متشکرم .
کسی تکانم میدهد ومیگوید : چه گپ است مگر گنج پیدا کردی ؟؟ بلند شو نماز بخوان ، نمازت قضا میشود ! . انگار آب سردی برسرم ریخته باشند ، یخ میکنم ! .


*****************************


جهت اطلاع آن عده از خوانندگانی هموطن مقیم ایران ( یکشنبه 15/4/1382 )

بخش خبري : براساس طرح آمايش مهاجران افغاني مقيم ايران , كليه مهاجران بايد تا پايان سال 83 به كشورشان بازگردند.
آقاي سيداحمد حسيني مديركل امور اتباع خارجي وزارت كشور در گفتگويي اختصاصي با روزنامه جمهوري اسلامي ضمن بيان اين مطلب , درخصوص روند بازگشت مهاجران افغاني به كشورشان گفت : از آغاز اجراي طرح بازگشت داوطلبانه مهاجرين افغاني تاكنون 500 هزار نفر از آنها كشور ايران را ترك كرده اند و برنامه براي بازگشت بقيه مهاجرين نيز در دست انجام است براساس اين برنامه تا آخر سال 1383 نزديك به يك ميليون نفر از مهاجرين افغاني در قالب طرح بازگشت به كشورشان برمي گردند و ما همزمان با مراجعت داوطلبانه افاغنه به كشورشان , طرح آمايش را هم از چند روز گذشته شروع كرديم . براساس اين طرح كليه مدارك قديمي مهاجرين افغاني اخذ و بجاي آن يك برگ خروجي مدت دار براي آنها صادر مي شود. اين برگه به مهاجرين امكان مي دهد كه در كشور ما زندگي كنند و بر مبناي آن كليه خدمات تا آخر سال 83 ارائه خواهد شد و نهايت اعتبار اين برگه ها پايان سال آينده مي باشد كه در حقيقت پايان وضعيت پناهندگي مهاجرين افغاني در ايران از ديد سازمان ملل و كميسارياي عالي پناهندگان مي باشد.
وي افزود : همه اين اقدامات در حقيقت براي سهولت بازگشت افغاني ها و كمك به بازسازي كشورشان و همچنين از دست ندادن فرصت هايي است كه ممكن است ديگران اشغال كنند , انجام مي شود.
وي در زمينه طرح آمايش با بيان اينكه اين طرح شامل افرادي مي شود كه در طرح شناسايي سال 79 و 80 شركت كرده اند , گفت : در آن زمان 2 ميليون و 350 هزار نفر مهاجر افغاني در ايران ثبت نام كردند و دو مدرك شامل كارت يا برگ شركت در طرح شناسايي دارند كه 500 هزار نفر از اين تعداد تاكنون از كشور ما خارج شده اند و حدود يك ميليون و 800 هزار نفر ديگر باقيمانده اند و طرح آمايش فقط شامل اين افراد مي شود ولي كساني كه به صورت غيرمجاز در كشور ما زندگي كرده اند يا بعد از طرح شناسايي به صورت غيرمجاز وارد ايران شده اند شامل طرح آمايش نمي شوند و نيروي انتظامي هركجا آنها را مشاهده كند با آنها برخورد خواهد كرد.
طرح آمايش نيز سه ماه فرصت دارد و در طي اين مدت هر كس كه مدارك خود را تعويض كرد و برگه جديد را گرفت مي تواند تا پايان سال آينده در كشور ما اقامت داشته باشد و كساني كه در اين طرح شركت نكرده يا مدرك قديم داشته باشند طبعا نيروي انتظامي با اين دسته از افراد نيز برخورد خواهد كرد
آقاي حسيني روند بازگشت مهاجرين به كشورشان را مثبت توصيف كرد و گفت : ما اميدواريم روند مهاجرت با پايان يافتن فصل مدارس سرعت بيشتري پيدا كند و دانش آموزان نيز مي توانند براساس توافقي كه با دولت افغانستان صورت گرفته تحصيلاتشان را در كشور خودشان ادامه دهند. ضمن اينكه مهاجرين مي توانند كليه امكانات زندگي و حتي وسايل و ابزار كارشان را هم براي اشتغال به كشورشان ببرند چون ما مجوزي گرفتيم كه بر مبناي آن افغاني هايي كه ابزار و دستگاههايي مثل بلوك زني , نجاري , خياطي و غيره دارند بتوانند اينها را به همراه خود به افغانستان منتقل كنند.
مديركل امور اتباع و مهاجرين خارجي وزارت كشور همچنين تاكيد كرد : مهاجرين طي مدت باقيمانده مي توانند از مزاياي طرح بازگشت داوطلبانه , كمك هاي سازمان ملل , تضمين هاي دولت افغانستان و حمل و نقل مجاني وسايل و اسباب وهمچنين معافيت هاي گمركي استفاده كنند اما اگر كساني بخواهند بعد از سال 83 در ايران بمانند بطور طبيعي از حمايت هاي سازمان ملل و مزاياي ذكر شده برخوردار نخواهند بود لذا توصيه مي كنيم مهاجرين باقيمانده از فرصت استفاده كنند و به مملكت خودشان برگردند چون در حال حاضر در آنجا براساس اعلام دولت افغانستان هم برنامه هاي خانه سازي براي پناهندگان در دست انجام است و هم فرصت هاي مناسبي وجود دارد و اينها هرچه ديرتر به كشورشان برگردند اين فرصت ها را بيشتر از دست مي دهند , يعني شايد نتوانند به سرپناه و كار مناسب دست يابند لذا مناسب ترين راه براي مهاجرين افغاني بازگشت سريعتر آنها به كشورشان مي باشد.

***********


قابل ذکر است بر اساس طرح آمایش ، درمقابل دریافت مدارک قدیمی وتحویل نامه مدت دارخروجی از هر نفر مبلغ 5500 تومان دریافت میشود ودر هر بار تمدید نامه تا پایان سال 1383 مجددا" مبلغی شاید معادل همان مبلغ اولیه وشاید هم بیشتر وکمتر ، قرار است ازمهاجرین اخذ گردد (یک خانواده 8 نفری ویا بیشتر را درنظر بگیرید ،برای گرفتن وتمدید نامه ، در آمد ماهیانه خودرا باید بپردازد ) از قرار شنیدگی عده ای از مهاجرین بخاطیر بالا بودن مبلغ در خواستی وهمچنین گرفتن مبالغ دیگر درموقع تمدید نامه ، تصمیم دارند طرح مذکور را تحریم نموده واصلا" درطرح شرکت نکنند .







  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٢

فاشیسم مقدس از این زاویه

یکی ازشرایط موفقیت ودست یافتن ورسیدن به هدف ، توجه ودرنظرگرفتن دوعنصرزمان ومکان است . وقتی حرفی میزنی ، متوجه باش درکجایی وباکی حرف میزنی ، ودرچه عصرو زمانی قرارداری . عدم توجه به این دوعنصر سبب میشود بجای حرکت بسوی هدف ، درجهت مخالف روان شوی .
افغانستان ازجمله کشورهای استکه اکثریت قریب به اتفاق باشندگان آن (98% ) پیرو دین مبین اسلام است ومسلمان . وباز اکثریت پیرو امام ابوحنیفه ، معروف به حنفی . ومطابق سوال پرسشنامه تدوین کنندگان مسوده قانون اساسی ، اقلیتی !!! پیرو اما م جعفر صادق ، معروف به جعفری . متاسفانه تعصبات کور ،بدون دلیل ومنطق ، برخاسته از تبلیغات مسموم دشمنان اسلام ، وهمراهی وهمصدایی عده ای بظاهر مسلمان مدعی زعامت بادشمنان ، همواره موجب ایجاد تنش های میان پیروان دومذهب گشته وبعضا" به درگیریهای خونین وتصفیه قومی ، مذهبی کشیده شده ( دوران عبدالرحمان ) وحتی کار بجاهای رسیده که عده ای ناآگاه بظاهر عالم ، قتوی کفر صادر نموده وریختن خون پیروان مذهب دیگر را مباح دانسته اند ، وحتی شایعه نمودند اگر کفنت را آغشه بخون پیروان فلان مذهب نمایی ، بدون سوال جواب بهشت میروی !!! وعده ای خوشباور نیز برای رزرو بهشت !! چه سفاکیهای که ننمودند وچه جنایاتی که مرتکب نشدند . الحال نیز هستند کسانیکه مصرا دنبال ایجاد تفرقه وکدورت بین پیروان دومذهبند ، تبلیغ میکنند مثلا" شیعیان کافرند !! .
ازنظر زمانی افغانستان دریک برهه خیلی حساس قراردادرد . دوران گذار . بیست وچند سال جنگ را پشت سر گذاشته ایم ومیرویم تا یک جامعه نوین را پیریزی کنیم . مشکلات فراوان پیش روی مااست . خیلی ها دل شان نمیخواهند ما در آرامش باشیم . زندگی راحت داشته باشیم ، آقای خودمان باشیم ، روی خوبی وخوشی را بی بینیم . منافع عده ای در نابسامانی مااست . تلاش میکنند از هر طریق ممکن نگذارند آب خوشی از گلوی مان پائین برود . دراین دوران از همیشه بیشتر جامعه به آرامش نیاز دارد . جوملتهب ومتشنج کمک به دشمنا ن ملت وکشور است .
باتوجه به زمان ومکان ، آیا مقاله فاشیسم مقدس کمکی به آرامش ،صلح ، امنیت ، ثبات ، پیشرفت وتکامل جامعه میکند ؟؟؟ فراموش نکنیم نویسنده مقاله متعلق است به اقلیت پیرومذهب جعفری . آقای مهدوی با توجه به سوابق واوضاع افغانستان ، آیا مقاله شما بهترین مدرک برای تفرقه افگنان نیست ؟؟؟ مردم عادی (باتوجه به اینکه بالای 85% مردم بیسوادند ) نمیدانند توچه گفتی ونوشتی ، نمیدانند گفته هایت سست وبی بنیان وسطحی وشعاری است ، بگوش شان خوانده میشودکه اساسات اسلام را زیر سوال برده ، به اسلام توهین کرده ، چنانچه سیاف درنماز جمعه مطرح کرد وهستند سیافهاییکه یک راهزار بگوش مردم برسانند وحتی چیزهایرا که نگفتی وصله گفته هایت نموده وپیراهن عثمانش بسازند وکاری کنند که جامعه ملتهب شده وهمان وضع بدبینی وکدورت میان پیروان دومذهب تازه شود ودرنتیجه در دراز مدت زمینه تقابل آنان فراهم شود . میدانم عاشق پشرفت وطنی ، ازاینکه جامعه دچار این فلاکت وبدبختی است دررنج وعذابی ، ولحظه شماری میکنی که روزی فرارسد تا مردم همچون بقیه مردم دنیا از تمام امکانات رفاهی بهره مند شوند ، اما عزیز این راهش نیست واینگونه نمی توان کشور ومردم را به سعادت رساند . آهسته تر تا بقیه هم برسند .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٢

گلایه ای ازاساتید

یکراه برای تخلیه احساسات وعقده های درونی ، گریه است . بله گریه ! . توصیه میکنند اگر دلت گرفت وناراحت بودی ، خجالت نکش راحت راحت بزن زیر گریه ! . شکم سیر گریه کن . سبک میشوی . وقتی به بلاگهای سرزدم ومطالب دوستان ونظرات خوانندگان را مطالعه نمودم ، دنیا سرم خراب شد ! . غم وغصه احاطه ام کردند . یاس ونا امیدی برمن مستولی گشت . ازخودم منتفر شدم . .به آینده بدبین شدم ودریک کلام برگشتم سرجای اول ! . اینقدر بخود تلقین کرده بودم وبودند که درست میشود ! . شدنی است . مشکلات برطرف میشود و.... اما امروز فهمیدم آنحرفها همه سرابی بیش نبوده . اگر نبود ساعت اداری ، زانو بغل کرده وباصدای بلند گریه میکردم تا به ارامش برسم . اما ازبخت بد من ساعت کاری است ومحل نیز محل کار . ناچارا" رو می آورم به قلم وکاغذ تا غمهایم را با شما قسمت کنم .
1-همه مستحضرید هفته گذشته برسرتوقیف افتاب ، افغانستان دوباره روی آنتن خبرگزاری ها رفت ودوباره درسطح جهانی مطرح شد . هموطنان نیز راجع به آن مطالبی نوشتند ومصاحبه ها نمودند . دردنیای وبلاگها نیز مسئله مطرح شد . واکنش دوستان متفاوت بود . بعضی محکوم کردند وبعضی منتظر شدند تا اصل مقاله بدست شان برسد و... در این میان متاسفانه رخدادهای ناشایستی پیش آمد وشاید هم ادامه یابد . هتک حرمت وشخصیت ، تهمت وافترا وافشا گریهای بیجا . آنچه بایدموردبحث باشد ومورد ترقیق قرارگیرد ، مقاله " فاشیسم مقدس " است ، نه مهدوی . مقاله باید نقد شود وراجع به آن ابراز نظر صورت گیرد . حالا گیرم یکی آمد وراجع به خود شخص چیزی نوشت ، آیا باید به اشد مجازاتش رساند ؟؟ آیا باید بد ترین تهمت وافترا ها وافشاگری ها درحقش رواداشت ؟؟ . محترم کاظمی راجع به فاشیسم مقدس نظردادند ودرجای جای آن بخود مهدوی نیز پرداخته ونکاتی را یاد آوری نموده اند ، که به نظر بهتر بود ایشان ملاحظه میکردند وبه آن جنبه اصلا" نمی پرداختند ، بعض دوستان به کاظمی پرخاش کرده وبجای تذکر دلسوزانه ، به زندگی شخصی وخصوصی ومسایل دیگر پرداخته وشاید خواهی نخواهی به ورطه تهمت وافترا کشانده شده اند . چرا؟؟ آیا وقت آن نرسیده که باآرامش کامل ، بدور از هرنوع تنش ، عاقلانه وخرد مندانه ، باهم بحث کنیم ومسایل را برسی نماییم ؟؟؟
2-گلایه ای دارم از دوستان صاحب قلم ، اندیشه ، فکر ، اساتید فن ، وبقول معروف ازمابهتران ! . اجازه بدهید برای بیان صمیمی تر حرفها ، دوست خطاب تان کنم .
2-1- دوستان نهایت محترم ! شما که دغدغه فرهنگ وطن دارید ، واز نابسامانیهای فرهنگی مینالید ، واز سطح پایین سواد وفهم مردم گلایه مندید ، خود تان عملا" برای رفع نواقص گامی برداشتید ؟؟؟ قبول مجله منتشرکردید وکتاب چاپ کردید ، آیا کار اساسی تر وزیر بنایی تر دیگر کردید ؟؟ تشکیل کلاس ، تشویق مردم به سواد آموزی ، واماده کردن تسهیلات وکشف استعدادها و... ازخودم بگویم . من مشتاق دانستن ویادگرفتنم . با اینترنت آشنا شدم وکم کم با بلاگ وبلاگ نویسی نیز . خانه های شما را یافتم ، ذوق زده شدم ، باورم نمیشد که از این پس بدون واسطه مطالب تان را میخوانم واز راهنمایی هایتان استفاده میکنم ، خیلی به آینده امید وار شدم وباخودمیگفتم باکمک اساتید میتوانم چیزی یادبگیرم . اما زهی خیال باطل !!. بارهای بارها به خانه تان آمدم وتقاضا وتضرع کردم یک بار بیایید کمکم کنید واشتباهاتم را تدکر دهید وراهنماییم کنید ، اما دریغ از یکبار آمدن . استاد کاظمی دریک پیامی فرموده اند اگر به جهنم هم بروم از اصلاح اشتباهات نوشتاری نمیگزرم ( نقل به مضمون ) بفرما ، من هم یکی از جهنمی ها !! شاید هم من توقع بیجا داشته ودارم وآمدن درکلبه های محقر ما برایتان کسرشان می آورد وبه شهرت وآوازه تان برمیخورد ؟؟ .
2-2- دوستان عده ای از کاربران اینترنت وخوانندگان بلاگ ها سواد بالایی ندارند اما تشنه دانستن هستند . دوست دارند به حقایق آشنا شوند وبه کنه وحقیقت مسایل پی ببرند . نوشتن مطالب سنگین ، قلمبه وسلمبه ، وبکار بردن لغات نامانوس ، پراگماتیسم ، پرتقالیسم و.... درواقع فراری دادن عده ای از خوانندگان ا ست ، وقتی از مطالب سر در نیاورند ، مایوس شده وکم کم به این باور میرسند که دارند وقت تلف میکنند ، نتیجه میگیرند بکار های دیگر بپردازند، وقید بلاگ خوانی را بزنند .دوستان ! بیایید با ساده نویسی از این تریبون بهترین استفاده را ببریم .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ تیر ،۱۳۸٢

کرزی رئیس دولت یا سیاح !؟؟؟

یکروزی شنفتم زکابل خبر خویش !. *
امانه زشهرووطن در بدر خویش !.
درشهر شده هلهله وغلغله برپا
سرمست ز دیدار جوان رهبرک خویش !.
ماهها استکه اورا ندیدند سر چوکی !.
روز وشب او میشه تباه ، درسفر خویش !.
یکروز بگویند که در پهلوی بوش است
روز دیگه بیند بلر در بغل خویش !.
امروز به تهران وصبا است به دهلی !.
پرویز مشرف گشوده لبک خویش !.
اردن کجا است ؟ بود مقصد بعدی
سوئیس ولهستان وسوئد ، در نظر خویش .
گوئید به اوساحل عاج !! است روی نقشه
سودان وسومالی کند مقصدک خویش
افسوس صد افسوس که سرمایه ملی !.
کردید تلف در سفری بی ثمر خویش
از وعده وعیدات ندیدیم نشانی !
مقصد بسی دور است ، رها کن هوس خویش !.
++++++++++
* منظور همان خوش است .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ تیر ،۱۳۸٢

هردم ازین باغ بری میرسد ...

خرج 126 ميليارد دلار از كيسه ملت
عمادالدين پارسا

1-در خبرها خوانديم كه ايران در 20 سال گذشته، بيش از 125 ميليارد دلار از محل بيت المال براي افغاني‌هاي مقيم ايران هزينه كرده است؛ يعني تقريبا سالي 6 ميليارد دلار. حال آن كه كميسارياي عالي سازمان ملل در امور پناهندگان، هر ساله حدود 13 ميليون دلار به اين امر اختصاص داده است.
( ذبیح : شماره های 2-3-4 ارتباطی به موضوع نداشت ، حذف شد ودرضمن میتوانید کل مطلب را بدون کم وکاست اینجا بخوانید .)
5- مسؤولان مربوطه بايد به ملت ايران پاسخ بدهند، در حالي كه دست كم 5 ميليون نفر، زير نظر كميته امداد هستند و با ماهي از 5 تا 10 هزار تومان امرار معاش مي كنند، چگونه به خود اجازه دادند كه از كيسه ملت سالي 6 ميليارد دلار براي افغاني‌ها حاتم بخشي كنند؟

آيا دولت جمهوري اسلامي در گام اول، مسوول رسيدگي و خدمتگزاري به ملت ايران نيست؟ آيا مديران و مسوؤلاني كه با خرج ملت زندگي مي‌كنند، نبايد به ولي‌نعمت خود خدمت كرده و براي هر بلند پروازي، از ملت اجازه بگيرند؟ كدام يك از فقرا در ايران به مسوولان اجازه بخشش‌هاي اينچنيني از بيت المال به مردم افغانستان و... داده است؟

6- ايران كشور ثروتمندي است و انقلاب اسلامي با وعده توزيع عادلانه ثروت و قدرت، به پيروزي رسيد و جمهوري اسلامي، نظامي است كه مبناي مشروعيتش، توزيع عادلانه ثروت و قدرت در ميان شهروندان ايران‌ ـ نه افغاني ‌ـ است.

7- به رغم صرف سرمايه 120 ميليارد دلاري در افغانستان، مسوولان سياست خارجي، پاسخ دهند كه چه دستاوردي از هزينه كردن اين سرمايه براي منافع ملي كشور به دست آورده‌اند و آيا اظهارات گستاخانه‌ وزير خارجه افغانستان ‌ـ كه هزينه‌هاي اقامت، شهريه تحصيلي و حتي مستمري دانشجويي خود را ساليان سال از ايران دريافت مي‌كرده‌ ـ پاسخ مناسبي به كمكهاي ماست؟
( ذبیح : مقاله آقای پارسا تمام شد ، حالا بد نیست به خبری از همان سایت راجع به اظهارات پناهندگان درحال بازگشت عراقی توجه کنید )

پناهندگان عراقي: ايران به ما كمك نكرد!

پناهندگان عراقي داوطلب بازگشت، حاضر به امضاي فرم تسويه حساب در فرمانداري‌ها نشدند و مندرجات آن را درست ندانستند.
پناهندگاني كه داوطلبانه مي‌‏خواهند به عراق بازگردند، به يكي از بندهاي اين فرم كه در آن گفته شده دولت ايران از هنگام ورود به ايران ماهيانه مبلغ 200 دلار به پناهندگان عراقي پرداخت كرده است، اعتراض دارند و آن را صحيح نمي‌‏دانند.
«ع- ك» يكي از پناهندگان عراقي مقيم ايران مي‌‏گويد: «پناهندگان عراقي داوطلب بازگشت، هنگامي كه به فرمانداري شهرهاي محل سكونت خود مانند اصفهان‌‏، قم، قزوين و... مراجعه كردند، از آنها خواسته شد تا فرمي را امضا كنند كه در‌‏ آن نوشته شده كه در سالهاي اقامتشان در ايران ماهيانه 200 دلار به هر يك از آنها پرداخت و امكان آموزش، درمان و بهداشت رايگان براي آنها فراهم شده است، با توجه به اينكه اين مطالب درست نمي‌‏باشد، هيچ يك از اين افراد حاضر به امضاي فرم مورد نظر نشدند.

******
****
**


ملاحظه فرمودید !!! احتیاج به توضیح وشرح ندارد ، مطالب گویای همه چیز است . از قرار معلوم دولت فخیمه جمهوری اسلامی ایران ، میلیارد ها دلار به بهانه ارائه تسهیلات به مهاجرین عراقی - افغانستانی مقیم ایران از ملل متحد گرفته !! و برای مستند کردن ارائه تسهیلات !!! ( ماخو ندیدیم عراقی ها شاید !!! گرچند آن بیچاره ها نیز منکرند !) مجبورا باید ازمهاجرین درحال بازگشت چنان تاییدیه های بگیرند تا برای آینده وگرفتن مبالغ دیگر ، سند ومدرکی دردست داشته باشند . عجب دوره وزمانه شده ، مطابق مثل معروف : بز بغم جان ، قصاب بغم چربی !! . خداعاقبت را بخیر کند .
یادداشت پایینی نیز درهمین رابطه است ، دوستانی که ملاحظه نفرموده اند ، زحمت کشیده اول آنرا بخوانند ، چون اصل خبری که موجب بنگارش در آمدن مقاله جناب پارسا شده ، دریادداشت زیر آمده است .


******
****
***


جهت اطلاع !!! ( پنج شنبه 5 /4/1382 )
ماهي5هزاردلاربراي رؤساي سابق افغانستان
دولت افغانستان، مبلغ 5 هزار دلار حقوق ماهانه براي رؤساي جمهوري سابق اين كشور تعيين كرد.
«ايرنا» به نقل از يك مقام مسؤول دولت افغانستان گزارش داد، تعيين اين ميزان حقوق براي رؤساي جمهوري سابق افغانستان، در نشست اواسط خرداد ماه گذشته شوراي عالي وزراي اين كشور به تصويب رسيده و حامد كرزاي نيز آن را تأييد كرده است. تعيين اين ميزان حقوق، در حالي است كه كرزاي چندي پيش، حقوق ماهيانه خود را كمتر از يكصد دلار اعلام كرده بود.
صبغت‌الله مجددي و برهان‌الدين رباني به ترتيب، اولين و دومين رييس‌جمهوري افغانستان پس از سرنگوني رژيم كمونيستي در اين كشور بودند.

به چشم خود تان اعتماد کنید ! درست دیدید !! 5 هزار دلارماهانه !!! . به این میگویند حاتم بخشی !! نمیدانم چه خبر است ؟ عوض اینکه ربانی را پای میز محاکمه بکشانند ، برایش حقوق تعیین میکنند ، آنهم چه حقوقی !! مردم بیچاره ماهی 100 دلار در آمد ندارند ، اما کسانی مثل ربانی باید ماهی پنج هزار دلار به جیب بزنند . عدالت یعنی این!!!؟؟؟ .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ تیر ،۱۳۸٢

چیزی که عیان است ، چه حاجت به بیان است !

مثل معروفی است : اول دیار ( همسایه ) دوم برار ( برادر ) . اگر خدای نکرده دچار مشکلی شوید ، اولین کسیکه به کمک شما می شتابد ، همسایه تان است بعد اقوام وفامیل . همسایه نیک وخوب از بزرگترین نعمت های خداوند است وهرکه از این نعمت بر خوردار باشد ، درواقع خوشبخت است . در دین مبین اسلام نیز نسبت به همسایه تاکید وتوصیه های فراوان شده تاجاییکه رسول گرامی اسلام میفرمایند : راجع به همسایه اینقدر توصیه وتاکید شده که فکر کردم همسایه از همسایه ارث میبرد .
ماهم بیست وچند سال دچار بلا وآفت شدیم . دیو جنگ وتباهی برما حکومت کرد . وطبعا" بخاطیر مشکلات عده ای از وطنداران مجبور به مهاجرت به کشور های همسایه وغیر همسایه شدند . در این میان بیشترین تعداد مهاجر به دوکشور هم مرز ایران وپاکستان روی آوردند که واقعا" جای تقدیر وتشکر دارد .
مدتها بود در فکر واندیشه بودم ، مهاجرین هموطن مقیم ایران به چه دلیل وضع شان اینقدر خوبند ؟؟؟ بهترین زندگی را دارند !! ؟؟ ماشین !؟ خانه !؟؟ دکان وفروشگاه !؟؟ مهم تر ازهمه بچه هایشان همه دانشگاه دیده !! با تحصیلات عالیه !! ودر مواردی بورسیه کشور های اروپایی گرفته وبه درجات علمی بالاتری دست یافته اند !!!؟؟ خلاصه وضع زندگی ومعیشتی شان عالی عالی !!! دربهترین کارها مشغولند !! کارهای راحت وآسان وامن !!! بابالاترین دست مزد !!! . باخود کلنجار میرفتم دلیل این زندگی رویایی !!! چه میتواند باشد ؟؟
بالاخره امروز یافتم . بله درست فهمیدید علت ودلیل را یافتم !. باهم بخوانیم :

ايران تنها در سال 2001 ميلادي، به ميزان شش ميليارد و 302 ميليون دلار براي ارايه خدمات به افغاني‌هاي مقيم اين كشور هزينه كرده است.
صفر اسلامي، مدير كل امور اتباع و مهاجران خارجي استانداري سيستان و بلوچستان، با اعلام اين خبر افزود: تقريبا در طول 20 سال گذشته، همه ساله معادل اين رقم از بودجه كشور، صرف ارايه خدمات به مهاجران افغاني شده است. يعني در 20 سال گذشته، بيش از 120 ميليارد دلار از سرمايه‌هاي كشور هزينه افاغنه شده است.
به نوشته روزنامه «خراسان»، اين در حالي است كه كيمسارياي عالي سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، در سال ياد شده تنها 13 ميليون و 298 هزار دلار از هزينه‌هاي مورد اشاره را متقبل شده بود .

خانه آباد !!! خوب شد نمردیم ورنگ دلار !!! راهم دیدیم !. طبق این خبر بدهی سازمان ملل ( ببخشید افغانستانی های مهاجر!!) یک رقم نجومی میشود . خدا سر ما رحم کند !! دل مان خوش بود که از شر دیو جنگ خلاص شدیم ، اما بیا وببین !! خلاصی از شرجنگ به چه قیمتی ؟؟ بر این رقم علاوه کنید مبلغ اعلامی آقای کرزی را : برای بازسازی افغانستان ما به 20 میلیارد دلار نیاز داریم . دوتا راجمع کنید چه میشود ؟؟؟؟؟ شخصا" ریاضیم ضعیف است بگذار راحت تان کنم اصلا" بلد نیستم ، نتوانستم مابه التفاوت پرداختی ملل متحد وهزینه انجام شده توسط ایران را بدست بیاورم ، شما خودتان زحمت بکشید ومابه التفاوت را پیدا ودر مبلغ اعلامی آقای کرزی جمع نموده ونتیجه را به همه اعلام بفرمایید .
یک پیشنهاد !!! : از قرار معلوم اوضاع خیلی قمر در عقرب است !، چطور از خیر همین مملکت بگذریم !!؟؟ خوبی و راحتیش را ندیدیم !!! حالا این همه بدهی وقرض قوله اش را پرداخت کنیم !!؟؟ ایلا بدهیم به همین همسایه ها !!! بین خودشان قسمت کنند وبعنوان طلب شان بردارند !! شاید جان مارا ایلا کنند !! موافقید ؟؟ .
گپی با مردم ایران : به حرفهای آقایان توجه نفرمایید . میخواهند تما م کاسه کوزه هارا سرما بشکنند . کم کاریها ، خلافها ، کلاه برداریها خودشان را بنحوی پرده پوشی باید بکنند ، پس کی بهتر از افغانستانی های مهاجر !!! عده ای محروم ، بی زبان وخاموش وبی خبر ازهمه جا !!! تازه ما باید یخن آقایان را بگیریم که همان مبلغ اهدایی ملل متحد ولو ناچیز کجا است ؟؟؟ برای کدام مهاجر افغانستانی شما آنرا هزینه کردید ؟؟؟ . خلاصه شما اگر پول مفت !!! نفت را دیدید !!! ما هم دلار آقایان را دیدیم !!! .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ تیر ،۱۳۸٢

توقیف یا توفیق ؟

هفته گذشته ، هفته نامه آفتاب ، چاپ کابل ، از سوی وزارت فرهنگ توقیف شد . مقاله " فاشیسم مقدس " بزعم توقیف کندگان هفته نامه ، زیر سوال بردن دین مبین اسلام ونفی اساسات دین بوده و با تمسک به آن حکم توقیف هفته نامه مزبورراصادرفرمودند .
درکشور همسایه غربی ما ، ایران ، اصحاب قدرت وحاکمان ، بدودسته محافظه کار واصلاح طلب شهره اند . محافظه کاران پرقدرت ومدعی پاسداشت ارزشها ، وانتصابی ، اصلاح طلبان انتخابی اما کم قدرت ومنفعل . بعد از روی کار آمدن آقای خاتمی یکباره تعداد نشریات ومطبوعات ، سیر صعودی گرفت وروزنامه های وهفته نامه ها ومجلات فراوانی روی دکه مطبوعات ظاهر شدند که اکثرا" از طرف اصلاح طلبان بود . ومقالات و بحث های راجع به نقد طیف مخالف به نشر میرساندند . محافظه کاران وقتی عرصه را تنگ دیدند ومتوجه شدند که یارای مقابله رسانه ای با مخالفان را ندارند ودرضمن رسانه های مکتوب شان از اقبال عمومی هم برخوردار نیست ، از قدرت شان استفاده بهینه !! نمودند وتقریبا" تمام مطبوعات مخالف خودرا با درست کردن پاپوشهایی توقیف نمودند . بستن مطبوعات نتیجه ای جزروی آوردن مردم ایران به نشریات ورسانه های خارجی ودر این بعدی ها به نشریات الکترونیکی واینترنتی ، که کلا" مخالف اساس نظام ایران وخواستار بر اندازی آن است ، نداشت .
نتیجه : گذشته چراغ راه آینده !!! . فاعتبروا یا اولی الابصار . آیه شریفه .
علاوتا" راجع به موضوع نکاتی را قابل توجه میدانم :
1-شناخت زمان ومکان : همه میدانیم دردوران گذار قرارداریم ، دوران بسیار شکننده ونامطئن ونا پایدار . بعد از بیست وچند سال جنگ ، تازه بسوی آرامش گام بر میداریم ، اما گامهای لرزان ! کوچکترین تلنگری کافی است تا تعادل خودرا ازدست داده ودوباره به حالت اول برگردیم . دوستان قلم بدست باید به این وضع توجه داشته باشند وبدانندکه درچه زمان وچه موقعیتی قرارداریم . ممکن حرف ونظرشما حق باشدوواقعیت ، ولی هرحرفی ازخود جا ومکان خاص دارد . چه بسا گفتن یک حرف حق بی مورد بجای اصلاح ، مفسده بزرگی به بار آورد .
2-تساهل وتسامح : آقایان حکومتی ضمن توجه به نکته اول ، نیز متوجه باشند که میتوان باخیلی از مسائل با مدارا وگذشت برخورد کرد . میتوان با تذکر مشکلی راحل کرد وگرهی را باز نمود . چه بسا برخورد تند وشدادوغلاض مخصوصا" اگر بوی یک جانبه گرایی ، نفی قوم وملیت ومذهب خاصی داشته باشد ، آتش زیر خاکستر را روشن نماید .
3-توقیف یا توفیق : بستن یک نشریه ، گاهی خودش بهترین تبلیغ برای آن است . ممکن خیلی هااصلا" اسم نشریه را نشنیده باشند ، اما بصرف توقیف ، همه مشتاق خواندن میشوند ودر بدر دنبالش میگردند . ومطابق حدیث شریف انسان را ازچیزیکه منع کنی بر اوحریص تر میشود ، همه درصدد پیدا کردن نسخه ای از آن میشود . ( قابل توجه توقیف کنندگان !) .
4-نهی منکر با اشاعه منکر : فرض بگیریم مطلب یا مطالب هفته نامه مزبور خلاف بوده ومباین با شریعت ودین مبین اسلام ، اما محدود بوده به چندنسخه همان نشریه ، ولی وقتی توقیف شد ، مطالب خلاف آن درتما م رادیوها ، تلویزیونها ، رسانه ها خارجی وداخلی وتمام روزنامه ها و هفته نامه ها ومجلات ، تکرار میشود ، که به نظر این خود اشاعه منکر است .
بالاخره اینکه دردآوارگی ، بی وطنی ، بی هویتی ، تحقیر وتوهین ، بغض های قروخورده ، بصورت اعمال پرخاشگرانه ، ویانوشته های تند بروز میکند و مرتکبین بزعم خودشان بنوعی شکست های گذشته وغرور درهم شکسته شان را جبران میکنند ، ومیتوان باکمی خویشتن داری وتذکر ، برمشکلات از این دست فائق آمد .


******
***
*


همه باید بدانند

ايرنا: سازمان ملل از دستگيري دو روزنامه نگار افغاني و ايراني در كابل پايتخت افغانستان ابراز نگراني كرد.
مانويل سيلوا سخنگوي دفتر نمايندگي سازمان ملل در افغانستان (يونيما) روز پنجشنبه به خبرنگاران در كـابل گفت : به نظر مي رسد، اين دو نفر پيش از مشخص شدن دلايل بازداشت و صدور حكم جلب ، دستگير شده اند. وي افزود: ماده قانوني كه اين دو بر اساس آن دستگيـر و زنداني شده اند، مبهم است و مي توان به راحتي از آن سوءاستفاده كرد. سيلوا توضيح بيشتري درباره اين ماده قانوني نداد.
مير حسين مهدوي مــدير مسئول و عليرضا پيام سيستاني سردبير ايراني هفته نامه مستقل آفتاب چاپ كابل ، سه شنبه شب گذشته توسط نيروهاي دولتـي در پايتخت افغانستان بازداشت شدند. هفته نامه آفتاب چــاپ كابل كه كمتر از يك سال از فعاليت آن مي گذرد، با درج مطالبي عليه دولتمردان افغــان و چــاپ كاريكاتور آنــان ، حساسيت ها و مخالفت هايي را در نزد آنان برانگيخته است .


منبع : همشهری
  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٢

ستاره آسمان موسیقی

داکتر عبدل ظاهر ، دریک خانواده روستایی در ننگرهار پروان بدنیا آمد . وتحصیلاتش را تا دوران لیسه ( دبیرستان ) درکابل به پایان رسانده وبرای ادامه تحصیل وورود به دانشگاه وتحصیلات دانشگاهی ، راهی امریکا شد . ودر آنجا موفق به اخذ مدرک دکترا گشته ، و به افغانستان بازگشته نمود .
درواپسین روزهای فصل گل ، فصل زیبایی ، فصل طراوت ، بهار ، 23 جوزا(خرداد) 1325 ( June 13, 1946 ) در لغمان خانه داکتر عبدل ظاهر ، همهمه وهلهله ای بر پا است و هرکسی مشغول کاری است . یکی بسرعت خانه را مرتب میکند ، یکی بساط چای آماده میکند ، یکی شیرینی تدارک می بیند ویکی هم دسته گل . همه چشم انتظار سومین فرزند خانواده داکتر هستند .

بالاخره انتظار به پایان میرسد و صدای گریه نوزاد بلند میشود و در فضا طنین می اندازد . وهمه شاد وخندان بهم تبریک میگویند . یکی نفس زنان خودرا به داکتر میرساند مژده میدهد که نوزاد پسر است وچشم روشنی میخواهد . باشنیدن خبر همه شادتر میشوند .
داکتر به شکرانه سلامتی نوزاد وبه پاس زنده نگهداشتن رسم ورسوم آبابی واجدادی که همه نوزادان را از اسامی بزرگان دین نامگذاری میکردند ، نام نوزار را احمد ، نام نامی حضرت ختم مرتبت پیامبر خاتم (ص) ، میگذارد . وچون پسوند نام خودش هم ظاهر است ، ظاهر را هم به احمد اضافه میکند ونام نوزاد میشود " احمد ظاهر " .
احمد ظاهر در دامان پر مهر پدر ومادر رشد میکند و از عواطف ومحبت های آنان سیراب میگردد . به سن هفت سالگی ، سن ورود به مکتب و شروع آموختن و تحصیل میرسد و به جد مشغول درس وفراگیری علم میشود . دوران لیسه ( دبیرستان ) را در لیسه معروف کابل " لیسه حبیبیه " میگذراند . درلیسه کم کم استعداد ونبوغش در موسیقی کشف میشود . در پانزده سالگی اولین گامها را بر میدارد و با خواندن " ای بلبل شوریده " درلیسه ، خودش را مطرح میکند وکار بجایی میرسد که بعنوان " بلبل حبیبیه " شهرت پیدا میکند .
درسال 1340 (1961 ) عده ای از موسیقیدانان ، به شمول احمد ظاهر جوان در ساختمان قدیمی رادیو کابل ، یک ارکستر تشکیل میدهند وشروع میکنند به اجرای برنامه هاوکنسرت دادن . اولین برنامه را در سینما کابل اجرا میکنند . از آن به بعد احمد ظاهر شهرت بیشتری پیدا میکند . بعداز این چند سالی احمد ظاهر از وطن دوربود . پدرش بحیث سفیر کبیر افغانستان در هند مقرر شد واو خانواده را باخود به دهلی نو برد . وهمین سفر به هند به احمد ظاهر کمک کرد تادرکنار درس ومدرسه ، با جدیت وپشت کار بیشتری به موسیقی بپردازد .
درسال 1969 از دهلی به کابل مراجعت میکند ودر کابل تایمز مشغول بکار میشود وهمزمان در افغان فیلم هم قبول سمت میکند وبه همکاری با افغان فیلم می آغازد . از این جااستکه با اجرای کنسرت های ، شهرت ملی پیدا میکند وکم کم آوازه وشهرت او ازمرزهای افغانستان گذشته وبه تمام کشور های همزبان وهمسایه میرسد و در تمام کشور های همسایه صدای او طرفداران زیادی پیدا میکند . احمد ظاهر با سفری به ایران ، رسما" حضورش در عرصه بین المللی را اعلام میکند . وبا خواندن اشعار شعرای بزرگ فارسی گوی ، وشعرای معاصر تاجیک ، ایرانی ، افغانستانی ، به محبوبیت وشهرتش می افزاید .
اما افسوس که اجل به این ستاره موسیقی مهلت نداد ودرجوانی اورا بکام مرگ کشاند وبرای همیشه خاموشش کرد . از نکات قابل توجه درمورد احمد ظاهر اینکه روز تولد ومرگ او دقیقا" یکی است !!!. در روز 23 جوزا ( خرداد ) 1325 متولد شده ودر 23 جوزا 1358 داعی اجل را لبیک گفته !!! . بله احمد ظاهردر 23 جوزا 1358 در قسمت شمالی کوتل سالنگ در اثر حادثه ترافیکی ، جان میدهد . قابل یاد آوری است که احمد ظاهر بعد از کودتای کمونیست ها ، ودر زمان تره کی وامین ، با خواندن شعر های خاصی ، نارضایتی خودش را از وضع موجود اعلام نموده وخواهی نخواهی موجب ناراحتی حکومت کودتایی را فراهم نموده بود . وبه همین علت عده ای مرگ اورا نتیجه دسیسه وتوطئه حکومت کمونیستی تره کی – امین میدانند .
از احمد ظاهر یک پسر بنام رشید ظاهر که مقیم آلمان است ویک دختر بنام شبنم که مقیم امریکا است بیاد گار مانده . ونیز دهها کست ، وصد ها خواندن های مقبول وماندگار که هنوز شنوندگان بسیاری دارد . کافی است در سایت های موزیک افغانستانی مراجعه کنید ، متوجه خواهید شد که نام او بالاتر از همه نام ها و آوازهایش پر طرفدار ترین . امکان ندارد در افغانستان کسی احمد ظاهر را نشناسد وباخواندن های او آشنایی نداشته باشد . در کشور های همسایه نیز از همه بیشتر اور ا می شناسند .
یادش گرامی .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٢

یادی از احمد ظاهر

بیاد سالروز خاموشی احمد ظاهر ، خواننده مشهور افغانی . یادش گرامی !.


**********************


والی نمونه!

بعد از التیماتوم آقای کرزی به والیان وفرماندهان ، وتقاضای ارسال درآمدهای گمرکی ولایات به مرکز، وتوافق والیان به پیروی از مرکز بعد از نشست مشترک درکابل ، آقای اشرف غنی احمد زی طی مسافرتهای به ولایات، در امد های گمرکی را محاسبه وبعضا" به کابل ارسال نمود . ایشان طی مسافرت به قندهار ، ومحاسبه عواید گمرکی این ولایت ، مبلغی را به بانک مرکزی منتقل نمود . درهمین حین صحبت های افواهی در محافل شنیده میشد که گل آقا شیرزی ، والی قندهار، از عواید گمرکی ولایت تحت سلطه خود ، سوء استفاده نموده . اما جناب وزیر اقتصاد درمصاحبه ای شایعات مذکور را قویا رد نموده ومدعی شد گل آقا نه تنها از عواید گمرکی سوء استفاده نکرده ، که از اموال وداراییهای شخصی خود مبلغ 3 میلیون دلار !! برای بازسازی درولایت تحت سیطره خود ، بخرج رسانده !!!! . چشمم روشن !!. چشم همه دوستا ن روشن !!.
قابل توجه منفی بافها !!بازبگوئید دولت ومسئولین کار آمد ، خیر ، کار بلد ، دلسوز ، فداکار نداریم !! دیگر چه میخواهید ؟ بیچاره از نان زن وبچه اش زده برای مملکت خرج میکند !!! دیگه چکار کند ؟؟ شما بگویید چه کند ؟؟ پس ثابت شد که شما باید دید تان را اصلاح کنید والا دولت ومسئولین ایرادی ندارند !!. بله ، به به بنازم به این آدمای نیک !!! داشتیم وخبر ندار بودیم ؟؟ آب درکوزه وما تشنه لبان میگردیم *** یار درخانه وما گرد جهان میگردید !!! مبارک است انشا الله .
اما بین خود مان باشد !!! به کسی نگویید . آخر خانه موش داره وموش گوش !! نکند بگوش گل آقا جان برسد وامر کند درتمام شهر ، ازدروازه هرات گرفته تا دروازه کابل ، عید گاه ، خرقه مبارک ، شاه بازار همه وهمه جار بزنند که هرچه ذبیح نام دیدید ، ذبح شرعی کنید !!! آنوقت خونم بگردن شما می افتد ، ویقینا" شما هم راضی نیستید که خون بیگناه بگردن تان بار شود !!! . بله دوستان من یکی اصلا باورم نمیشه !! به شوخی وطنز!! بیشتر شبیه است تا واقعیت وحقیقت !!! به نظر زاییده نشده کسیکه اینقدر فداکار ، ازخود گذشته ، ووطن دوست باشد . تا حالا به تجربه ثابت شده هرکسی دستش یک جایی بند شدو میان سران سر شد ! اول از همه شکم خود را چرب وکته وگنده میکنه !! بعد هم به اقوام وفامیل ، بچه خاله ، بچه کاکا ، بچه ماما ، بچه عمه و... چشمک میزنه . بقیه مردم .... بقیه اش راخود تان میدانید .
اما به پاس تقدیر از زحمات آقای گل آقا شیرزی ، پارچه شعر مانند ی !! تقدیم شان میکنم :

گل سرخ وسفید من توباشی
قنداریی امید من تو باشی
قنداره کردیی مثل گلستان !!
سرشب تا به صبح بیدار ماندی !
سرکها شسته رفته مثل شیشه !
دکاکین را پر ازاجناس کردی !
خرابیها دیگر دیده نمیشه !
تمام شهر را آباد کردی
زخرقه مبارک تاولایت
زسنگ قیمتی فراش کردی
به عیدگاه بنگری آباد گشته !
خیابانها همه آسفالت گونی !
تما م کوچه ها وکوی وبرزن
تمام خانه ها چون ماه بینی
زمیدان هوایی تا به قندار
سراسر گلشن وآزاد بینی
زچل زینه نگویید ونپرسید
که بوداهای بامیان خواب بینی
زشاه بازار تا مرویس هوتل
گدا وگشنه را کمیاب بینی .
*****************
خواهشا" کمتر بخندید تا گرده کفک نشوید .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٢

درمیان اتم

یک ضرب المثل قدیمی وعامیانه میگوید : دوکوه پشت به پشت ، میانش زلیخا را کشت !!! . منظور از ضرب المثل رویایی دوقدرت و زیر پاشدن موجود وطرف ثالث واحیانا" بی گناه است . طرفین کار خودشان را میکند ومنافع خودشان را تامین میکنند ، دراین بین طرف ثالثی وجود دارد که اصلا" مورد توجه وعنایت نیست و براحتی آب خوردن ( البته آب سابقا" خوردنش راحت بود ولی متاسفانه در اثر خشکسالی های متوالی مخضوصا" در افغانستان ، آب خوردن دیگر راحت نیست که بسی دشواروهزینه بر است !!!) نابود وهلاک میشود . شد معما !!! دوطرف کی است ؟ طرف ثالث ؟؟ . قضیه از این قرار استکه : در جغرافیای افغانستان میخوانیم : افغانستان کشوری است محاط به خشکی که از غرب به ایران و از شمال به شوروی ( حالا کشور های آسیای میانه مستقل مشترک المنافع ) و از جنوب وشرق با پاکستان و ازشمال شرق باچین هم مرز است . نگاهی اجمالی به همسایه بیندازید !!! . همسایه شمال شرق یعنی چین از قدرت های مطرح جهانی وسال های سال استکه از قدرت های هسته ای ودارنده بمب اتم محسوب میشود . پاکستان هم چند سالی میشود که برای خودش کسی شده وتوانسته به سلاح هسته ای ومشخصا" بمب اتم دست یابد .
شوروی که جای خود دارد و از قدرت های برتر هسته ای واتمی است . گرچند با فروپاشی اتحادجماهیر شوروی ، دیگر با خود کشور روسیه هم مرز نیستیم ، اما روشن ومبرهن استکه کشورهای آسیای میانه جزء قلمرو سلطه روسیه محسوب وبعنوان حیات خلوت آن کشور بحساب می آید . و حضور پرقدرت نیروها و پایگاههای روسیه در کشور های مزبور مبین ادعای بالا است . میماند همسایه غربی ، ایران . تازه گی رامسفلد ادعا کرده : ما میدانیم ایران درحال حاضر سلاح هسته ای وبمب اتم ندارد ولی بطور بسیار جدی دنبالش است وبزودی به سلاح هسته ای وبمب اتم دست خواهد یافت !!! . بنا بر این همه همسایه های ما دارای بمب اتم وقدرت هسه ای هستند ویا بزودی میشوند ! . تکلیف ما میان این همه بمب اتم !!! چه میشود ؟؟؟ چه بلای سر ما خواهد آمد ؟؟؟ در جهنم همسایه ها میسوزیم ؟؟؟ ازمیان آتش ابراهیم وار! بسلامت بیرون میجهیم ؟؟؟ در آینده چه سرنوشتی در انتظار ما است ؟؟ اگر این ها بجان هم بیفتند ، چه میشود ؟؟؟ این مسئله هشداری است برای دولت مردان . آیا زمان آن نرسیده که دست از لج ولجبازی ، قوم وقوم گرایی ، حزب وگروه گرایی دست برداریم ؟؟ آیا زمان توجه به لیاقت ها ، شایسته سالاری ، تخصص و... فرا نرسیده ؟ تمام گزینش ها در وزارت خانه ها و دوایر دولتی بر اساس قومی وخویشی وحزبی است . هیج معیاری قانونی یا وجود ندارد یا پس گوش انداخته میشود . وزرات دفاع شده وزارت نور چشمی ها ی قاسم خان فهیم ؟؟ وزارت کشور وبرنامه و.... نیز هرکدام مملو است از افراد قومی وحزبی جنابان وزرا ! . نگاهی به دور وبر وهمسایه ها بیندازید ، همسایه ها چه میکنند وما چه ؟ بهو ش وبگوش میان همسایه ها له ولورده نشویم . به اطراف تان یک نگاهی بیندازید !.
دوستان خواهند گفت ای دیوانه سخی را باش بفکر چه است ؟؟ حق با شما است . مطرح کردن مسئله بمب اتم همسایه ها ، صرف ایجاد هوشیاری وبعنوان اطلاع بود والبته از روی دلتنگی ودرد !! باخود اندیشیدم همسایه کجایند وما کجاییم؟؟؟ دیگران چه میکنند وما چه ؟؟؟ . بما چه کی بمب اتم دارد وکی میسازد !!! از همه واجب تر برای ما وکشورما ، نان است وامنیت !! اول بیاییم محیط امنی برای زندگی برای خود فراهم کنیم ، لقمه نانی پیدا کنیم ، بعد بفکر مسایل دیگر باشیم !!! . بیایید باخود وبابکدیگر مهربان باشیم .بامید آنروز ! .


************
********


ظاهر شاه ( بابای ملت !!!) در پس پیری المپیکی شد !!!!

دبير كل شوراي المپيك جهاني مدال صدمين سال تاسيس اين شورا را به «محمد ظاهر» شاه سابق افغانستان اهدا كرد. اين مدال طي ديدار مدير كل شوراي المپيك جهاني با محمد ظاهر در كابل تحويل وي شد.به گزارش كميته ملي المپيك افغانستان، مدير كل شوراي المپيك جهاني در اين ديدار اظهار داشت: عضويت دوباره افغانستان در بازي هاي المپيك، بار ديگر اين فرصت را به ورزشكاران افغانستان مي دهد كه در يك رقابت سالم مهارت هاي خود را به نمايش گذارند.وي خاطرنشان كرد، شوراي المپيك جهاني تلاش مي كند، زمينه حضور ورزشكاران افغانستان را در رقابت هاي المپيك سال ۲۰۰۴ ميلادي آتن فراهم كند.


منبع : همشهری   
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٢

مسافر تنها

سوارموتر ( ماشین ) میشوم . همه چوکی ( صندلی ) ها پرازمسافر است . فقط یک چوکی خالی است . میروم وکنار مردی روی چوکی خالی می نشینم . مرد بغل دستی اصلا" توجهی بمن نمیکند . بود ونبودم برایش مهم نیست . از پنجره موتر بخارج خیره شده ومنظره بیرونی وافراد وعابران درحال تردد را دید میزند . هرچه خودم را از این پهلو به ان پهلو غلط میدهم ، بازهم هیج توجهی نمیکند . مثل اینکه هیج نقطه مشترکی باهم نداریم و هیج حرفی برای گفتن نیست واصلا" تمایل ندارد تا باهم هم کلام شویم . او غرق دنیای خود است ومرا هیج می انگارد . هرچه زمان میگذرد ، بازهم تغییری حاصل نمی شود که نمی شود ، همچنان بمن بی توجه است . آخرالامر برای بحر ف آوردنش سوال میکنم ساعت چند است ؟ خلاصه خلاصه بدون اینکه کوچکترین نگاهی بمن بیندازد ، میگوید : یک ونیم !!! دوباره سکوت میکند وهمچنان به بیرون نگاه میکند . دوباره آدرس را بهانه میکنم و برای بحرف آوردنش آدرسی سوال میکنم . چشم تان روز بد نبیند . این بار بدون حتی یک کلام سرش را بعلامت ندانستن آدرس تکان میدهد !!! . عجب گیری افتادم .آخر دلم میخواهد بامن هم کلام شود وباهم حرفی بزنیم ودرددلی بکنیم !!. باخود میگویم شاید لال است !!؟؟ خنده ام میگیرد آخر چند دقیقه پیش مختصرومفید گفته بود ساعت یک ونیم است !!!. فکر های جور واجور بذهنم خطور میکند ودرفکر فرومیروم که چرا ما این چنینیم ؟؟ چرا نمی توانیم باهم براحتی ارتباط برقرار کنیم ؟؟؟ چرا نمی توانیم باهم کمی اختلاط کنیم ، عین بقیه مردم دنیا !!!؟؟؟ چرا نمی توانیم به حرفهای ودرد دلهای که درد مشترک همه ما است ، گوش دهیم ؟؟؟ وهزاران هزار چراهای دیگر . آخرش هم اینقدر غرق افکار خودم میشوم که ناخواسته وبدون توجه از آدرسم گذشته وناچارا" دوباره باید راه رفته را بازگردم !!!.
با دوستی که به دیدارش رفته بودم ، قضیه را درمیان میگذارم و تعجبم را ابراز میدارم که عجب آدمای پیدا میشوند ؟؟؟ دوستم به سادگیم می خندد ومسخره ام میکند !!! وبالحن تلخی اضافه مینماید : نه جانم مردم نه لالند وآن قدر کم حرف . مشکل جای دیگه است . بعد سالها دشمنی وعداوت ، زمینه هم کلامی وهم صحبتی نابود شده . اعتماد ازبین رفته ، دشمنی جای دوستی را گرفته ، تا باکسی از یک قوم وطایفه وهم کیش وهم مذهب نباشی ، نمی توانی با او درد دل کنی وراحت باشی وراحت حرف بزنی . واگر هم حرفی بزنید کوچکترین حرف به جاروجنجا ل وقال ومقال ( غال مغال ) کشیده میشود .
بعد از توضیح دوستم ، به سادگی و ساده لوحی وخوش خیالی خودم، خودم میخندم . اما دوباره بفکر میروم که چه کنیم تا ماهم مثل بقیه مردم روی این کره خاکی ، راحت بایکدیگرحرف بزنیم ؟؟ دوست باشیم ؟؟ بهم محبت کنیم ؟؟ خیرخواه هم باشیم ؟؟ باهم براحتی دردل کنیم ؟؟؟ از مشکلات بگوییم وراه حلها؟؟؟

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٢

امنیت


کرزی میگرید یامیخندد؟؟؟

کی میگوید در افغانستان امنیت نیست ؟ کی میگوید در افغانستان هنوز هرج ومرج حاکم است ؟ کی میگوید درافغانستان دولت مرکزی وجود ندارد ؟ کی میگوید طالبان والقاعده هنوز زنده است ؟ کی میگوید دولت بر ولایات سیطره ندارد ؟ کی میگوید فرماندهان خود سر مشغول خودسری وترک تازی است ؟ کی میگوید والیان از حکومت مرکزی فرمان نمیبرند ؟ نه همه اش دروغ است !!! شما عینک بد بینی به چشم زدید !!! خوبی ها وکارهای مثبت را نمی بینید و همیش دنبال کارهای منفی و نقطه های تاریک میگردید !!! نه، در افغانستان امنیت است وصلح وصفا وامید به زندگی موج میزند !!! ثبات وجود دارد و همه وهمه از تمام اقشار واقوام مشغول کار وتلاشند !!! دولت کرزی دولت موفقی بوده وکارنامه ای خوبی دارد !!! به جنگ وکشته شدن چهل وچند نفر در بولدک ، زخمی شدن چند نفر در اثر انفجار در قندهار ، کشته شدن سربازان ایساف در کابل ، جنگ در مزار وبلخ میان پالوان عطا مامد !!!! وپالوان دوستم ، دوزادوزی درراههای مواصلاتی ، تاراج بیت المال ، غارت در امد های گمرگی ، رشوه و پارتی بازی و..... توجهی نکنید !!!! اینها که برشمردیم یک مسایل کوچک وپیش پا افتاده است وبزودی حل میشود . اما دوستان به کسی نگویید ، اگر امنیت را دیدید از ما هم سلام برسانید

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٢

صدیق برمک وجشنواره کن


فیلم "اسامه " ساخته آقای صدیق برمک ، کارگردان هموطن ، برنده چهار جایزه جشنواره کن شد . 1- جایزه نگاه ویژه - دیپلم طلایی جشنواره کن . 2- جایزه انجمن تجربه وهنر . 3- جایزه جوانان شهرکن . 4- جایزه فدریکو فیلینی که قرار است در 26 جوزا - خرداد - توسط سازمان علمی فرهنگی ملل متحد - یونسکو - به آقای برمک تقدیم شود .
دیروز به همین مناسبت در موسسه افغان فیلم که آقای برمک ریاست انرا بعهده دارد ، مراسمی برپاشده بود که آقای برمک گرفتن جوایز را سرآغازی برای موفقیت سینما گران افغانستانی دانسته و اضافه نموده که قبلا " تفکر خشونت در سینما ما رواج داشته واز این به بعد باید بکوشیم دید جامعه شناسانه وایندشمندانه را در سینما راه دهیم .
داستان فيلم «اسامه» در آغاز حاكميت رژيم طالبان يعني زماني كه طالبان زنان را با توجيه رعايت قوانين اسلامي خانه نشين كردند، شكل مي گيرد. در اين فيلم ، مادري به اجبار دختر خود را به شكل پسران در مـي آورد تا بتواند نان بخور و نميري براي بقا داشته باشند. اين فيلم اولين فيلم بلند سينمايي در افغانستان است كه بعد از سرنگوني رژيم طالبان و پس از شش سال ركود در هنر سينماي اين كشور توليــد و آماده نمايش شد. «صديق برمك » رئيس موسسه افغان فيلم و كارگردان «اسامه» قبل از اين گفته بود: در اين فيلم بازيگران ناشناخته كه هيچ تجربه قبلي بازيگري نداشتند، به كار گرفته شده اند وتجربه و محصول موفقي از خود باقي گذاشته اند.
قهرمان فيلم ، «مارينا گلبهاري » دختر ۱۳ ساله اي است كه براي پيداكردن لقمه نان و كسب روزي در كنار جاده ها به پركردن گودال ها و دست اندازها مي پردازد و با دريافت كمك از مسافران از ايـن طريق امرار معاش مي كند و در عين حال در مركزي به نام «آشيانه» درس مي خواند. مارينا كه ديروز در مراسم موسسه افغان فيلم حاضر بود گفت دوست دارد درس بخواند و بعد از اينكه بزرگ شد، مثل برمك كارگردان شود. برمك مي افزايد: بـا اين دختر تصادفي برخورد كردم پيشنهاد و بازي در فيلم «اسامه» را به او دادم و اكنون بسيار خوشحال هستم كه به چنين كشفي دست يافته ام .

منبع : همشهری

*************


قوام هرجامعه ای به فرهنگ است . وقوام فرهنگ به باور ها وارزشها . بدون فرهنگ جامعه ای نمی تواند هویت واصالت داشته باشد . نمی تواند دوام بیاورد و نمی تواند بعنوان یک مجموعه مطرح شود . بافرهنگ است که یک مجموعه ای جاودانی وماندگار میشود . بنابر این نقش فرهنگیان خیلی حساس و حیاتی است . فرهنگیان یعنی کسانیکه رگ حیاتی یک جامعه اند و باآنان جامعه نفس میکشند و با آنان درحرکتند . ودریک کلام فرهنگیان راهبران جامعه محسوب میشوند و رفتار و گفتار شان الگویی است برای بقیه افراد جامعه . ومیدانیم فرهنگیان در طبقه تحصیل کرده ومکتب رفته نمود پیدا میکند . این را بعنوان مقدمه داشته باشید .
چندی پیش در خبر ها آمده بود که تعدادی از دانشجویان افغانستانی مقیم دانشگاههای مختلف ایران ، در مشهد گرد هم امده اند تا ایتلافی بوجود آورند . تعداد دانشجویان 2000 نفر بر آورد شده بود . تا اینجا حرفی نیست وکار شان هم کاری است نیک . اما میدانید همین دوهزار نفر درقالب چند تشکل سازماندهی شده بودند ویا بگویم از چند تشکل نمایندگی میکردند ؟؟؟ ده تا !!! بله درست است ده تشکل . هردوصد نفر یک تشکل . شخصا" خیلی متعجب شدم . آخر نمیدانم این تعدد از تکامل وپیشرفت است یا از عقب ماندگی ؟؟؟ وبد تر ازهمه زمانیست که تصور میکنم وقتی فرهنگیان ودانشجویان ونخبگان ما نمی توانند چهار نفر شان مثل هم باشند و در زیر یک پرچم جمع شوند ، وای بحال ما وکشورما !!! البته تذکر باید داد که اختلاف نظر درهرجامعه ای وجود دارد واصلا باید باشد ونمی شود تمام افراد مثل هم فکر کنند ، اما هرچیز حدی دارد واگر بیشتر وعمیق فکر کنیم خیلی از اختلافات صوری وظاهری است و در اثر کج فهمی و یا بدسلیقگی پیش آمده . راستش وقتی من این خبر را خواندم ، ذهنم برگشت به ده پانزده سال پیش ، زمانیکه احزاب جهادی فعال بودند و هرکس برای خود سهمی میخواست . احزاب هفت گانه وهشت گانه را میگویم . وباخود فکر کردم خانه پدر همان جهادی ها آباد ، آخر آنان تقریبا از تمام مردم افغانستان نمایندگی میکردند وبنحوی تما م مردم را تحت پوشش داشتند ، اما بازهم تعداد شان از پانزده تجاوز نکرد ، ولی دانشجویان عزیز یکه تعداد شان دوهزار نفر است ، ماشاالله ده تا تشکل دارند !!! حال اگر ما افراد عادی جامعه از این دوستان بعنوان چراغ و راهنما و راهبر الگو بگیریم ، چه میشود ؟؟؟



  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٢

عصرجمعه


چقدر دلگیر وکسل کننده است . دل آدم میگیرد . نفس بند می آید . وگاهی میشود که دلت میخواهد بزنی زیر گریه وحسابی وشکم پور گریه کنی . دلت میخواهد با هق هق واشک ریختن دلت راخالی کنی . از هیج جا خوشت نمی یاید . حوصله هیج چیزی را هم نداری . نه دلت میخواهد برای لحظاتی بروی پارک و قدم بزنی و نه میخواهد بشینی پای تلویزیون ، و نه دلت رغبت به کتاب وکتابخوانی میکنه . خیلی ملال آور دل تنگ کننده است . میدانید چه را میگویم ؟؟ از عکس باید یک چیزهای متوجه شده باشید . غروب های جمعه را میگویم . بعدازظهر های جمعه ، روزتعطیل ، چقدر ملولم میکند . هوا به نظرم یک رقمای دیگه میماند . آسمان گرفته ، هوا سنگین . نمیدانم شاید من مشکل دارم . برای شخص من عصرهای جمعه خیلی خیلی دلگیر وکسل کننده و ملال آور است . دلیلش را هم نمیدانم . شما چه ؟؟؟؟

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸٢

علم بهتر است یا ثروت ؟؟؟

در بچگی یاد همه ما استکه میپرسیدند : علم بهتر است یا ثروت ؟ در کتابهای درسی هم راجع به این موضوع مطالبی وجود دارد . حال نیز بیاد گذشته های شیرین ودوران پاک و با صفاویکرنگی کودکی ، با اجازه شما من این جرئت را بخود میدهم ، از شما دوستان و فرهیختگان عزیز ، سوال را مجددا" یپرسم : به نظر شما وبعد این همه سال علم وتجربه اندوزی وصد البته جمع سیم وزر فراوان !!!!! وچشیدن گرمی وسردی وتلخی وشیرینی روزگار ، علم بهتر است یا ثروت ؟ سینه پر را ترجیح میدهید یا جیب پر را ؟؟؟ سوال کردم تا خودم روشن شوم والا شما ها ماشاالله هزار ماشاالله !!! همه چیز برایتان حل حله . آخر میدانید چرا این سوال را میکنم ؟؟ از بیسوادی !!! نمی توانم قضایا و حوادث اطرافم را بخوبی تحلیل وبرسی وموشکافی وعلت یابی کنم . قضیه از این قرار استکه : در همین چند روز گذشته یعنی 31 ثور ( اردیبهشت ) 1382 یا 21 می 2003 در الجزایر زلزله ای با قدرت 7/6 درجه در مقیاس ریشتر رخ داد که تا حال امار تلفاتش به 1785 نفر رسیده ، چندین هزار نفر زحمی ، و خرابی بی شمار !! یا اگر کمی به گذشته دورتربر گردیم ، فکر کنم پارسال بود در ترکیه زلزله ای رخ داد ( ریشترش را سوال نکنید حافظه که ندارم !!!!) تلفاتی سنگینی بجا گذاشت ، یا اگر باز هم کمی به عقب تر برگردیم در20 جون 1990 در شمال کشور همسایه ما ایران ، زلزله ای رخ داد که متاسفانه بالای 40 هزار نفر جان دادند ، اما همین دوشنبه یعنی 5 /3/1382 در ژاپن یا بقول معروف کشور آفتاب تابان ، زلزله ای با قدرت 7 درجه در مقیاس ریشتر رخ داده و دقیقا دو دقیقه تمام ادامه یافته !!!! اما یکنفر هم تلفات نداشته !! و از صد و چند نفر زخمی هم هیج کدام وضع وخیم وخطرناک نداشته اند !!! حالا فرض میکنیم خدای نکرده این زلزله با این قدرت و با آن مدت زمان درجای دیگر اتفاق می افتاد ، چه فاجعه ای بوجود می آمد ، فقط خدا میداند . یا باز وقتی میخوانیم که افغانستان ما در سال 1919 میلادی استقلالش توسط دولت بریتانیای کبیر !!! یاهمان استعمار پیر!!! برسمیت شناخته شده ، و از طرفی میدانیم که جاپان ( ژاپن ) نیز دقیقا در همان سال استقلال خود را بدست آورده ، مغز آدم سوت میکشه !!! آنها کجایند ، ماکجاییم ؟؟ آنان کجا رسیدند وما کجا ؟؟؟ گرچند اصلا " قیاس دوکشور از اساس کار غلط وبقول علما !! قیاس مع الفارق است وحقا که چنین است . خوب با این اوصاف بمن حق نمیدهید که از شما سوال کنم : علم بهتر است یا ثروت ؟؟؟ شاید هم هردو ؟؟؟




  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٢

بازهم مخملباف


فیلم "پنج عصر" سمیرا مخلباف جایزه هیئت ژوری فستیوال فیلم کان در فرانسه را به خود اختصاص داد. به نظر هیئت ژوری سمیرا "تصویری از دنیا با دیدی شاعرانه به زندگی و آینده ارائه میکند". شرکت سمیرا مخملباف دختر کارگردان زیبا و مشهور ایرانی در فستیوال بین المللی کان در فرانسه مانند شرکت سالهای گذشته او در این فستیوال ( 1998 و 2000) مورد توجه گسترده رسانه های بین المللی قرار گرفت. دوربین های کنجکاو رسانه های فرانسوی و بین المللی در عکسبرداری از زیباترین کارگردان شرکت کننده در فستیوال گوی سبقت را از یکدیگر ربودند. فیلم "پنج عصر" اولین فیلمی است که پس از سقوط حکومت طالبان در افغانستان تهیه شده است و موضوع آن زندگی زنان افغان و دخترکی بنام "نقره" پس از سرنگونی رژیم طالبان است
در اين ميان، «اسامه»، نخستين فيلم افغانستاني كه موفق شد در جشنواره كن حضور پيدا كند جايزه خانه هنر فرانسه و جايزه ويژه هيأت داوران جوان جشنواره را برد. «صديق برمك» كارگردان «اسامه» ساخت اين فيلم را تنها چند هفته پس از سقوط طالبان و با استفاده از بودجه اي بسيار اندك آغاز كرد. اين فيلم كه توجه زيادي را در جشنواره كن امسال به خود جلب كرد، داستان زندگي يك دختر ۱۲ ساله را روايت مي كند كه در دوران حكومت طالبان پس از مرگ مردان خانواده اش ناچار است براي پيدا كردن كار، لباس پسرانه بپوشد اما رازش فاش مي شود و او را مجازات مي كنند.



منبع : سایت استکهلمیان و روزنامه همشهری

******************


یک خبر بد . البته در این بیست وچند سال شنیدن خبر های بد کار هرروز و معمولی و عادی مردم ما شده ، خبر خوش کمتر شنیدیم . هوا پیما ی اکراینی حامل بیش از شصت نفرازسربازان اسپانیایی حافظ صلح ملل متحد در کابل ( آیساف ) در نزدیکی بندر طرابوزان ترکیه ، سواحل دریای سیاه سقوط کرده . عساکر مزبور از کابل پرواز کرده بودند تا به اسپانیا برگردند . شخصا " دلگیر شدم ، خواهی نخواهی آیساف در حفظ نظم وبرقراری امنیت ، کمک بزرگی است برای دولت وخصوصا " مردم رنج دیده پایتخت . شما را نمیدانم .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٢

زمین عاشق خدای بود ...

روزی ، شبی ، کسی نداند چه لحظه ای ، خدای که روشنی وتابناکی را خاص خود کرده بود در پی تدبیرش با تاریکی وظلمت ، حارث را فراخوند . حارث با شتاب آمد . زمین ادب بوسید و سجده کرد . چنان تسبیح وتقدیس خدای کرد که دیگر فرشتگان از کاهلی خود خجل گشتند . گفت : " به فرمانم ."
خدای فرمان داد او فی الحال به زمین برود وچهل گز از خاک های شیرین وشور زمین را بیاورد . آنگاه منتظر پرسش حارث شد . حارث پرسید : " از چه رو به خاک بی ارزش زمین در این بهشت برین نیاز افتاده است ." ندا آمد : " آدم را از گل زمین می آفرینم . " حارث گفت : " من چنین خبطی نکنم ." خدای چون میدانست حارث از رای خود باز نمی گردد ، اورا ابلیس خواند . جای خود وپیروانش را در آتش جهنم قرار داد .
خدای جبرئیل روح الامین را فراخواند . به او فرمان داد تاچهل گز ازخاک زمین آورد. جبرئیل ثنا گویان بال گشود وبه پرواز در آمد تا بر زمین فرود آید . اورفت به جایی که خاکش نرم وسخت ورنگارنگ بود . پرخود را فرو برد بر زمین تاخاک بردارد . زمین هراسان وخشمگین ، جبرئیل را پس راند . زمین گفت : " خاک بی ارزش من چه به کار عرش نشینان می آید ؟ " جبرئیل پاسخ داد :" خدای مخلوقی تازه به نام آدم یا انسان می آفریند وبرزمین می فرستد تا پادشاهی کند ." زمین گفت :" پناه می برم اگر مرا ناقص و زبون کنی پیش دیگر مخلوقات !!!" جبرئیل باز گشت پیش خدای . زمین ادب بوسید و. گفت : " پرورد گارا ! زمین به تو پناه برد . من نیز اورا واگذاشتم ."
خدای میکائیل را فرمود : " تو برو ." میکائیل نیز فرمان برد . پرکشید وبه سوی زمین فرو آمد . زمین به او نیز همان گفت که به جبرئیل گفته بود . میکائیل نیز باز پس آمد . گفت : " پروردگارا زمین خاک نداد . گفت خدای جانشینی می آفریند که بر پشت من گناه کند ؟ ورزق وروزی خودرا به خون دیگران بیالاید ؟ " خدای اسرافیل را فرمان داد . اسرافیل بر صورش دمید . پس رفت وبعد اندکی باز پس آمد ، بی ان که خاک با خود آورد . فرشتگان از جسارت زمین وصبر خدای در شگفت شدند .
خدای فرشته مرگ ، عزرائیل را فراخواند . فرمود : " برو سلام خدایت را بر زمین برسان ." گفت : " فقط سلام برسانم ؟ " فرمود : " سلام برسان وبوظیفه ات عمل کن ." عزرائیل چون به زمین رسید بال وپر گشود تاخاک برگیرد . زمین هراسان پیش آمد وباز به خدای پناه برد . پای فشرد وزمین را سفت کرد تاعزرائیل جرئت نکند زخمی فرود آورد . فریاد زد : " پناه می برم از ظلم شما فرشتگان اربعه مقرب ! " عزرائیل گفت : " من هم به خدای پناه می برم اگر بر گردم وفرمانش به کار نبسته باشم . " زمین فریاد زد : " نگذارم بر پشتم خون ناحق ریخته شود ، و مرگ های نا به هنگام صورت گیرد . " عزرائیل گفت : " پیش تر نیز خون ناحق بر پشت تو ریتخه شده ، چگونه تبهکاری اقوام وقبایل جن را بر پشت خود فراموش کرده ای ؟ ای مدفن فراموشکاران . " عزرائیل تیغ تیز پر خودرا در خاک فرو کرد . از روی زمین خاک برداشت . از یک جا بر نداشت . از سرخ وسفید وسیاه و زرد برداشت . از هر نوع . از سخت وسست وشیرین وشور ، ریز ودرشت ... چهل گز که برداشت ، بال هایش را گشود تا برخیزد . زمین چون پیرزنی تنها ولرزان ، لاکن اکنون راضی ومسرور ، بر او درود فرستاد و دعایش کرد .

از کتاب : آدم وحوا . محمد محمد علی

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٢

معما

میگویند روزی ملا نصرالدین آخند !!!! سوارقاطر بود وطرف خانه میرفت ، بین راه ناگهان قاطر ملا از چیزی رم میکند و بجای رفتن بطرف خانه ، بسوی دیگری میدود وروان میشود . یکی از همسایه های ملا که او را می شناخته وخانه اش را میدانسته ، از کار ملا درحیرت میماند و از ملا صاحب سوال میکند که : کجا میروی ؟ خانه تو این طرف است ؟ . ملا به مرکوب خودش ( قاطر ) اشاره میکند ومیگوید : فعلا " اختیارم دست این است کجا میرود نمیدانم .


جنگ امریکا ، انگلیس - عراق یاد تان است ؟ قبل ازشروع جنگ و درجریان جنگ و حتی حالا ، هرچه را بوش میگفت ومیگوید وخواهد گفت !!!!! بلر تایید میکرد ومیکند وخواهد کرد !!!! و همچنین هرچه را بلر میگفت و میگوید ، بوش سرتکان داده وتایید میکند ، هردو شده ندیم وندم ، حالا من نمیدانم ، کدام ملا است وکدام قاطر !!!!؟؟؟؟؟؟؟ اختیار بوش دست بلر است ؟؟؟ یا اختیار بلر در دست بوش ؟؟؟


به این میگویند دموکراسی ، عدالت ، تساوی حقوق . آیا میشود جهان سوم نیز روزی به این حد از رشد ودرک وفهم برسند که باکنار گذاشتن تبعیض ها ، نابرابری ها ، وتضییع حقوق دیگران ، به رفاه ، عدالت اجتماعی وآسایش برسند ؟؟؟
قانون يكسان
بروكسل: قانون در كشور بلژيك براي همگان يكسان است، حتي براي خانواده سلطنتي اين كشور.
روز يكشنبه خانواده سلطنتي بلژيك براي انداختن راي خود در داخل صندوق هاي راي در يكي از حوزه هاي اخذ راي حاضر شدند اما ناگهان ۴ دستگاه كامپيوتر از ۶ دستگاه كامپيوتر اين حوزه از كار افتاد و مراجعه كنندگان مجبور شدند در صف هاي طولاني معطل بمانند.
جالب اينكه، خانواده سلطنتي بلژيك نيز به همراه ساير مراجعه كنندگان در صف ايستادند و پس از ۲ ساعت معطلي سرانجام آراي خود را به داخل صندوق ريختند.

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٢

محتسب ومست

30 ثور ( اردیبهشت ) روز ملی کودکان افغانستانی ، گرامی باد .


دوست عزیز مان آقای ستار سعیدی ، دریادداشت اعتراضی خودش که همه خواندید ، از حیف ومیل بیت المال توسط دولت مردان فعلی ، جنگ سالاران قدیم !!!! گلایه نموده و از گم وگور شدن حدود دومیلیارد دلار کمک های دول وملل دیگر شکایت نموده بود و اضافه فرموده بودند که پول هاییکه باید برای بازسازی مصرف شوند ، معلوم نیست کجا است و چگونه هدررفته . چند ی قبل هم جناب ربانی ( برهان الدین خان ) درمصاحبه ای از روند بازسازی گلایه کرده بود و یاد آوری نموده بود که سروصدای بازسازی واعمار افغانستان توسط حاکمان ، در تمام دنیا پیچیده و لی وحال آنکه تاکنون پیشروی ارگ ، محل استقرار هیئت دولت ، چاله چوله های فراوان وجود دارد و آقایان تاحالا نتوانسته اند همان پیشروی خانه ومحل کار ودفتر خود را بازسازی کنند ، گرچند حرف ربانی ، حرف حق است ولی از روی خیر خواهی ونیت نیک گفته نشده بلکه بنوعی غرض مرض درکار ش است !!!!
مقدمه خیلی طولانی شد !!!! اما باید گفت که حرفهای دوستان درد دل تک تک مردم افغانستان است و همه وهمه از پارتی بازی ها ، چور وچپاول ها ، عدم توجه به ضوابط ، و نادیده انگاشته شدن شایسته سالاری ، گلایه دارند وشکایت ، ازهمه تاسف بارتر اینکه موارد مذکور از طرف همه مقامات اعما ل میشود ،اما چه باید کرد که متاسفانه واقعیت استکه وجود دارد و برای اصلاحش باید همه وهمه دست بکار شده و تلاش نماییم . دررابطه همین موضوع شعری از زنده یاد پروین اعتصامی که بیان گر فساد حاکمان است ، تقدیم میکنم :


محتسب مستی به ره دید وگریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهنست افسار نیست
گفت مستی زانسبب افتان وخیزان میروی
گفت جرم راه رفتن نیست ، ره هموار نیست
گفت می باید ترا تاخانه قاضی برم
گفت رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست
گفت نزدیک است والی را سرای آنجا شویم
گفت والی از کجا در خانه خمار نیست
گفت تاداروغه را گوئیم در مسجد بخواب
گفت مسجد خوابگاه مردم بد کار نیست
گفت دیناری بده پنهان وخود را وارهان
گفت کار شرع کار در هم ودینار نیست
گفت از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم
گفت پوسیده است جر نقشی ز پود وتارنیست
گفت آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت در سرعقل باید بی کلاهی عار نیست
گفت می بسیارخوردی زانچنین بیخود شدی
گفت ای بیهوده گو حرف کم وبسیار نیست
گفت باید حد زند هشیار مردم مست را
گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست


پروین اعتصامی
  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٢

گفتگو با سميرا مخملباف

پانزدهم می ۱۹۴۸ سالروز اشغال فلسطین توسط مرگ فروشان صهیونیست ،تسلیت باد


میدانید سمیرا مخملباف ، دختر آقای محسن مخملباف ، جدیدا فیلمی ساخته بنام " پنج عصر" که درکابل فیلم برداری شده ، قرار است در جشنواره فیلم کن هم شرکت کند ، بدین مناسبت ، گفتگوی زیر با وی صورت گرفته ، خودم هم نمیدانم مصاحبه کنده کی بوده ، من در سایت امروز دیدم و حالا با حذف قسمت های ازآن ، خدمت شما تقدیم میکنم .
*****************************
س: بعد از ساخت فيلم " تخته سياه " در كردستان، چه چيزي ترا براي ساخت فيلم " پنج عصر " به افغانستان كشيد؟
سميرا مخملباف: ما امروزه در جهاني زندگي مي‌كنيم كه اگر ساختماني در قاره امريكا فرو ریزد در كمتر از 2 سال به همان بهانه حكومت دو كشور در آسيا فرو مي‌ريزند. آن وقت من از خودم مي‌پرسم كه چطور مي‌شود در چنين دنيايي كه همه چيزش به همه چيزش وصل شده، سوژة فيلم‌هاي من فقط مربوط به جايي باشد كه در آن فقط به دنيا آمده‌ام. امروزه ميهن ما تنها سرزميني نيست كه در آن چشم به جهان گشوده‌ايم، سرزمين انسان جايي است كه قلبش براي آن مي‌تپد.
در 2 سال گذشته همه رسانه‌هاي كرة زمين در مورد همسايگان سرزميني كه من در آن چشم به دنيا گشوده‌ام حرف زده‌اند، پس من كه به عنوان يك ايراني درست وسط اين دو تراژدي افغانستان و عراق واقع شده بودم، چگونه مي‌توانستم فقط شنونده و بيننده باقي بمانم؟
س: خودت افغانستان را چقدر مي‌شناسي؟
سميرا: شناخت اوليه من از افغانستان به كودكي‌ام برمي‌گردد. يعني به 8 سالگي‌ام كه براي بازي در فيلم " بايسيكل‌ران " با افغان‌هاي مهاجر ايران سرصحنه فيلمبرداري آشنا شدم و همينطور به خاطر سفري كه براي آن فيلم، به پاكستان و مرز افغانستان داشتم. اين شناخت اكنون برايم گنگ است و فقط در من يك نوع سمپاتي نسبت به افغان‌ها ايجاد كرد.
دومين مرحله از شناخت من برمي‌گردد به قبل از 11 سپتامبر، كه مدت يك ماه در حاشيه مرز ايران و افغانستان، مشغول عكاسي از زنان افغانستان بودم. در آنجا به سايه سنگين مرد و فرهنگ مردسالار و فقر و آوارگي افغان‌ها پي بردم. كار من فقط عكاسي نبود. بلكه به همراه پدرم، زنان و كودكاني را كه از گرسنگي و بيماري در حال مرگ بودند، در ماشين‌هاي فيلمبرداري از نگاه مأموران مرزي مخفي مي‌كرديم تا براي مداوا و نجات از مرگ به بيمارستان برسانيم. در اين مرحله من احساس كردم به خاطر شهرتي كه دارم، نسبت به مرگ اين زنان و كودكان مسئولم.
مرحله سوم بعد از 11 سپتامبر است كه من هم مورد بمباردمان رسانه‌ها قرار گرفتم و چون طاقت نياوردم كه بي‌حركت بنشينم، به داخل افغانستان سفر كردم. حاصلش فيلم كوتاهي شد كه در مجموعة 11 اپيزودي به نام " خدا، ساختن، تخريب " درآمد.
بعد هم سه بار ديگر به افغانستان رفتم و يك بار طولاني‌تر در آنجا ماندم. يعني تابستان و پائيز سال 2002. دچار مشكلاتي هم شدم كه مهمترينش اقدام به دزديده شدن خواهر كوچكم حنا بود كه به خير گذشت.
س: افغانستان در آن روزها چگونه بود؟
سميرا: احساس من در تابستان و پائيز 2002 يعني يكسال بعد از رفتن طالبان اين بود كه زنان افغانستان در شرايط جديد، آزادتر شده بودند. مي‌توانستند براي كار يا رفتن به مدرسه از خانه بيرون بيايند. اما هنوز از بازگشت طالبان مي‌ترسيدند. ترس آن‌ها در فيلم مستندي كه خواهر 14 ساله‌ام ساخته به نام " لذت ديوانگي " به خوبي معلوم است. در آن زمان مثل همين الان، افغانستان همچنان درگير مشكلات اقتصادي و فرهنگي بود. عده‌اي مي‌گفتند: امريكايي‌ها جز عوض كردن حكومت طالبان كه خودشان آن را روي كار آورده بودند، كاري نكرده‌اند. يك ميليون آواره كه به اميد فراوان و بيشتر از پاكستان و كمي هم از ايران به كابل بازگشته بودند، به دليل نبودن مسكن در حاشيه خيابان‌ها يا خرابه‌هاي ناشي از بمباردمان زندگي مي‌كردند و چون اشتغالي نداشتند همچنان از گرسنگي در رنج فراوان بودند و خيلي از آن‌ها به دنبال اولين فرصت مي‌گشتند تا دوباره به كشورهاي ديگر مهاجرت كنند.
س: عكس‌العمل آن‌ها به فيلمي كه تو مي‌ساختي، چه بود؟
سميرا: فيلم من با همان آوارگاني كه حاشيه خيابان‌ها يا درخرابه‌ها زندگي مي‌كردند ساخته شد. آن‌ها ابتدا از حضور در مقابل دوربين سينما مي‌ترسيدند. چرا كه يا تصوري از سينما نداشتند و يا تصورشان از سينما فقط سينماي هند و پاكستان پر از رقص و آواز بود. وقتي به آن‌ها مي‌گفتم: آيا حاضريد در فيلم من بازي كنيد؟ آن‌ها، به ويژه زنان و دختران از شرم سرخ مي‌شدند و مي‌گريختند. بعدها فهميدم كه لغت " بازي كردن " در افغانستان به معني رقصيدن در فيلم است و اين با فرهنگ سنتي آن‌ها در تضاد بود.
س: بالاخره آن‌ها چطور راضي شدند كه در مقابل دوربين سينما ظاهر شوند؟
سميرا: قبل از هر چيز به خاطر اصرار من و اين‌كه مدتي در ميان آن‌ها زيستم، تا توانستم اعتماد آن‌ها را به اين نوع سينما جلب كنم. بعد هم اين كه هر روز جلوي دوربين‌بيايند براي آن‌ها به يك اشتغال تبديل شد. طوري كه روز اول ورود ما حتي يك نفر دركابل راضي به بازي كردن در فيلم نبود، اما در روز خروج ما از كابل با هر درخواستي هزار نفر براي حضور در فيلم صف مي‌كشيدند، حتي زن‌ها.
س: كاراكترهاي فيلم را چگونه ارزيابي مي‌كني. مثلاً پدر يا دختر؟
سميرا: پدر نقره، نشانگر نسل قديم يا فرهنگ سنتي افغانستان است. يك مرد مذهبي، مؤمن و متعصب. همه آنچه را او از خوبي و بدي انجام مي‌دهد، به يك دليل فرهنگي و سنتي بايد وابسته دانست. آنچه را كه او انجام مي‌دهد، بيش از آن كه ناشي از ارادة شخصي او باشد، ناشي از يك ارادة تاريخي است. نسل‌هاي گذشته تر از او، براي او كه خود از نسل گذشته است، از قبل تصميم گرفته‌اند كه چگونه باشد. او مردسالار است، نه براي آن كه خودخواه است و نه حتي براي آن كه مرد است، او حتي اگر زن هم بود، مردسالاري را قبول داشت. چون فرهنگ او به او اينطور آموخته است.
در مقابل دختر او، سمبل نسل جديد است. نسلي كه تمام رنج‌هاي زندگي‌اش از اجراي فرهنگ سنتي گذشته است. نسلي كه در خانه زنداني شد، چون فرهنگ گذشته، بيرون آمدن زن‌ها را از خانه قبول نداشت. اين دختر عليرغم حرمتي كه براي پدر فقيرش قائل است، به آنچه از فرهنگ گذشته مي‌آيد، بي‌اعتناء است و اگر فرصتش را بيابد، حتي به آن لجبازي مي‌كند. اما اكنون در شرايطي قرار گرفته كه در ظاهر آن فرهنگ قديمي را اجرا مي‌كند و در باطن به آن فرهنگ قديمي دهن‌كجي مي‌كند و از آن مي‌گريزد.
س: چرا پايان فيلم غمناك است؟
سميرا: اين هر دو نسل پدران و فرزندان، درگير يك تاريخ و جغرافياي اقتصادي ـ سياسي و فرهنگي شوم شده‌اند. خانه‌اي است كه در آتش قوميت، تعصب، جهل و فقر مي‌سوزد. نجات كسي از اين خانه‌اي كه همه جايش در آتش مي‌سوزد، بدون نجات كسان ديگر ممكن نيست. زنداني و زندانبان، نسل گذشته و نسل امروز، با هم ازقضا نسبت فاميلي هم دارند. اينطور نيست كه پس از يك درگيري مسلحانه و يا يك حملة نظامي خارجي، مشكلاتي كه ريشه در خاك اين سرزمين دارد، يك‌شبه رفع شوند. و دمكراسي به خلاف آنچه رسانه‌ها اعلام مي‌كنند، يك پروژه نيست كه با يك عمليات نظامي و يك تعويض حكومت عوض شود. دمكراسي يك پروسه است. همچنان كه فاشيسم يك پروسه بوده است. فاشيسم درست مثل سرطان است كه يك دفورمگي دروني است. يك زخم بيروني و خارجي نيست كه با يك پانسمان رفع شود و يا يك دمل چركين سطحي نيست كه با يك جراحي معالجه شود. معالجه بيماري فاشيسم هم زمان لازم دارد، هم هزينه نياز دارد. و افغانستان چون فقير است خودش هزينه عبور از فاشيسم به دمكراسي را ندارد كه بپردازد. دنيا نيز حاضر به پرداخت اين هزينه نيست. پس چگونه من مي‌توانم خوش‌بين باشم و پايان فيلم چرا بايد با يك خوش‌بيني رمبووار به نجات افغانستان منجر شود؟
س: در فيلم صحنه‌هايي وجود دارد كه مردان به هنگام عبور زنان، رو به ديوار مي‌كنند، اين صحنه‌ها آيا واقعي است؟
سميرا: اين صحنه براي خود من در افغانستان اتفاق افتاد. اولين بار در هتل كابل ـ بله حتي در هتل ـ مردي در راه‌پله تا مرا ديد رو به ديوار ايستاد تا مرا نبيند و من پشت او ايستادم و علت را جويا شدم و او به جاي پاسخ، از خشم دست‌‌هايش شروع كرد به لرزيدن، طوري كه احساس كردم اگر اصرار كنم، او خود را در قعر جهنم تصور خواهد كرد.
س: فيلم را در چه زماني و كجا فيلمبرداري كردي؟
سميرا: فيلم را در پائيز سال 2002 در شهر كابل و حومة كابل در افغانستان فيلمبرداري كردم.
س: مردمي كه در فيلم تو بازي مي‌كنند، حرفه‌اي نيستند. چه جور آن‌ها را كارگرداني كردي؟
سميرا: هيچ‌كدام از بازيگران حرفه‌اي نيستند. در افغانستان سال‌هاست كه سينما تعطيل بوده است. قبل از تعطيلي سينما به دست طالبان نيز، سينماي افغانستان در طول صد سال تاريخ سينما، كمتر از چهل فيلم كوتاه و بلند ساخته است. پس مي‌توان گفت افغانستان فاقد سينما و همچنين فاقد بازيگر حرفه‌اي سينماست. اما ساختن فيلم " پنج عصر " لااقل اين خاصيت را داشت كه براي تولد سينماي جديد افغانستان، سه چهار بازيگر از خودشان به افغانستان هديه كرد. من اميدوارم كه دختر فيلم، پدر فيلم، بازيگر نقش شاعر و پيرمردي كه موسيقي گوش مي‌كند در آينده بازيگران حرفه‌اي سينماي افغانستان خواهند شد. اما اين‌كه از آن‌ها چگونه بازي گرفتم، پاسخش اين است: مثل فيلم‌هاي قبلي‌ام. تلاش كردم آن‌ها بازي نكنند. بلكه آنچه را خودشان هستند را نشان بدهند.
س: كمي دربارة نقره بگو.
سميرا: نقره بازيگر نقش دختر فيلم، دختري هم سن و سال من است. او سه كودك دارد و چون همسرش در حمله آمريكا ناپديد شده بود، براي معاش كودكانش در مدرسه‌اي به عنوان معلم درس مي‌داد. به سختي او را براي اين نقش راضي كردم. اما حالا او عاشق سينماست و منتظر است تا در فيلم ديگري بازي كند. او با بازي در اين فيلم به زنان افغانستان كمك كرد تا از ترس از سينما عبور كنند.

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٢

به رخ پاک وطن دلبندم

من به اين خاك وطن دلبندم
به رخ پاك وطن دلبندم
به همين روز كه اين دم دارم
سر تعظيم فرو مي‏آرم
در ضمير دل پرانوارم
دانه مهر و وفا مي‏كارم
نظر افكنده به هر فرزندم
به رخ پاك وطن دلبندم

اولين دفعه دلم چون بتپيد
خون نافم به همين خاك چكيد
چشمه عشقم از اين خاك، دميد
سرم از فخر به خورشيد رسيد
خواه من گريم و خواهي خندم
به همين خاك وطن، دلبندم



شعر از : امین جان شکوهی ، شاعر تاجیکستانی   
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٢

چرا؟؟؟؟؟؟

11 می مصادف است با روز جهانی مادر . کی ، چگونه ، توسط کی ، این نامگذاری صورت گرفته ؟ نمیدانم . اما کاریست بجا و انسانی . زحماتی که یک مادر برای فرزندانش میکشد ، قابل ستایش است وارج نهادن وتقدیر وتشکر ، اما نمیتوان با هیج زبانی ، وباهیج بیانی ، وباهیج کلماتی وبه هیج نحوی جبرانش کرد ، فقط با احترام وحفظ حرمت ، میتوان تاحدودی از آلام ودردهایش را کاست ، وای اگر ازاین حداقل هم سرباز زنیم .


روز مادر را بر ای همه مادران مهربان ، تبریک ، تهنیت و شادباش میگویم .



******************
******************


امروز هرجا رفتم ، بوی ماندگی داشت . بهر خانه سرزدم خبری نبود ، انگار مدتها است کسی به آنجاها سرنزده و گرد وغبار را از درودیوارش نزوده . خانه های سرد وتاریک ، خاموش وساکت ، مهجور ومتروک . خانه هاییکه چندی قبل از درودیوارشان امید میبارید و نشاط وطراوت . بهر کدامشان میرفتی ، امید وار شده و به آینده پر از نشاط وآینده روشن وفروزان ، فکر میکردی . یادش بخیر روزهای خوب آفتابی ، یادش بخیر روزهای پرخاطره گذشته ، البته گذشته نه چندان دور . چه شده دوستان ؟؟؟؟ چرا همه ساکتید ؟؟؟ چرا ناامید شدید ؟؟؟؟ چرا مهر سکوت بر لب زدید ؟؟؟؟ شوروشوق تان کجا شد ؟؟؟؟ آرزوهاتان چه شد ؟؟؟؟ نکنه خبری است ومن بی خبرم مثل همیشه !!!؟؟؟؟؟ بهر حال کاش میشد به گذشته برمیگشتیم ومیدیدیم که دوستان پرتوان وپر انرژی ، همچون آفتاب عالم تاب ، بر زوایای تاریک سرنوشت ، آینده وگذشته ، روشنی بیندازند . کجایید زبان داراز محترم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جناب فیض ؟؟؟؟؟ روای صاحب ؟؟؟ محترم پرویز آرزو ؟؟؟ آقای تایمن ؟؟؟ آقای سرابی ؟؟؟؟؟ و.......... ؟؟؟؟؟؟؟؟


***************
***************


کاش فقط فکر وذکر بالا بود ، از اخبار وگزارشات ، نیز بوی خوشی بمشام نمی رسد . میگویند یکی از نزدیکان ملا عمر اعلام کرده که وی خود در صدد حمله به نیروهای امریکایی است ، و از قرار معلوم با گلبدین حکمتیار نیز ، توافقاتی نموده ، ونیز مولوی عبدالله از طرفداران کرزی در منطقه دهراود ارزگان ، مورد حمله قرار گرفته وکشته شده ، ونیز اینکه مقامات ملل متحد از عدم ویامحدودیت آزادی بیان در افغانستان ، ابراز نگرانی کرده اند . خدایا خودت کمک مان کن . از شر بلاها وبلیات ،نجات مان ده .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢

آی اس آی وافغانستان

ماموريت رييس سازمان جاسوسی پاكستان در افغانستان
در همان روز سيزدهم سپتامبر پرويز مشرف رييس‌جمهور پاكستان قول ميدهد كه رييس ای.اس.ای. را به افغانستان اعزام نمايد تا با طالبان و برای استرداد بن‌لادن مذاكره نمايد. بدنبال اعلام اين مطلب كه تصميم آن احتمالا به درخواست واشنگتن در ديدار بين آرميتاژ و ژنرال احمد گرفته شد، رييس سازمان جاسوسی پاكستان به اسلام آباد برای سازمان دادن ماموريتی ناممكن مراجعت مي‌كند.

"ژنرال احمد به درخواست امريكاييها به قندهار در افغانستان رفت و درخواست گستاخانه خود را با محمد عمر رهبر طالبان در ميان گذاشت و از وی خواست كه يا بايد بن‌لادن را تحويل دهد يا آنكه آمريكا و متحدانش جنگ برعليه طالبان را آغاز ميكنند."

دوبار مذاكرات ژنرال احمد و طالبان نتيجه ای نداد و با شكست مواجه شد. در عين حال "شكست" اين مذاكرات درمورد استراد بن‌لادن خود جزيی از برنامه ريزی امريكاييان برای شروع به جنگ و دخالت نظامی در منطقه بود. يعنی درصورتيكه طالبان حاضر ميشد بن‌لادن را تحويل دهند جنگ برعليه "تروريسم بين‌المللی” از مهمترين توجيه خود محروم ميشد و در آن موقع اگر جنگی برعليه افغانستان صورت ميگرفت مشخص ميشد كه اين حمله براساس منافع استرتژيكی- اقتصادی آمريكا قبل از وقايع يازدهم سپتامبر برنامه ريزی شده است. همزمان با اين وقايع مقامات بلندپايه پنتاگون و وزارت خارجه آمريكا جهت بررسی نهايی نقشه جنگ به اسلام اباد رفت و آمد ميكردند. يكشنبه قبل از شروع بمباران شهرهای اصلی افغانستان (يكشنبه قبل از هفت اكتبر) ژنرال احمد از پست خود تحت عنوان "جابجايی عادی " بركنار شد. بعدا مشخص شد كه وی به مقام بسيار مهم فرمانداری پنجاب در مرزهای غربی با هند منصوب شده است.
منبع : پیک

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٢

یادی از استادخلیل الله خلیلی

چهاردهم ثور ( اردیبهشت ) مصادف است با شانزدهمین سالروز خاموشی استاد خلیل الله خلیلی . بزرگ مردی پرورش یافته دردمان پرمهر وطن و کسیکه درطول هشتاد سال زندگی پربارش هیجگاه از کوشش وتلاش برای ترقی وتکامل زاد بومش ، کوتاهی نکرد ، چه درکسوت نایب رئس دانشگاه وچه درریاست مطبوعات وچه دردوران سفارت در عربستان وعراق . درچهاردهم ثور 1366 استاد در پاکستان ودرعالم مهاجرت ، بدرود حیات گفت وبرای همیشه چشم از جهان بست . یادش گرامی وروحش شاد . برای زنده نگاهداشتن یاد او ، شعری از آن فرزانه تقدیم میشود :


شهر طوفان برده

قلم درپنجه ای من نخل سرماخورده راماند
دوات از خشک مغزی ها دهان مرده راماند
نه پیوندی به دیروزی نه امیدی به فردایی
دل بیحاصل من شهر طوفان برده را ماند
تکانی هم نخورد از آه آتشبار مظلومان
دل سخت ستمگر سنگ پیکان خورده راماند
گل عشقم که بود از نو بهار آرزو خندان
کنون در پای جانان غنچه ی پژمرده را ماند
سربیدرد کز شور تمنا نیستش بهره
بشاخ زندگانی میوه ی افسرده را ماند
زبس درهرچه دیدم داشت رنگ رنج وآزاری
جهان درچشم من یکسر دل افسرده را ماند .   
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٢

آگسا

درتمام دوشب وروز اول کودتا ، رادیو کابل مرتب مارش نظامی ، وبعضا اعلامیه های شوری انقلابی نظامی را پخش میکرد وبه رژیم داود ناسزامیگفت . وشعار های داغ انقلابی سرمیداد و برقراری حکومت نظامی از ساعت 10 شب را اعلام مینمود .
اما در روز 10 ثور بیانیه ای با مضمون زیر از طرف شوری نظامی ، ازرادیو کابل به نشر رسید : " ... شوری جمهوری دموکراتیک افغانستان در اولین جلسه خود ، نور محمد تره کی ، شخصیت بزرگ ملی وانقلابی افغانستان را به حیث رئیس شوری انقلابی جمهوری دموکراتیک افغانستان که درعین حال رئیس حکومت نیز مبیاشد ، انتخاب کردند " .
کودتا گران بقدرت رسیدن خویش را ، انقلاب کبیر وبرگشت ناپذیر ثور!!! ، ونور محمد تره کی را رهبر بزرگ ، توانا ، وخلاق خلق !!!! ( وبعدیها نابغه شرق !!!! ) وحزب دموکراتیک خلق را ، حزب دوران ساز وتاریخ آفرین !!! عنوان دادند . ودر اعلامیه ها وعده های بزرگی به کارگران وزحمتکشان میدادند که شعار معروف کور ( خانه ) کالی ( کالا ) دودی ( نان ) مبین سیاست مزورانه آنان است .
درتاریخ 19 ثور برنامه عمل حزب دموکراتیک خلق تحت عنوان " خطوط اساسی وظایف انقلابی" اعلام گردید که شامیل اجرای تحولات بنیادین اجتماعی – اقتصادی ، نابود ساختن مناسبات فئودالی ، تامین براری حقوق زن ومرد ، تقویت بخش دولت در اقتصاد ، ارتقای سطح زندگی مردم ، ازبین بردن بی سوادی ، ودربخش خارجی سیاست صلح جویانه وعدم تعهد وحفظ بی طرفی ، پشتیبانی از جنبش های آزادی بخش ، تحکیم دوستی باهمسایگان بود .
کودتاگران بمحض در دست گرفتن قدرت ، بادیده شک وتردید به همه کس وهمه چیز نگریستند . آنان به همه مشکوک ومظنون بودند . در ادارات دولتی ودر ارتش خیلی از مسلکیان وباتجربه ها وافراد متخصص وباسابقه را ، بظن مخالقت با رژیم کودتایی ، ازکار برکنار وجوانان احساساتی وفاقد تجربه ومهارت را بکار گماردند . صرف عزل ازکار وشغل ، کوچکترین کار بود ، خیلی از هموطنان بزعم واهی احتمال مخالف رژیم کودتایی بودن ، اعدام وسر به نیست شدند . در مرحله نخست اعضای خاندان شاهی از زن ومرد وکودک از جمله صلاح الدین غازی ( پسر شاه محمود خان صدر اعظم ) به زندان پل چرخی منتقل شدند ، واز دولت مردان سابق محمد موسی شفیق بدون سروصدا در پل چرخی تیر باران شد . نه فقط درمرکز که درتمام ولایات برخورد ها این چنینی بود .
رد پای سازمان اطلاعات در تمام قتل عام ها واعدامها ی بدون دلیل وتحقیق ، قابل مشاهده است . سازمان اطلاعات که درزمان داود بنام " ضبط احوالات " شناخته میشد ، بعد از پیروزی کودتا ، به کمک سازمان اطلا عاتی شوروی سابق ( ک – گ – ب ) بازسازی وتجهیز وبه نام آگسا ( دافغانستان گتو ساتلو اداره ) معروف وبعدیها به کام ( دکارگرانو استخباراتی موسسه ) ودرزمان پرچمی ها به خاد ( خدمات اطلاعاتی دولتی ) تغییر نام داد . در راس این سازمان مخوف ، اسدالله سروری ، مرد مورد اعتماد نور محمد تره کی قرارداشت . که در قساوت قلب کم نظیر بود وبه آن شهره . اعضای آگسا را نوجوانان وجوانان احساساتی وآموزش کوتاه مدت دیده در شوروی تشکیل میداد وآنان بجرم های واهی ، فیودال ، اخوانی ، مرتجع و... مردم را دستگیر واعدام وتیر باران میکردند .
آگسا بحیث یک سازمان استخباراتی وضد جاسوسی ، بدست جوانان ونوجوانا ن به چنان اداره هولناک بدل شده بود که از نامش لرزه به اندام همه می افتاد . خفقان وسرکوب را بحدی رسانده بودند که دگر زندانها گنجایش نداشته و درکابل از زیر زمین شفاخانه چهارصد بیستر ، بالا حصار و... بعنوان زندان استفاده صورت میگرفت . سازمان مذکور کار را بجایی رساندکه اعضای فامیل ، زن وشوهر ، پدروپسر ، خواهر برادر و... بهم بی اعتماد شده بودند وگوش دادن به رادیوهای خارجی جرم نابخشودنی محسوب میشد . بعدیها صحبت میشد : پیر مردی درشب تاریک دریک دالان وراهرو تاریک سرش به دیوار میخورد ومیگوید : بر پدر تاریکی لعنت . فردایش مامورین آگسا پیر مرد بیچاره را بجرم فحش دادن به تره کی !!! دستگیر وزندانی میکند !!!! خودم دقیقا بیاد می آورم ، مردم دم پنجره هایشان را پرده های ضخیمی زده بودند مبادا جاسوسی گوش استاده وصدای رادیو ویاحرفهایشان را بشنود وبرای شان پرونده سازی نماید .
برای پی بردن به اوج خفقان ایجادشده توسط آگسا به بخش از سخنان ببرک کارمل ازسران حزب دموکراتیک ، البته بعد از سرکار آمدن به قدرت توجه نمایید : " ... عمیق ترین تاثرات وهمدردیها، عظیم ترین احترامات ودرودهای آتشین را به مناسبت رنج ها ی بیکران واشک های خونین شما ، به مناسبت حبس وزندان ، تبعید ومهاجرت های جبری ، زجر وشکنجه های وحشیانه وغیر انسانی ، شهادت و کشتار جمعی دهها هزار ازمادران و پدران ما ، برادران وخواهران ما ، پسران وکودکان ما ، که از طرف حفیظ الله امین ، میر عضب وبدستورمستقیم این جلاد آدمکش به عمل آمده ، به پیشگاه شما تقدیم میدارم ....." وهمچنین به گوشه ای از سخنان سلیمان لایق یکی دیگر از سران حزب مذکور توجه فرمایید : "..... هنوز آوازدهها هموطنی که شگنجه های شبانه میدند درگوش ما طنین خودرا حفظ کرده است ، مامی شنیدیم ومن هم از آن جمله بودم ، هنوز آن آدمهاییرا که شب هنگام بدون هیج حکمی وهیج محکمه ای وبدون هیج تحقیقی ازخانه هایشان می کشیدند وبه قتلگاه می بردند ، به خاطر داریم . عده ای با غرور به استقبال میرفتند وبه قاتلان دشنام میدادند وکسانی به عذر وزاری وورشکستگی دچار میشدند . آدمهاییرا دیدم که قبل از اینکه به اعدام شان مبادرت شود ، دندانهایش ، کله اش ، بینی اش وتمام جوانب وجودش را شکستند وخرد کردند . درنیمه های شب من فریادهای آدمی را شنیدم ووقتی از دریچه اطاقم به بیرون نگاه کردم ، اورا شناختم ، همان شب اورا به قتلگاه می بردند . وقتی از او اعتراف میگیرفتند ، دست شکسته اش را اذیت میکردند ...." .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٢

فاجعه هفت ثور

هفتم ثور ۱۳۵۷ آغاز تراژدی غمباروفجایع بیست وچهار ساله کشور

فردا مصادف است با هفتم ثور ، روزی که یاد آور آغاز فاجعه وتراژدی بیست واندی سال اخیر کشور ما است . کودتای هفت ثور رامیگویم . بیست وچهار سال پیش در روز پنج شنبه هفتم ثور ، برهبری اعضای حزب دموکراتیک خلق ، کودتای صورت گرفت که توسط خودشان انقلاب شکوه مند پرولتری !!!! تحقق حاکمیت زحمتکشان !!!! لقب گرفت . صورت مسئله از این قرار بود : میر علی اکبر خیبرازاعضای حزب دموکراتیک !!! خلق بصورت مرموزی کشته میشود و تشییع جنازه اوبهانه ای میشود برای اجتماع بی سابقه اعضای حزب مذکور و در آن اجتماع شعار های علیه داود خان ورژیم برسرقدرت وی ، سرداده میشود . داود خان احساس خطر کرده وفرصت را مغتنم شمرده وبه بهانه نقص قانون اساسی و تهدید دولت ، دقیقا یک هفته بعد از اجتماع مذکور یعنی روز چهار شنبه ششم ثور دستور بازداشت ودستگیری هشت تن از سران حزب دموکراتیک را صادر میکند .( تره کی ، ببرک کارمل ، دستگیر پنجشیری ، عبدالحکیم شرعی جوزجانی ، دکتر شاه ولی ، سلیمان لایق ، بارق شفیعی ، حفیظ الله امین ) . طبق دستور داود خان کلیه افراد مزبور بجز امین دستگیر میشود و امین بعد از چند ساعت تاخیر بازداشت میشود و همان چند ساعت برای امین کافی بود تا دستور کودتا را صادر و به عوامل خود در ارتش ابلاغ نماید . البته خود تاخیر دردستگیری امین ، راز سر به مهر است و تاحا لا دقیقا معلوم نیست چرا وی با چند ساعت تاخیر دستگیر وزندانی شد واین فرصت به اوداده شد تا نقشه کودتا را مهیا و دستورش صادر نماید .
روز هفت ثور ساعت 11 داود خان جلسه فوق العاده کابینه را تشکیل داده بود و در اطراف دستگیری افراد یادشده ومسایل بعد آن بحث میکردند که تانکهای قطعه چهار ( تیپ شماره 4) به سرکردگی جگرن ( سرگرد ) اسلم وطنجار ، وزرات دفاع وداخله و مخابرات را زیر آتش میگیرد و عملا کودتا شروع میشود . اصلا قرار بر این بوده که در همان ساعات اول کودتا نیروی هوایی نیزارگ را بمباران کند اما معلوم نیست چرا نیروی مذکور با چند ساعت تاخیر وارد عمل شده ودقیقا ساعت پنج بعد ازظهربه سرکردگی دگروال ( سرهنگ ) عبدالقادر بمباران فرقه ( لشکر ) 7و 8 وکاخ ریاست جمهوری را آغازمینماید .
کودتا گران درساعات اولیه کودتا موفق میشوند سران دستگیر شده حزب دموکراتیک خلق را یکی یکی آزاد و آنانرا به مکان امن منتقل نمایند . ساعت هفت روز جمعه هشتم ثور ،از رادیو کابل که مرتبا موزیک شنیده میشد ، باقطع موزیک صدای حفیظ الله امین بگوش میرسد ووی از قرائت اعلامیه توسط اسلم وطنجار خبر میدهد .
" .... سردار محمد داود آخرین فرد خاندان سلطنی نادر خان ، این عوام فریب بی نظیر تاریخ وخاین به اراده خلق افغانستان ، برای همیشه ازمیان رفت . حاکمیت ملی بعد از این به شما خلق نجیب افغانستان تعلق دارد .دفاع از دست آوردهای انقلاب ، از بین بردن هواخان این سردار مستبد وستمگر ، وظیفه فرد فرد مردمان شریف افغانستان است "
داود زنده بود ولی خبر مرگش را از رادیو کابل شنید . تما م شب داود با گارد محافظش که حدودا 2000 نفر تخمین زده میشدند ، مقاومت میکند ، واخرالامر ، خودش همراه 17 تن از خانواده وچند نفر از وزرا ی کابینه اش بدست کودتا گران بقتل میرسند و کودتا بدینسان به پیروزی میرسد .
دریادداشت های آینده مطالب بیشتری راجع به این موضوع خواهم نوشت . انشا الله


*************************
*************************


عصرروز جمعه پنجم ثور ( اردیبهشت ) آقای سمیع حامد شاعرو روشنفکر هموطن ، درمقابل منزلش مورد حمله یک فرد مسلح به چاقو قرار میگیرد و زخمی میشود ، خوشبختانه زخمها سطحی است وخطری این شاعر هموطن را تهدید نمیکند . سو ء قصد بجان آقای حامد را بنوبه خود محکوم کرده و خواستار پیگیری وریشه یابی این عمل زشت وتروریستی ویافتن عامل یا عملان واحیانا آمران حمله مذکور هستم . اما نکته ای را باید یاد آوری نمایم : آیا خون یک فرهنگی از خون بقیه ملت رنگین تر است ؟؟ هرروز وهرساعت جنایات از این دست درگوشه گوشه مملکت اتفاق می افتد و هرروز خون مردم بیگناه ، زن ومرد وکودک ، ریخته میشود ، اما هیج صدای اعتراضی بلند نمی شود و همه وهمه ساکت وآرام درساحل نشسته اند . آیا از مرگ مسافران که بعد سالها دوری از وطن وخانواده با شوق وذوق وصف ناپذیر درحال بازگشت است ، خبر دارید ؟؟؟؟؟؟ آیا ازمرگ زنان ومردان وکودکان که در حملات ناجوانمردانه هرروز جان میدهند خبردارید ؟؟؟ مطمنا خبردارید و خوب هم خبردارید . اما متاسفانه هیج صدایی اعتراضی بلند نمی شود و کسی اعتراضی نمیکند . باید همیشه یک شاعر ، فرهنگی ، سیاستمدار ، زورمند و..... کشته شود یا موردحمله قرار گیرد تا صدایی از گلویی شنیده شود ؟؟؟؟ دوستان عزیز مسوده ای وبیانیه ای درمحکومیت ترور آقای حامد ترتیب داده اند و البته کار خوب وخدا پسندانه است و دوستان عزیز به وبلاگ عزل امروز افغانستان تشریف برده وامضایش نمایند ، اما کاش برای تمام خون های ریخته شده واعمال خشونت درمقابل همه هموطنان ، فشار خونما ن بالا رود وضربان قلب ها تند شود و فریاد مان بلند شود ای کاش کاش کاش ....

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٢

اسامه بن لادن کیست ؟


اسامه بن‌لادن كيست؟ واقعيت اين است كه بن‌لادن سعودی كه آمريكا وی را مظنون شماره يك عمليات تروريستی معرفی می‌كند فردی است كه در جريان جنگ شوروی – افغانستان به كمك سازمان سيا برای مبارزه با "اشغالگران شوروی” به خدمت گرفته شد.

در سال 1979 بزرگترين عمليات مخفی سيا در افغانستان به مرحله اجرا درآمد. سازمان سيا و سرويس اطلاعاتی – نظامی پاكستان موسوم به "ای.اس.ای." مصمم بودند كه جنگ در افغانستان را به جهاد كل دنيای اسلام با اتحاد شوروی تبديل كنند و بدين منظور بين سالهای 82 تا 92 آنان 35 هزار بنيادگرای انتگريست را از چهل كشور اسلامی به خدمت گرفتند. دهها هزار نفر برای تحصيل در مدارس مذهبی به پاكستان سرازير شدند. صاحبنظران معتقدند بيش از صد هزار تن از اين مسلمانان تندور در جنگ افغانستان شركت كردند.

روی كار آمدن دولت ببرك كارمل و ورود نيروهای شوروی به افغانستان در سال 1979 دستاويزی شد كه آمريكا كمك به مجاهدين افغان را دربرابر افكار عمومی جهان توجيه كند. اما براساس اطلاعات جديد بدست آمده سازمان سيا عمليات براندازی حكومت افغانستان را قبل از ورود نيروهای شوروی آغاز كرده بود. اكنون روشن است كه هدف واقعی واشنگتن راه اندازی جنگی داخلی در افغانستان بود، جنگی كه بيش از بيست سال ادامه يافت. برژينسكی مشاور امنيت ملی دولت كارتر در يك مصاحبه مطبوعاتی در 1998 حمايت از مجاهدين افغان توسط سازمان سيا را به اين شكل تاييد كرد:

" برژينسكی : براساس اطلاعات رسمی، سازمان سيا كمك به مجاهدين افغان را از سال 1980 يعنی بعد از حمله نظامی شوروی به افغانستان در 24 دسامبر 1979 آغاز كرد. اما حقيقت امر تا كنون مخفی نگه داشته شده است. واقعيت اين است كه در سوم ژوييه 1979 آقای كارتر رييس‌جمهور دستورالعملی را امضا نمود كه برطبق آن بايد به مخالفان دولت طرفدار شوروی در افغانستان بصورت مخفی كمك ميشد. در آن روز من يادداشتی تقديم رييس‌جمهور نمودم و دران شرح دادم كه بنظر من اين كمك مخفی به دخالت نظامی شوروی در افغانستان منجر خواهد شد.
*خبرنگار: در صورت عدم ريسك، شما طرفدار اين " كمك مخفی” بوديد؟ آيا نميخواستيد با اين عمل باعث تحريك شوروی و دخالت نظامی اين كشور در افغانستان شويد؟
برژينسكی: مسئله را خوب بيان نمی كنيد. ما قصد نداشتيم روسها را به دخالت نظامی در افغانستان هل بدهيم. ولی اين كمكهای پنهانی ما به مخالفان، احتمال اين دخالت را بالا می‌برد.
خبرنگار: وقتی شوروی ها دخالت آمريكا در امور افغانستان و مبارزه با آن را برای توجيه ورود خود به اين كشور مطرح كردند، هيچكس آن را باور نكرد. پس آنان حقيقت را می گفتند. آيا امروز تاسف نمی خوريد؟
برژينسكی: تاسف! برای چه؟ اين عمليات پنهانی ايده فوق العاده ای بود. روسها در افغانستان بدام افتادند و شما از من ميخواهيد كه تاسف بخورم. روزی كه شوروی رسما از مرزهای افغانستان گذشت برای رييس جمهور وقت آقای كارتر يادداشتی فرستادم و متذكر شدم "حالا نوبت ماست كه ويتنامی برای اتحاد شوروی ايجاد كنيم" در واقع مسكو برای ده سال درگير جنگی شد كه نمی توانست از آن پشتيبانی كامل بعمل آورد و در نهايت به تضعيف امپراطوری اتحاد جماهير شوروی و فروپاشی آن منجر شد.
خبرنگار: حتی از اين هم متاسف نيستيد كه به بنيادگرايان اسلامی از حيث سلاح و آموزش كمك كرديد و بعدها آنان به تروريست تبديل شدند؟
برژينسكی: از نگاه تاريخی چه چيز با ارزش تر است؟ طالبان يا فروپاشی اتحاد شوروی ؟ عصيان چند مسلمان يا آزادی اروپای شرقی و پايان جنگ سرد؟
منبع : سایت اینترنتی پیک

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٢

دلتنگی

نمیدانم از چه بگویم واز کجا شروع کنم ؟؟؟ بخندم یابگریم ؟؟ خوش باشم یا ناخوش ؟؟ گلایه کنم یا مهر سکوت برلب زنم ؟؟ اصلا بگویم یا نگویم ؟؟ بنویسم یا ننویسم ؟؟ آخر تازه کارم ودرضمن خواهی نخواهی ناشی !!! روزهای اولی که خواستم برای بیان دردها ، گفتن حرفهای مدفون در زوایای ذهن ، واظهار نظر درمورد مسایل روز ومبتلا به و شایدهم گریز از تنهایی و پیداکردن هم کلام وهم زبان ودرواقع سنگ صبور ، ونیز گشودن عقده های ذهنی خودم و نسلم و مردمم وهموطنانم بلکه بالاتر انسان بما هو انسان ، جایی پیدا کنم و بدون دغدغه بیان شان نمایم ، توسط دوستی با بلاگ و وبلاگ نویسی آشنا شدم و بعد مدتی گشت وگذار در صفحات وبلاگهای وزین دوستان ، مجذوب محیط دوستانه و سازنده وبلاگ شده واز یک دلی ویکرنگی ودغدغه خاطر آنان برای وطن ومردم آن وکوشش درراه بهتر شدن شرایط زندگی وتلاش برای بیان راه حلهای مشکلات دامنگیر ویاد آوری تاریخ تلخ گذشته وحوادث ومصایب رواداشته شده بر ساکنان سرزمین باپیشینه پرافتخار وکوشش برای احیای دوستی میان اقوام ودریک کلام سعی برای ساختن فردای بهتر ، به وجد آمده وکور سوی امیدی در دلم روشن شدو از کار وتلاش دوستان برخود می بالیدم و کار هرروزم آمدن ودیدن صفحات و استفاده از مطالب خوب آن بود والبته هست ، تا اینکه بادستان لرزان و دلهره و اضطراب و بعد مدتی کلنجار رفتن باخود ، من نیز مشترک پرشین بلاگ شده و شروع کردم به سرهم بافتن کلمات وساختن جملات شاید نا مفهوم وگنگ وبی معنی و بیان نظرات شاید هم اشتباه و درد سر آفرین . در مدت کمی که از هم پیاله شدنم با دوستان گذشته ، از نظرات دوستان استفاده ها برده و از تشویق های شان برای ادامه راه امید وار تر شدم .
اما متاسفانه جدیدا کس یاکسانی شروع به کارهای نموده اند که جز نابودی وجدان و زیرسوال بردن انسان وانسانیت ، نامی نمی توان بر آن نهاد . از گذشته های تلخ باید عبرت گرفت و کاری نباید کرد که دوباره گرفتار آن شد . شرط اول ساختن فردای بهتر ، احترام وحفظ حرمت دیگران است . احترام کسی را نگه داشتن ، درواقع احترام به خود است . واگر خوب دقت کنیم ، کار آنعده ، نه تنها موجب کوچکی و بی آبرویی طرف موردهجوم نمی شود ، که برعکس خود مهاجم و هتاک رسوا شده و بی آبرو میگردد . شخص هتاک خود حقیر است و کوچک و دارای عقده های روانی کارش هم کار احمقانه ورذیلانه و نابودکننده . کاش میشد به محیط بی ریای گذشته برمیگشتیم و بجای هتک حرمت همدیگر و دشنام وفحش ، دست در دست هم ، برای آینده خود طرحی وبرنامه ای و فکری میکردیم . دیگر بس است در بدری وآوارگی ، بس است زخم زبانها ، بس است توهین های وتحقیر ها ، بس خانه بدوشیها ، بس است بس است بس است ........................
**************************
امروز خیلی بی حوصله ام . نه میتوانم بخوانم ، نه میتوانم بنویسم . حوصله خواندن روزنامه ، سایت های خبری و..... ندارم . خدا عاقبت رابخیر کند .چه میشود خدا میداند ؟؟؟ .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٢

تحولات جدید سیاسی

فکر میکنم نوشته های بی سر وپا و بدون محتوی من ، کسل کننده شده وشما نیز حوصله ندارید وقت تلف نموده و به مرور ان بپردازید ، بر آن شدم برای تنوع هم که شده مطلبی از سایت دیگری به عاریت گرفته وشما را به خوانش آن دعوت نمایم . مطلب زیر به نوبه خود مهم است و خبر دهنده از وقایع پشت پرده سیاست و خواهی نخواهی ، مرتبط با سرنوشت ما وشما .
************************************
از طريق منابع مطلع افغاني اطلاعات زير جهت انتشار در اختيار "پيک" قرار گرفته است:

کابل درانتظار تحولات جديد سياسی است. در اين تحولات نقش نظاميان امريکائی در هدايت و رهبری دولت افغانستان قرار است بيشتر شود. آنگونه که از مراکز معتبر داخل افغانستان اطلاع رسيده است دولت کرزای حتي تا پايان دوران تعيين شده در لوئی جرگه اخير آن نيز بر سر کار نخواهد ماند. دولت کنونی حتی در حد شهرداري شهر کابل هم اعتبار ندارد و بتدريج برخی گروه هاي اسلامی وابسته به طالبان در مناطق قندهار و جلال آباد فعال شده اند. در پی هر تغييری در دولت و يا کابينه کنوني افغانستان، "اشرف شفيق احمدزي" که از قبائل کم جمعيت و درجه دوم پشتون افغانستان است امور را بدست خواهد گرفت. از هم اکنون از وی بعنوان جانشين حامد کرزای ياد می شود. اشرف شفيق اکنون وزير دارائی کابينه کرزای است. او که از نسل ميانه سال افغان است اساسا در امريکا بزرگ شده وتحصيل کرده و از دوستان نزديک زلمای خليل زاد مشاور امور افغانستان، ايران و عراق در کاخ سفيد است. اشرف شفيق پيش از عزيمت از امريکا به کابل در شرکت هاي نفتی امريکا کار می کرده و مدتی نيز کارمند بانک جهانی بوده است.

احياي سلطنت در افغانستان

همزمان با اين تغييرات که وقوع آن چندان طول نخواهد کشيد، گفتگو بر سر نظام آينده افغانستان نيز وارد مراحل جدی تر خود شده است. ناتوانی دولت کنونی کابل برای اداره کشور و به رسميت شناخته نشدن قانونيت آن توسط فرماندهان جنگی در مناطق مختلف کشور يکبار ديگر مسئله احيای سلطنت در افغانستان را در دستور روز قرار داده است. بويژه بدنبال صبر و شکيبائی که "محمدظاهرشاه" پادشاه سابق افغانستان در مدت بازگشت به کشور و اقامت در کابل از خود نشان داده است. نقش و موقعيت او و کارگزارانی که در دفتر وي فعال هستند رو به افزايش است و در حقيقت خانه او به مرکز تصميم گيری ها تبديل شده است. ظاهر شاه بسيار پير است و در صورت احيای سلطنت در افغانستان بلافاصله مسئله جانشينی او در دستور قرار خواهد گرفت و به همين دليل از هم اکنون کسانی برای اين جانشينی کانديدا هستند، که در راس آنها "مصطفي" نوه بزرگ وی مطرح است. مصطفی که سالها در کنار ظاهر شاه در مهاجرت ايتاليا بسر می برد، پس از بازگشت ظاهر شاه به افغانستان و تشکيل دولت کرزای به سمت سفير جديد افغانستان در ايتاليا منصوب شد و در اين سمت فعاليتی بيش از وزير خارجه دولت کرزای "عبدالله" داشته است. او با نخست وزير ايتاليا "برلس کوني" مناسبات نزديک برقرار کرده و توسط او در مجامع بين المللي تقويت می شود. اتحاد برلس کونی با کاخ سفيد بر سر حمله نظامی امريکا وانگلستان به عراق در جلب حمايت کامل امريکا از "مصطفي" موثر است و از اين طريق سهمی هم بعنوان پاداشت برلس کونی در همراهی با انگلستان وامريکا در جنگ عراق به وی داده خواهد شد و بر نفوذ ايتاليا در افغانستان افزوده خواهد شد.

حذف پيش وند و يا پشوند"اسلامي"

نکته ديگری که با قاطعيت درافغانستان دنبال می شود حذف کلمه و يا صفت اسلامی از نام نظام آينده افغانستان است؛ چه اين نظام پادشاهی باشد و چه جمهوري. اطلاعات موثقی وجود دارد که حتی موافقت همراه با تائيد نام "پادشاهي اسلامی افغانستان" نيز مورد موافقت قرار نگرفته است.

ظاهر شاه در عربستان سعودي

درتدارک همين فعل و انفعالات جديد سياسی در افغانستان، ظاهر شاه عليرغم کهولت سن ماه گذشته همراه يک هيات از کارکنان دفتر خود راهی عربستان سعودی شد و با وليعهد پرقدرت اين کشور ديدار و مذاکره کرد. او سپس از عربستان به قطر رفت و در اين کشور نيز با رهبران و مقامات شيخ نشين های عضو امارات متحده عربی که به ديدار او رفتند مذاکره کرد و سپس به افغانستان بازگشت.

*******************

قابل ذکر استکه درمتن گزارش نام آقای اشرف غنی احمد زی ، اشتباها وشاید هم از بی اطلاعی ، اشرف شفیق درج شده ، ومن نیز برای اینکه خیانت در امانت نشده باشد ، عین مطلب را درج نمودم . ادرس سایت مذکور هم اینجا است .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٢

قسمت دوم گزارش جلسه هیئت دولت

بالاخره توفیق رفیق شد تا بتوانم قسمت دوم گزارش نشست هیئت دولت را خدمت شما تقدیم کنم . دوستانی که احیانا قسمت اول گزارش را نخوانده اند ، لطف فرمایند سه یادداشت پائین تر ، قسمت اول را ملاحظه بفرمایند و بعد تشریف آورده وقسمت دوم را از نظر مبارک بگذرانند . ادامه سخنان آقای کرزی :
...... مامردم افغانستان بخاطیر بشر دوستی !!! و صلح خواهی !!! از عملیات نجات بخش !!! ارتش دوست ، حمایت میکنم ( صدای هق هق گریه بگوش میرسد . کرزی ساکت میشود و به اطراف خود نگاهی می اندازند وحاضرین در جلسه نیز از سر کنجکاوی دور واطراف را نگاهی میکنند . صدای هق هق ازسمت جایگاه والیان بگوش میرسد و همه به آن طرف خیره شده و نگاه میکنند . آمیر صاحب اسماعیل خان سربند خود را جلو صورت گرفته و ناله میکند . همه متحیر و حیران !!! کرزی سوال میکند : آمرصاحب خیر است ، خدانکرده دل درد دارید ؟ یا کدام تکلیف دیگر پیش امده ؟ حاضرین بنوبه خود چیزی میپرسند . اسماعیل خان بعد لختی گریه زبان باز میکند و میگوید : او برادر ها در این زمان خو گپ پت نمی مانه و هر جا هر حرف گفته شود، تمام مردم باخبر میشود ومیفامند ، در این جلسه مرا خواستید واز امریکا تعریف وپشتیبانی میکنید ، ای گپا را خواهی نخواهی برادر های ما در ایران میشنوند و ازمن سوال خواد کدند که در اومجلس تو چرا رفته بودی مگر نمیدانی که امریکا شیطان بزرگ است ودشمن ما ، مه چه جواب بدهم . باز هق وهق گریه میکند . آخرالامر بادلداری و پادرمیانی محمد ظاهر خان کل ( بفتح کاف ) مسئله فیصله پیدا میکند ) کرزی قراقول خود را از سر میز بالا میکند و بر سر گذاشته و نکتایی ( = کاراوات) خودرا مرتب میکند و با کوکاکولا !!! گلویی تازه ساخته و به صحبت ادامه میدهد : ما به عراق هشدار !!!! میدهیم با اسیران کشور دوست ما ، رفتار خوب وبشر دوستانه داشته باشد . ماو شما شکر مسلمانیم باید با اسیر وبندی خوشرفتار ی کنیم . جنگ ما برعلیه القاعده وطالبان را همه بیاد دارند که ما وسربازان کشور دوست ( میگوید مارگزیده از ریسمان سیاه وسفید میتر سد ، کرزی هم دیگر از ترس، نام از امریکا نمی برد !!! ) با اسیران با چه رویه انسانی واسلامی !!! برخورد کردیم . ( جنرال دوستم بدون مقدمه میپردبین حرفهای کرزی ، واز کانتینر های دربسته ای یاد میکند که برای حمل اسیران در نظر گرفته شده بود . میگوید : بله ما برای اینکه اسیران ازار نبی نند ، آنان را باکانتینر جا بجا میکردیم !!! ) کرزی اضافه میکند : بله جنرال صاحب راست میگوید ما برای آسوده بودن اسیران ، آنان را با کانتینر !!! حمل نقل میکردیم و دوستان ما دستور داده بودند !!! حتما اسیران را با کانتینر های در بسته جا بجا کنیم !!!!. ( قاضی القضات مولوی صاحب شنواری به یونس قانونی رو میکند ومیگوید : اوهلک یوه تف دانی خو راوله = او بچه یک تف دانی خو بیار . قانونی سرخ میشود وسفید میشود وچندین بار رنگ عوض میکند و آخرش رو میکند به محقق که بغل دستش نشسته ، میگوید منظورمولوی شما بودید !!!! . محقق نگاهی غضبناک به قانونی نموده وهشدار میدهد اگر این دفعه ازاین گپا بزنی ، به سرور گنس !!! خبر میدهم !!!!. مجلس از روال عادی خارج میشود وهرکس برای خود گپ میزند . آقای انورالحق احدی ، مثل کسیکه بادیدن کابوس ار خواب پریده باشد ، از جا بلند میشود ویخن داکتر عبدالله را میگیرد و از ده میلیون دالر اهدایی جناب ژاک شیراک !!! سوال میکند . گپ بالا میگیرد وهمه درصدد میشوند تا مسئله روشن شود . داکتر عبدالله وقتی موضوع را جدی میبیند وچاره نا چار بزبان آمده ومیگوید : 4 میلیون دالر ش را احمدولی مسعود ازمن گرفت و بقیه راهم من وقانونی وفهیم قسمت کریدم تا به نیازمندان وپروژه های مورد نظر !!!! مصرف کنیم . درنتیجه کل کل ( ایضا بفتح کاف ) وغال مغال ( همان قال مقال ) زیاد ، هرسه نفر راضی میشوند که مبلغ 2 میلیون دالر از مبلغ فوق را بین همه قسمت نمایند . همه حاضرین خوشحال و راضی به نظر میرسند . تا اینجا بابای ملت یا همان ظاهرشاه ، ساکت بود ولی حالا تکانی بخود میدهد و از کرزی سوال میکند : اوبچه کرزی امو گپی که اوروز گفتی چطور شد ؟؟ کرزی مکث میکند و میپرسد ، اعلیحضرت کدام گپ را میفرمایند !!! شاه میگوید : اوغافل خودت نگفتی وقتی به پابوس !!! رئیس در واشنگتن رفته بودی بیست میلیون دالر بتو داده ؟ و گفتی پنجاه پنجاه . کرزی متوجه شده وبا دست پاچگی میگوید : بامصطفی جان سرش گپ میزنم ، شما خاطیرجمع باشید . کرزی بطرف دوربین دست تکان داده ومردم را خطاب میکند : هموطنان نجیب وشرافتمند ورنج دیده ومحرومیت کشیده ، چنانچه مشاهده کردید خدمت گزاران !!!! صدیق !!! شما ، شب وروز در تلاش وکوششند ، تا برای شما رفاه وآسایش وامنیت وصلح وصفا را ، به ارمغان اورند ، خدا را شکر کنید وشب وروز بدرگاهش سجده نمایید چنین خادمانی !!! دارید . لبخند بر لب وباتکان دادن دست بعلامت خدا حافظی ختم جلسه را اعلام میکند وهمه خوشحال وخندان باماشین های آخرین سیستم و مدل !!!! وبادی گارد های آنچنانی !!! واسکورت ، یکی یکی محل جلسه را ترک وباحرکت موتر های وزیران وهمراهان ، گرد وخاکی در شهر بلند میشود گویی طوفانی بر پاشده .........

***********************

کاریکاتور زیر هم از شبکه الجزیره گرفته شده وگویای حقیقت و واقعیت خوی جنگ طلبی امریکاییها وعلل واسباب آن است . دیدم ، حیفم آمد شما نبینید .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٢

واقعیت تلخ

دوستان عزیز سلام . امروز تصمیم داشتم قسمت دوم گزارش جلسه هیئت وزیران را تقدیم کنم اما در گشت وگذار در دنیای اینتر نتی و بازدید سایت ها ، موضوع توجهم را جلب کرد و بر آن شدم اول به آن به پردازم ودر فرصت بعد قسمت دوم گزارش فوق را ، ارائه کنم . دریکی ازسایت های خبری ایرانی _ بازتاب_ مطلبی تحت عنوان" نیازهای امریکاییها بما" درج شده که نویسنده ان سردبیر سایت است ، از جمله امتیازات که بر می شمارد در نحوه بر خودر وامتیاز گیری از امریکا این است : (واقعيت آن است كه حضور مستقيم آمريكا در دو كشور افغانستان و عراق، علاوه بر تهديداتي كه مي‌تواند براي ايران ايجاد كند، آسيب‌هاي جدي را در درازمدت متوجه خود خواهد نمود. جمعيت 40 درصدي شيعيان در افغانستان و 70 درصدي آنان در عراق ـ كه كاملا تحت تأثير ايران ـ ، هستند بيانگر آن است كه هرگونه برخورد خشن آمريكا با ايران، مي‌تواند پيامدهاي نامناسبي را متوجه شرايط داخلي اين دو كشور و امنيت نيروهاي نظامي آمريكا در آنجا ـ كه با سپري شدن شرايط جنگي، آسيب‌پذيري بيشتري در برابر خطرات پيدا كرده‌اند ـ نمايد.
از سوي ديگر نيروهاي جهادي سنّي مؤثر در افغانستان (اتحاديه شمال و از جمله اسماعيل‌خان در هرات) از يكسو و معارضين كرد در عراق از سوي ديگر نيز داراي روابط نزديكي با ايران هستند. اين نيروها تنها قدرت نظامي قابل اتكا در برابر رژيم‌هاي طالبان و بعث مي‌باشند؛ چرا كه اقليت حامي طالبان و صدام در افغانستان و عراق، دشمنان سنتي آنان به شمار مي‌آيند.
نكته مهمتر در اين ميان، تركيب جمعيتي اين دو كشور است. آمريكايي‌ها ناگزير خواهند بود، حداكثر پس از دو سال به صورت تدريجي، دموكراسي را در اين دو كشور برقرار كنند و مخالفت آشكار آنان با ايران به معناي هدايت آرا در جهت دشمني داخلي با آنان بود.
به هر حال، دشمني با ايران در درجه اول به منزله ايجاد يك اپوزيسيون قدرتمند، در مهمترين همسايه افغانستان و عراق است كه با استراتژي آمريكا كه به دنبال ارايه يك مدل موفق از دخالت خود در منطقه است، تضادي جدي دارد.)
نویسنده محترم بر این باور استکه شیعیان افغانستان وعراق کاملا تحت تاثیر ایران است ، اما باید گفت آقای سردبیرمتاسفانه کاملا در اشتباه هستید ، شیعیان افغانستان قبل از اینکه شیعه باشند اول افغانستانی هستند بعد شیعه ، مصالح ومنافع افغانستان مصالح ومنافع شیعیان است و خارج از مصالح ملی مصلحتی برای شیعان متصور نیست وجامعه شیعه افغانستانی عملا اینرا ثابت کرده ومیکنند . دلیلی ندارد که بخاطیر هم مذهبی با کشور ی مصالح ملی خود را فدای مصالح دیگران کنیم ولو هم مذهب باشند . این الگو را ازخود شما دوستان گرفتیم که وقتی پای مصالح ملی درمیان می آید از هیج معامله ای برضرر شیعیان ابا ندارید و حتی به قتل وکشتار شان راضی هستید . تجربه چندین ساله سیاست خارجی شما عملا ثابت کرده که در قبال مصالح ملی ، مذهب هیچ انگاشته میشود و ما با تمام وجود خود پیامدهای این سیاست شما را حس کردیم وچشیدیم . حقیقت تلخی را باید اعتراف کرد : خیلی از نابسامانی های در جوامع شیعی از این جا سرچشمه میگیرد . اختلافات داخلی شیعیان ریشه در اینجا دارد . در اوایل سالهای جهاد جنگ های خانمانسوز داخلی میان شیعیان افغانستانی که هزاران جوان را بکام مرگ کشاند و نفاق وبدبینی و دوئیت میان شیعیان ایجاد کرد ، از این جا آب میخورد . ایجاد هشت حزب شیعی در ایران خود دلیل واضحی است بر ایجاد اختلاف میان شیعیان . تشکیل حزب الله درلبنان دلیلی بر ایجاد تفرقه میان شیعیان لبنان ، دوشاخه شدن نهضت فقه جعفری پاکستان نیز، همه وهمه ناشی از کوته نظری های دوستان مدعی خیرخواهی واعاده حیثیت و اعتماد بنفس برای شیعیان ناشی شده و حالا چوب آن را میخوریم .
اما اینکه فرمودید : اسماعیل خان در هرات از شما تاثیر می پذیرد ، خود اعترافی است بر مداخله شما در امور داخلی یک کشور مستقل و گلایه ما نیز همین استکه بگذارید بعد آنهمه رنج ومحرومیت ها برای یکبار هم که شده خود ما بر سرنوشت مان حاکم باشیم و برای آینده خود برنامه بریزیم .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٢

" برنده وبازنده اصلی جنگ "

زبس در هرچه دیدم داشت رنگ رنج وآزاری
جهان در چشم من یکسر دل آزرده را ماند
تکانی هم نخورد از آه آتشبار مظلومان
دل سخت ستمگر سنگ پیکان خورده را ماند


خبرگزاریها از دلزدگی وخستگی جهانیان از اخبار مربوط به جنگ عراق گزارش دادندواینکه جهانیان تمایلی به نشستن پای تلویزیون و گوش دادن به خبر ودیدن تصاویر دلخراش صحنه های جنگی نشان نمیدهند . راستش شخصا نیز همچو احساسی پیداکرده بودم . اوایل حوصله وکنجکاوی زیاد در مورد اخبار ووقایع جنگ ، داشتم ولی چند روز اخیر چندان اهمیت نمیدادم . اما دیروز تصادفا در یکی از بخش های خبری تصاویری توجهم را جلب کرد از حضور تانکهای امریکایی در بغداد!!! متعجب شدم و باخود گفتم شاید حقه های کثیف جنگ روانی است . اما نه گو اینکه قضیه جدی بود وچیزیرا که مشاهده میکردم واقعیت عینی . بفکر فرورفتم که پس نظامیان عراقی ، گارد ریاست جمهوری ، فدائیان صدام کجایند ؟؟؟ صدام واطرافیانش از بغداد بعنوان گورستان امریکا ییها و انگلیسی ها یاد میکردند وبه این باور بودند که جنگ اصلی در بغداد بوقوع خواهد پیوست . پس حا لاکدام گوری رفته اند ؟؟؟؟؟ درگزارش بیان میشد که نظامیان وتانک های نیروهای متفقین بدون هیج گونه درگیری وارد شهر بغداد ، پایتخت عراق و نماد اقتدار صدام شده اند . از خود می پرسیدم آن همه باد وبروف پس چی شد ؟؟؟ نه به آن شوری شور ونه به این بی نمکی !!!! کنجکاویم تحریک شد و مرتب برنامه های خبری را دنبال میکردم تا شاید چیزی دستگیرم شود . خبری را خبر گزاریها مخابره نمودند از قول مقامات سرویس اطلاعاتی روسیه : توافقات بین امریکاییها وصدام صورت گرفته !!!! صدام به نظامیانش دستور ترک مقاومت بدهد ودر عوض امریکاییها امنیت خروج وی و اطرافیانش را تضمین نماید !!!! ؟؟؟؟؟ خیلی متاسف ومتاثر شدم . البته نه از رفتن صدام ونه از پیروزی امریکا ، بلکه از بیچارگی وبی پناهی ومعامله شدن مردم عراق .خبر صحت داشته باشد یانه ؟؟ حاکی از واقعیت تاسف بار استکه قربانی وبازنده اصلی جنگ جاری مردم مظلوم عراق است وبرنده واقعی رژیم سفاک اسراییل . هیج طرف جنگ بمردم و مصالح شان فکر نمیکند ونخواهند کرد ، امریکاییها آزادی مردم عراق از دست بگفته خودشان صدام دیکتاتور و اعاده دموکراسی !!! رابهانه کشتار مردم مظلوم عراق قرارداده و مستمسکی برای نایل شدن به اهداف شیطانی و پشت پرده خود بویژه تقویت اسراییل ، وصدام نیز به بهانه دفاع از مردم وکشور در مقابل تجاوز خارجی ، از مردم بعنوان سپر بلا استفاده میکند ودرواقع ونفس الامر طرفین بفکر همه چیز هستند جز مردم عراق . صدام درطی سالیان طولانی حکومتش هرچه از دستش آمد در حق مردمش دریغ نکرد ، قتل وکشتار وغارت ثروت کشور عراق ، شمه ای از آنان است . واگر واقعا این بار بعد این همه کشتار زن ومرد وکودکان بیگناه توسط عقاب های سیاه مرگ امریکایی - انگلیسی و توب وتانک آنان ، ونابودی زیر بناهای اقتصادی عراق ،‌برای زنده ماندن خودش ، با امریکاییها توافق آنچنانی کرده باشد ، مهر بطلانی زده بر تمام عوام فریبیها و ژست قهرمان گرفتنهایش . آخر بد بخت بیچاره اگر این قدر از مرگ میترسیدی وزندگی برایت عزیز بود ، اول چرا تن به جنگ دادی ؟؟؟؟ ازاول میرفتی وآن همه مردم رابه کشتن نمیدادی ؟؟؟ واگر هم به این باور رسیده بودی که بر فرض رفتن باز هم امریکاییها دست از سرت بر نمیدارند ، وجنگ را ترجیح دادی وخواستی مرگ به باور خودت قهرمانانه !!! داشته باشی پس حالا چرا ؟؟؟ آن همه مردم جان دادند و عده ای تما م هستی ونیستی شان فنا شد ، وتو نا جوانمردانه فرار میکنی ؟؟؟؟

***********
دوستان عزیز قسمت دوم گزارش نشست هیئت دولت ماند برای روز دیگر ، پس تا انروز بامید دیدار .   
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٢

"گزارش نشست فوق العاده کابینه" ( قسمت اول)

ساعت دو وده دقیقه بعد از ظهر را نشان میدهد . ازتلویزیون یک فیلم هندی باحال !!! درحال پخش است و اوج هنر نمایی هنر مندان بالیوود را به نمایش میگذارد و همه حاضرین غرق تماشای فیلم . ناگهان فیلم قطع میشود وتلویزیون برفک میزند . همه عصبانی میشوند و سروصدا بلند میشود وهرکس به گمان خود چیزی میگوید :
- عیب از تلویزیون خودمااست ، درزمان طالبان چند سال درتکوی ( زیرزمین ) مانده وشاید زنگ زده باشد .
- نه نه ، طالبا ده اووقتا تمام اساس تلویزیونه شکستانده و حالا پینه پتره کده !!! بیهتر از ای نمیشه .
- کدام موشک به تلویزیون نزده باشند .
- چوب چوب . کر خو نیستیم اگرموشک میزد صدای انفلاق را میشنویدیم .
- نه جان شما را که مه میبینم اگر خدا نکرده کدام بمب دا پالوی تان هم انفلاق کنه ، خبر نمیشید ، آخر چشم رامانده با دهان تا ن سیل (تماشا)میکنید !!! .
برفک قطع میشود همه خوشحال میشوند که ادامه فیلم را میتوانند سیل کنند . مجری روی صفحه ظاهر شده و اعلان میکند : بینندگان عزیز ومحترم ، هیئت وزیران الساعه به ریاست جلالت ماب کرزی ، به اشتراک کلیه وزرا ومشاوران ومعاونان ، تشکیل جلسه داده و بخاطیر اهمیت موضوع نشست ، ازشاه سابق وبابای فعلی ملت جلالت ماب همایونی !!! ظاهرشاه و مولوی صاحب شنواری قاضی القضات وتنی چند از والیان محترم ولایات جهت اشتراک نیز دعوت بعمل اورده اند . از آنجاییکه مسئولین محترم چیزی برای پرده پوشی وپنهان کردن از مردم شریف افغانستان ندارند ، بنا به تقاضای رئیس دولت واعضای کابینه ، ریاست محترم رادیو وتلویزیون دستور فرموده اند که جریان جلسه بصورت زنده ومستقیم به سمع شما مردم شریف برسد . بنا ء" توجه شما را به مشروح مذاکرات هیئت دولت جلب میکنم .
یکی میگوید : پیش از ای چه کرده اند که امروز کنند ، فقط گپ میزنند وعمل درکار نیست . بهرحال مجبورا باید به مذاکرات گوش کنیم وهمه ساکت میشوند .
نمای دور شرکت کنندگان ومحل نشست روی صفحه ظاهر میشود ، همه وزرا ومشاوران ومعاونان ومهمانان اطراف یک میز بزرگ مستطیل شکل نشسته اند . کرزی باکت وشلوار اراسته درصدر مجلس ، قراقول سیاه رنگ خودرا پیش روبالای میز گذاشته ، آماده است تا جلسه را شروع کند .باانگشت سبابه دست راست چند تقه به میکروفن پیشروی خود میزند وقتی از روشن بودن آن اطمنان حاصیل میکند گلو صاف کرده و راستر مینشیند و روبدوربین شروع به صحبت نموده وجلسه را رسما افتتاح میکند :
حضار محترم وهموطنان نهایت عزیز وگرامی !!! چنانچه میدانید و همه شنیدید ، رئیس دولت کشور دوست !!! وهم پیمان ما !!!! آیالات معظم متحده امریکا ( ناگهان وزیر دفاع روی چوکی خود جابجا میشود وباسرفه ظاهری ومصلحتی سینه صاف نموده وپکول رنگ ورورفته !!! خودرا به طرف گوش چپ !!!! متمایل میکند ، کرزی متوجه شده وبادست پاچگی مشهود این بار میگوید : اتحاد معظم جماهیر فدراتیو روسیه !!!!! اما چشم تان روز بد نبیند ، اشرف غنی احمد زی مثل کسیکه چیزی در گلویش گیر کرده باشد ، چند بار متوالی سرفه میکند ، بیچاره کرزی این بار نگاهی به احمد زی میکند ودوباره میگوید آیالات معظم متحده امریکا !!! این بار فهیم راستر میشیند وعلاوتا ابرو درهم میکشد ، آخرالامر کرزی از روی ناچاری وخاتمه دادن به غائله و خلاصی خودش از مخمصه ، این بار میگوید : آیالات معظم متحده روسیکا !!! ) جلالت ماب ،سرور وتاج سرما !!!! جناب مستر جرج دبلیو بوش ( باز همان آش وهمان کاسه ، اگر بوش میگوید این اخم میکند واگر ولادیمر پوتین میگوید آن یکی ، ناچارا میگوید : بوشتین !!!! ) اراده فرموده اند !!! برای سرکوب ونابودی تروریست وتروریستها وحامیان آنان !!! وخلع سلاح رژیم سرکش عراق !!! از سلاحهای مرگبار غیر متعارف ( حتما منظور بیل وکلنگ ، داس وچکوش ، سنگ وکلوخ ، وکمان وفلاخن است !!!!!! ) وبرای نجات بشریت وتمدن بشری !!!! وتامین امنیت برای جهانیان !!!! ( منظور رژیم اسراییل است وصیغه جمع برای احترام بکار رفته !!!!! ) ونابودی طالبان !!! وحکمتیار تروریست !!! این دشمنان قسم خورده ما !!!! به عراق حمله نظامی نماید . ........ ( ادامه دارد ....)

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٢

ظلمت سرا

بیگانگی فرهنگی مطلبی عمیقی است ومن با بضاعت اندکی که دارم ، نمیتوانم حق مطلب را ادا کنم ، ولی بازهم در صدد بودم وهستم بیشتر راجع به آن بنویسم اما مسایلی ذهنم را مشغول کرده که ترجیح دادم اول از شر آنها خلاصی یابم واگر توانستم در آینده بازگشت به گذشته نمایم . غزل خداحافظی دوست توانایم جناب سروش ، سخت دلگیرم کرد ، آخر درمیان وبلاگهای دوستان هموطن ، آقای سروش تنها کسی بود که درراه شناسدن و معرفی آثار یکی از بزرگان وفرهیختگان کشور ،تلاش میکرد . مطالب مفید وزیبایی از استاد فرخاری را برای همه عرضه میکرد و قسما هم خودش باقلم شیوا وتوانایش مراجعین به سایتش را بهره مند میساخت . لذا سخت عمگین شدم که دیگر نمیتوانیم از مطالب زیبا ووزین بلاگ جناب سروش بهره مند شویم.

نمیدانم این چه رسمی استکه هر سال در اول بهار فصل سرمستی بلبلان و سرسبزی گلها و طبیعت ، مسئولین اداره اتباع خارجی وزارت فخیمه کشور جمهوری اسلامی ایران ، با مصاحبه ها ی آنچنانی ، تن تمام مهاجرین افغانی را میلرزاند . تازه گی یکی از مسئولین اداره مذکور مصاحبه کرده و گفته امسال باید 500 هزار نفر از مهاجرین افغانستانی بوطن شان برگردند واضافه کرده که ما تا حدود800 هزار نفر را آمادگی داریم تا وسایل بازگشت برایشان آماده کنیم . راستش کسی از بازگشت بوطن خود گلایه ندارد و در آرزوی بازگشت به موطن خود است واصلا برای آن لحظه شماری میکند ، امابازگشت محترمانه وآبرومندانه . مسئولین محترمی که این همه در بوق وکرنا میدمند و از آمادگی برای بازگشت مهاجرین دم میزنند ، آیا از مراکز معین شده برای ثبت نام واعزام مهاجرین خبر دارند ؟؟؟ میدانند چه بی حرمتی ها که نسبت به مهاجرین داوطلب بازگشت صورت میگیرد ؟؟؟ میدانند مردم چند روز سرگردان وبلا تکلیف از این صف به آن صف میروند؟؟ میدانند برای اعزام ورسیدن نوبت مهاجرین شبها درمراکز مذکور میخوابند تا شاید زودتر نوبت برسد واز سرگردانی نجات پیداکند؟؟؟ گذشته از همه طبق توافق بازگشت داوطلبانه باید باشد واجباری برای بازگشت وجود ندارد ، اما چشم تان روز بد نبیند ، مامورین محترم این حرفها حالی شان نمیشود ، درهرکجا و هرکس را میگیرد و رد مرز میکنند ، شده که مردی رد مرز شده وزن وبچه اش بی پناه در ایران مانده و شده بچه ای دستگیر واعزام شده وخانواده اش جا مانده ، شده که با لباس کار بدون هیج ملاحظه ای هموطنی طرد مرز شده ، شده که تمام حساب وکتاب وطلب کارگر بیچاره بدون رسیدگی مانده و .... یکی هم نیست به مسئولین محترم بگوید شما وسایل وامکانات برای داوطلبین که درصف های عریض وطویل روزها سرگردان میمانند مهیا کنید ، بقیه پیش کش .

********************

عنوان مطلب را ظلمت سرا انتخاب کردم ، برگرفته از شعر استاد فقید خلیل الله خلیلی است . روحش شاد
متاسفانه در هیج بلاگی از بلاگهای هموطن ، شعری و نامی ویادی از استاد خلیلی شاعر پرآوازه ومشهور هموطن ندیدم وکم کم دچار توهم شدم که نکندکسی استاد را نمی شناسد ؟؟؟ یا فراموشش کرده ؟؟؟ ویا...... بهر حال شعری از استادرا هدیه میکنم به همه دوستداران جنابش و در آینده مفصل تر راجع به استاد خواهم نوشت .
********

چه گلها چیده ام از آرزو در دامن فردا
که سازم از بهاروهم رنگین گلشن فردا
مرا از مزرع دیروز چون جزغم نشد حاصل
بده می تا درین آتش بسوزم خرمن فردا
شب عمرم درین ظلمت سرا با درد وغم بگذشت
ندارم بعد ازین چشم امید ازروزن فردا
حساب زندگی از سعی ما افزون نمیگردد
مکش بیهوده خودرا از هراس مردن فردا
زبارزندگی خم گشته پشتم بیم آن دارم
که نتوانم نهم این بار را برگردن فردا

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٢

چشمی گریان ، چشمی خندان

دوستان سلام . بعد از تحویل سال و آمدن سال نو ، به طبعیت از همزبانان ودوستان ایرانی من نیز به تعطیلات طولانی رفتم ومتاسفانه کم توفیق رفیق میشد تا در خدمت شما باشم البته از این روز دیگر مثل گذشته در خدمت خواهم بود یعنی که برگشته ام .ولی ازشما چه پنهان موضوعی آزارم میدهد ،نمیدانم بعد از بازگشت مهاجرین به وطن ، چه میشود . میداند از چه میگویم ؟؟؟؟ سالها مهاجرت و زندگی با دیگران ودوری از رسم ورسومات وعنعنات ملی و وطنی ، از خود بیگانه مان ساخته و تحت تاثیر محیط واطرافیان ، گذشته را فراموش و رسومات وطنی را کنار گذاشته و به مسایلی جدیدی باور پیداکردیم . راستش در افغانستان عید اصلی ما دوعید فطر وقربان است ودر هر عید سه روز کامل مردم عید میگیرند و شادی میکنند و به دیدار هم میروند وصله رحم بجا می آورند و در روزهای عید تمام سختی ها ومرارت ها و مشکلات را فراموش میکنند و میکوشند شاد باشند ودیگران را نیز شاد نمایند . کشور همزبان وهمسایه ما - ایران - به دوعید فطر وقربان برخلاف تمام کشور های اسلامی ، آنطور که شاید وباید توجه نمیکند و تمام هم غم شان تجلیل از عید سال نو یا همان نوروز است و هرچه دارند در روزهای نوروز رو میکنند و روزهای زیادی حدود دوهفته کامل سرکار حضور پیدا نمیکنند و به سفر میروند و دیدار آشنایان ، و اوج تعطیلات شان هم روز سیزدهم است که چون سیزده را نحس میدانند همه به دامان طبیعت پناه برده و به بهانه نحسی سیزده ، از مواهب طبیعی وخدادای بهره میبرند . در افغانستان نوروز را عید میگرند اما نه آنچنان باشکوه وبا تعطیلات عریض وطویل . اما مهاجرت و زندگی در کنار دوستان میزبان ، همه ما را تحت تاثیر قرار داده و خواهی نخواهی از فرهنگ میزبانان الگو بر داشته و متاثر شده ایم . دوستانی که در ایران زندگی میکنند ، مثل همزبانان ایرانی تحت تاثیر محیط ، در اول سال تمام هم وغم شان را بکار میبگیرند تانوروز را هر چه باشکوه تر بر گزار نمایند و مو بمو وباصطلاح طابقا نعل بالنعل از دوستان ایرانی کپی برداری میکنند و مانند آنان معتقد به نحسی عدد بیچاره !!! سیزده شده اند و در روز سیزده یا قبلش ویا بعدش از خانه میزنند بیرون و به کوه وبیابان رو می آورند .البته توجه باید داشت که نفس رفتن به دامان طبیعت نه تنها بد ونکوهیده نیست که کاری استکه قابل تحسین و خوب درصورتکه به مسایل دیگر مخلوط نشود. ودوستا نیکه در کشور های دیگر زندگی میکنند نیز خواهی نخواهی به باور های میزبانان خود خو گرفته و تا حدودی به آن باور پیدا کرده اند .حالا نمیدانم بعد از بازگشت سیل مهاجرین با فرهنگ های متفاوت از زمین تا آسمان ، چه شلم شور با ی خواهد شد ؟؟؟؟؟؟ ازکدام فرهنگ ورسم ورسوم پیروی کنیم ؟؟ و ازکدام نه ؟؟؟ هرکس به باور خود رفتار کند ؟؟؟ وهرکه به رسومات به ارمغان آورده خود فخر بفروشد؟؟؟ و.... نمیدانم از این بابت بگرییم یا بخندیم ؟؟؟؟؟ غمین باشیم یا شاد ؟؟؟؟؟

جناب کرزی صاحب هم کاری کرد کارستان وبی سابقه و قابل تحسین . ثبت دارایی های جنابش را میگویم . در افغانستان فعلی اقدام سمبلیک آقای کرزی دربه ثبت رساندن دارایی هایش تاثیر خیلی خوبی میتواند روی مردم داشته باشد و مردم را به آینده تاحدودی امید وار نماید . آخر در تما م نظا م های مردم سالار ثبت دارایی های مسئولین حکومتی ، از مواد قانونی کشور است و الزامی .این یک خبر خوب ومثبت برعلاوه بازرسی دوایر دولتی و بازپرسی از صاحبان چوکی برای جلوگیری از بغارت نرفتن اموال بیت المال وضایع نشدن حق الناس . اما آمدن سیل در فاریاب و کشته شدن وتخریب خانه های مردم منطقه و کشته شدن جناب ملا جیلانی در ارزگان و جنگ وگریز در نواحی شرقی کشور از خبر های بد و ناگوار ، بازهم نمیدانم بگرییم یا بخندیم ؟؟؟؟؟؟ به نظر شما چه کنیم ؟؟؟؟

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٢

جنگ جاری وافغانستان

قبل از شروع جنگ امریکا علیه عراق گمانه زنی های زیادی راجع به فراموش شدن افغانستان و جلب توجه جهانیان از آن به موضوع جنگ درعراق ، وجود داشت وتقریبا همه بر این باور بودند که با شروع جنگ خواهی نخواهی افغانستان از کانون توجه جهانیان خارج شده و حادثه جنگ روز جایگزین آن خواهد شد و همه ابراز نگرانی میکردند از جان گرفتن طالبان و القاعده و بروز جنگ وناامنی در افغانستان . نگرانی ها درمقامات بالای دولت افغانستان نیز وجود داشت تا آنجا که جناب کرزی در سفر به امریکا ودرجریان دیدار وملاقات با بوش ، نگرانی خود را پنهان نکرد و صراحتا درخواست توجه بیشتر به افغانستان را نمود وبیان داشت که درصورت شروع جنگ ، احتما ل بروز ناامنی های بیشتر در افغانستان وجود دارد ،وبوش نیز حالا بظاهر یا واقع بیان داشت ما با شما هستیم و فرامو ش تان نمیکنیم جنگ درعراق روز داوازدهمش را پشت سر میگذارد و همانطوریکه پیش بینی میشد ، توجه تمام جهان وجهانیان وخبرگزاری ها و دولت مردان جهان ، به جنگ مذکور معطوف شده و به مسایل دیگر از جمله موضوع افغانستان توجهی نشان نمیدهند . تازه آغاز راه است و از جنگ چیزی نگذشته ،نگرانی ها جامه عمل پوشیدند و بقایای طالبان والقاعده در افغانستان دست بکار شده و بطور منظم درحال ایجاد مشکل برای مردم و دولت هستند . چند روز پیش یکی از فرماندهان طالبان در مصاحبه ای یاد آور شده بود نیروهای طالب آماده باز پس گیری قدرت است و خودرا آماده حمله وجنگ بر علیه حکومت دست نشانده امریکا میکنند ، همین یکی دوروزگذشته یکی از کارکنان صلیب سرخ جهانی واز نیروهای امدادگر ملل متحد ، به قتل رسید ، دیروز باموشک به پایگاه نیرویهای حافظ صلح ( آیساف ) درمقر حکومت حمله شده ، در جلال آباد چندین راکت به طرف شهر شلیک شده ، بنا به گزارشهای رسیده شاهراه قندهار - کابل ، حد فاصل قندهار - غزنی بشدت ناامن است و همین چند روز پیش چند نفر از مردم هزاره را کشته و موتر شان را بسرقت برده اند ، وکشتن و غارت واختفا درمسیر مذکور بیداد میکند و...... این همه زنگ خطر وبیدار باش برای تمام مردم وبخصوص مسئولین حکومتی است تا بیش از پیش به فکر ملت ومردم و کشور باشند و برای تحکیم پایه های حکومت و دولت بکوشند و از منافع گروهی وشخصی وقومی وملیتی چشم بپوشند وکاری نکنند که خدای نخواسته باردیگر کشور ومردم ما به دامان جنگ و کشتار وتباهی سوق داده شوند . تا خود ما بفکر خود ومردم وطن نباشیم و برای بازسازی و آبادانی آن نکوشیم ، امید بستن به دیگران و چشم دوختن به آنان کار غلط و راهی است بیراهه . دیگران تا منافع شان تقاضا کنند ، باما است ، اما اگر روزی احساس کنند دیگر برایشان سودی نداریم ، مثل کهنه کثیف دورمان خواهند ریخت . متاسفانه خبر های که از مرکز حکومت میرسد چندان خوشایند نیست ، ظاهرا تمام وزرا وژنرال صاحبها و قوماندانها ، واصلا کلیت کابینه بجای پرداختن به موضوع های اساسی و چاره اندیشی برای حل معضلات مردم ، هر کس اولا بفکر جیب ومنافع خود وبعد بفکر گروه وقوم وقبیله خود است وتمام گزینش ها و استخدام ها در دستگاه وادارات ودوایر دولتی بر اساس همان باند بازیهای گذشته است وتنها چیزیکه مورد توجه نیست صلاحیت و لیاقت افراد است . بامید روزیکه بجای پرداختن به مسایل پیش پا افتاده ومتاسفانه ویران کن ، بفکر مصالح کشور وملت باشیم و بتوانیم هویت ملی واحد پیدا نموده و همه یک ملت باشیم چه پشتون وچه هزاره وچه تاجیک وازبک وترکمن و.... بامید آنروز .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ فروردین ،۱۳۸٢

جنگ و جهانیان

تعطیلات طولانی و دوری از روزنامه و سایت های اینترنتی و سایت ها ی خبری تحلیلی ، کاملا خالی الذهنم کرده . نمی دانم از چه بگویم و از چه بینویسم . موضوع داغ جنگ امریکا - عراق است و همه صحبت ها حول محور آن . اما راستش در این چند روزی که از کامپیوتر خودم ( منظور کامپیوتر مورد استفاده خودم است والا من وکامپیوتر شخصی !!!!! ) دور بودم ، گاه گاهی از کافی نت استفاده میکردم ، موضوعی توجهم را جلب کرد و به فکرم واداشت . وقتی در کافی نت بودم ، دوستانی همزبان ایرانی می آمدند و به محض نشستن پشت دستگاه ، مستقیم به سراغ چت میرفتند و اصلا توجهی نمیکردند که در دنیا چه خبر است و جنگ به کجا رسید و .... واصلا اهمیت به موضوع جنگ در نزدیکی مرزهایشان که خواهی نخواهی به نحوی به سرنوشت همه و مخصوصا با سرنوشت همسایگان عراق مربوط است ، نمیدادند . حالا این خوب است یا بد ، باشد ، کاری ندارم . فقط یگ موضوع برایم روشن شد ، دوستان الحمدلله از جنگ و قتل وکشتار وویرانی تاحدودی بدور بوده اند وخیال راحتی دارند و نگرانی احساس نمیکنند و چیزیکه برایشان مهم نیست خبر است و ماوقع در دنیا و جهان . ماییکه زخم های از جنگ بربدن داریم ، کار مان شب وروز خبر است و گوش دادن به رادیو یا دیدن تلویزیون و یا خیره ماندن به صفحه کامپیوتر که چه شد و چه نشد و فلان شخص چه گفت و موضع فلان کشور چه است و ..... به نظر میرسد که درمیان تمام مردم جهان ، مردم افغانستان از همه بیشتر به خبر توجه نشان میدهند و از پیر وجوان وزن ومرد ، باسواد وبی سواد گو ش به زنگ است که چه میشود وبر سر شان چه خواهد آمد . این خود از پیامد های جنگ وناامنی طولانی مدت وطن است . خیال راحت وآسوده نداریم ، نگرانی واضطراب جزء از زندگی ما وملت ما شده .

گرچند همین توجه به خبر و اهمیت دادن به آن ، موجب بالارفتن آگاهی مردم و درک بیشتر وبهتر مسایل روز ، برای همه گشته و هر کی به اندازه فهم خود از مسایل روز وجهان چیزی در چنته دارند و میدانند چه خبر است و میدانند فلان کشور در کجا است و چه کاره . خلاصه کلام ، توجه به مسایل جنبه مثبت هم دارد .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ فروردین ،۱۳۸٢

 

از همه دوستاني كه لطف كرده و قدم رنجه فرموده و به اين كلبه غريبانه تشريف آورده اند ، وسال نو را تبريك گفته اند ، كمال سپاس گذاري را دارم . از اينكه نمي توانم به تك تك خانه هاي شما سر بزنم ، معذرت ميخواهم ، خواهي نخواهي كمي تاقسمتي !!!! در مسافرت استم ، البته نه مسافرت آنچناني . داشتم سايت بي بي سي را ميخواندم ، متوجه شدم كه حجم عظيم از مطالب راجع به موضوع عراق است و جنگ جناب بوش را پوشش داده اند . عكسي به نظرم خورد شخصا نفهميدم كه عساكر كشوردوست !!!! مشغول چه كاري ميباشند ؟؟؟؟ آيا اين قدر دل رحمند كه به زخمي و اسير آب ميدهند ؟؟؟ يا اورا تمسخر ميكند و آزارش ميدهند ؟؟؟ وآبي شايد در كار نباشد ؟؟ و ببهانه آب لوله تفنگ را به دهان عسكر عراقي ، نزديك خوهند كرد ؟؟؟ در عكس هم صحنه آب دادن مشهود است وهم هدف قرار گرفتن سر ومغز سرباز عراقي . شما اگر چيزي به نظر مباركتان رسيد ، من بي سواد بي خبر از همه چيز را ، هم در جريان بگذاريد . تا بعد وزيارت دوباره شما ، به امان خدا باشيد .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٢

طبل جنگ

مرگ بر سه خبیث *** خوزه ، بلر ، بوش کثیف


صحبت ونوشتن این روزها مقدمه نمیخواهد . گرد وخاک برخاسته گویای همه چیز است . صحبت از جنگ است وکشتن وخراب کردن و ویران نمودن ، نابود ی وفلاکت . دلم خون است و چشمم اشکبار . آخر هروقت از جنگ ، این کلمه نامیمون ومنفور ، حرفی بمیان می آید ، بیاد وطنم و ویرانی او ، آوارگی ودربدری خودم وهموطنانم ، نابودی تمام هستی ونیستی دیارم، قتل وکشتار وغارت ویتیم وبیوه زن ومویه وضجه مادران وفرزندان عزیز از دست داده ، می افتم . ماکه طعم تلخ جنگ را چشیدیم ومیدانیم جنگ یعنی چه ؟؟ دلم میسوزد برای هم کیشان ومردم مظلوم عراق که اسیر سیاست بازیها وجنگ طلبی های عده ای خون آشام و سفاک زورگو شده اند . بیچاره مردم عراق چه گناهی کرده اند که سالها شلاق تحریم بر پیکر شان نواخته شده و چه ها که نکشیدند وندیدند ، به آن بسنده نکردند و میخواهند بدن نیمه جان شان را ، زیر بمب وموشک و زنجیز های تانک ، له ولت وپار کنند ؟؟ جقدر مردم بد بخت ناملایمات را بکشند وبچشند تا شما راضی شوید ؟ سه نفر مغرور ومست قدرت چند روزه ، بدون توجه به تما م قوانین وعرف بین المللی ، شورای جنگ تشکیل داده و التیماتوم میدهند وبرای خود می برند ومیدوزند . مرگ بر سه خبیث *** خوزه ، بلر ، بوش کثیف. بلر بقول آقای ماندلا وزیر خارجه امریکا است و موضع امریکا را بیان میکند و از خود اختیاری ندارد . در دولتش بحران است . استعفا پشت استعفا ، مجلس به تشنج کشیده میشود وار چرندیات که سرهم میبافد برای توجیه جنگ ، نمایندگان قانع نمیشوند ، مردم هم بالای هشتاد درصد مخالف جنگ است ، اما او به تنهایی بر طبل جنگ میکوبد . او نوکر حلقه بگوش بیش نبوده ونیست و بل کاسه داغتر از آش است و شاید هم خواب بریتانیای کبیر رامیبیند و درفکر احیای کمپانی هندشرقی است ؟؟!!!! بوش و آمریکا مسئله اش روشن است . برای تصاحب چاهای نفتی عراق ، تقویت رژیم صهیونیستی ، تسلط بیشتر بر منطقه ، فتیله جنگ را با لا میکشد وخلع سلاح عراق را بهانه کرده . آخر عرا ق تضعیف شده در اثر تحریمهاونظارت مستمر بازرسان ملل متحد ، احتیاح به این همه لشکر کشی دارد ؟؟؟؟ 250000 عسکر تا بن دندان مسلح ، چندین ناو ، صدها طیاره جنگی ، موشکهای کروز و.... نیروهای انگلیسی وتعداد دیگر را علاوه فرمائید . میدانید فقط ناو یو اس اس کنستلیشن با قدمت 42 سال و وزن 87000 تن ، 5500 نیرو 72 فروند طیاره بر عرشه بدون موشکها و تجهیزات دیگر ، دارد .بمب های که جدیدا در فلوریدا آزمایش کرد ، بمب های الکترونیکی ، بمب های موسوم به بمب خلا که بدون خرابی قابل توجه در اثر ایجاد خلا کلیه زنده نفسان را نابود میکند را علاوه کنید . آیا این همه نیرو وتجهیزات برای عراق وسرنگونی حکومت بغداد است ؟؟؟ مسلما نه . اهداف دیگری مورد نظر است . اما جناب خوزه ماریا ازنار اسپانیایی تودیگه چرا ؟؟؟ آخر تو آگر آنقدر توان داری اول مسئله داخلی خود را حل کن . جدایی طلبان باسک سالها استکه مشکل درست میکنند ، وهر از چند گاهی قدرت نمایی میکنند . اول آنانرا سرجایشان بنشان بعد بقیه دنیا پیش کش . گذشته از آن تو هرچه داری از ما مسلمانان داری . میراث خوار مایی . آثار بر جای مانده از مسلمانان اندلس برایت کلی در آمد دارد و هر سال کلی توریست برایت جذب میکند . آیا کشتار مسلمانان موقع خروج از اندلس وبعد توافق خروج امن آنان ، توسط اسلافت کافیت نیست ؟؟ هزاران هزار مرد وزن وطفل بیدفاع را کشتید وبخاک وخون کشیدید ، بس تان نیست ؟؟؟؟؟

میدانم که حرفهایم را نه کسی میشنود و نه به آن ترتیب اثر میدهد ، فقط وفقط بیان دردی بودکه دلم را می ازارد . آخر کسی از جناب بوش سوال نمیکند که سیاست یک بام ودوهوا چرا ؟؟؟؟ عراق رژیم مسئولیت ناپذیر است و باید خلع سلاح شود وآنهم بازور ، آیا فرزند ناخلف جناب شما ، رژیم سفاک صهیونیستی مرگ فروش ،خون آشام ، مسئولیت پذیر است ؟ بمب اتم دارد ، سلاحهای میکروبی وشیمیایی فراوان در دسترسش است ، به هیج معاهده بین المللی پایبند نیست و به قوانین وعرف ملل متحد هم وقعی نمینهد ، این هم باید خلع سلاح شود وبلکه در اولویت باید قرار گیرد . فقط عراق چرا ؟؟؟؟؟

یاد آوری نکته ای لازم است : هدف دفاع از صدام وحکومت او نیست . صدام جانی است و درحق مردمش خیانت رواداشته است و خون ریخته و غارت وچپاول کرده . نمیتوان از او ورژیمش دفاع کرد . منظور مردم بیگناه عراق است که در میان دوخائن لت وپار میشوند .

*************

در آستانه سال نو و آمدن بهار ، ،فصل گل و شکوفه و طراوت طبیعت ، فصل رویش و زنده شدن ،فصل زندگی و خندیدن فصل زیبایی و زیبا نگریستن ، صدای ناهنجار طبل جنگ ، دل ودماغی برای آدم باقی نمیگذارد . اما از انجاییکه بهار آمدنی است ، چه ما بخواهیم یا نخواهیم ،‌شاد باشیم یا غمین ، پس بنوبه خود سال نو را به تمامی دوستان تهنیت وتبریک میگویم و سال خوب و پر برکت و سال صلح وصفا ویکدلی ویکرنگی ، سال پرخیر وبرکت وصحت وسلامت برای همه تان آرزو میکنم . امید وارم در سال آینده موفق وموید پیروز باشید و همچنان بامن بی سواد ، سر دوستی داشته و به دیدنم بیایید و راهنمایی وارشادم فرمایید . اگر نتوانستم حضورا خدمت برسم ، بر من ببخشایید که کار زیاد ومن عاجز از انجام . دوستان محترم سال نو بر همه تان مبارک .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸۱

صدای زنان وطنم

آمریکاییها در مرز های ایران

امروز یکشنبه است و از آنجاییکه من اصولا آدم تنبلی تشریف دارم !!!! نتوانستم یادداشت جدیدی سرهم کنم وسر شما را بدرد آورم ، پس با اجازه شما در همین کادر روز شنبه مطلبی کوچکی اضافه میکنم تا روز بعد

این نقشه ایست از آرایش نظامی امریکا در افغانستان . همانگونه که در نقشه دیده می شود ، با انکه دلائل وانگیزه های اولیه ورود نیروهای نظامی به افغانستان واستقرار آنها پس از بمباران وسیع در این کشور مبارزه با اسامه بن لادن و ملا عمر و طالبان اعلام شده بود ، این نیروها عمدتا در مرزهای ایران مستقر شده اند . این درحالی استکه اگر طرح ونقشه ای برای مبارزه با طالبان والقاعده درمیان بود باید این نیروها بیشتر در مرزهای قندهار وپاکستان استقرار پیدا می کرد ، اما همانگونه که دیده می شود ، عمده ترین بخش نیروهای امریکایی در کابل و مرزهای ایران وافغانستان مستقر شده اند . به نقل از : پیک نت .


***************************
***************************

سلام مجدد . من خود نه شاعرم و نه متاسفانه از شعر چیزی میفهمم ، اما میدانم که برای خواندن و لذت بردن از شعر ، شاعر بودن شرط نیست . شعر چیزی استکه باروان آدمی سروکار دارد و غذای روح است و هرکس میتواند بقدر فهم خود از آن استفاده برده و باخود خلوت کند و شعری را زمزمه نماید . شعری دیدم از شاعر خوب وطنم آقای قنبر علی تابش و حیفم آمد که شما زمزمه اش نکنید


من تمام شب
گریه ای زنی را می شنوم
که در آستانه بلخ
ماهتاب را
قرص نانی می بیند
آویخته
بردرگاه خداوند
وآرزو میکند
که شب دیرتر بیاید
تا گریه کودکان گرسنه
آرامش فرشتگان به نماز بر خاسته را
فرونریزد

من تما م شب
صدای شکستن بت های بامیان را می شنوم
که سالها بر باورزنی خدایی کرده اند

من تما م شب
کنار دختری اشک میریزم
که تفنگ بدستان
حتی مرگ را هم از او دریغ داشته اند

من تمام شب
بر بالین زن پستان بریده ای می نشینم
که نفسهایش را می دزدد
تا کودک شیر خوارش
بیدار نشود


من تمام شب

دختر نقاشی را

تما شا میکنم

که ستاره ها را کنار هم می چیند

تا برای خود وطنی بسازد

اما ناگهان
سپیده سر میزند

وستاره ها
دانه دانه

کوچ میکنند

آری من تما م شب صدای زنان وطنم را
می شنوم .


شعر از شاعر خوب وبااحساس : قنبر علی تابش .


  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸۱

عاشورا تسلیت باد

محرم است ، ماه حزن ، اندوه، ماتم ، غم ، خون ، شمشیر ، پیروزی خون بر شمشیر . محرم یاد آور ظلمی است بس عظیم که بر خانواده رسول رواداشته شد ، یاد آور شهادت ، اسارت و رشادت فرزندان فاطمه

بازاین چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه وچه عزا وچه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظمست
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان وخلق جهان جمله در همست
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گرخوانمش قیامت دینی بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محر م است
دربارگاه قدس که جایی ملال نیست
سرهای قدسیان همه درزانوی غم است
محرم وعاشورا برهمه هموطنان و همزبانان تسلیت باد


********************

دیروز مصادف بود با دومین سالروزتخریب مجسمه های دوهزارساله بودا در بامیان باستان ، مجسمه هاییکه 2000 سال تمام استوار وپا برجا ماندند و بعنوان نماد آثارباستانی و قدمت و اصالت و فرهنگ مرزوبوم ما شناخته میشدند . درتمام دنیا شاهدیم که کشور ها از طریق توریسم وبازدید کنندگان آثار باستانی خود چه درآمد هنگفتی به جیب میزنند وتوریسم یکی ازمنابع مهم در آمد برای آن مملکت محسوب میشود . به یونان ، ایتالیا ، مصر ، چین ، حتی ایران نگاه بیندازید که چه میکنند و چه بدست می آورند ، اما متاسفانه کوردلان طالب و متحجران واپسگرا ، دوسال قبل نماد وطن ما را به توب بستند و بعضا با موا انفجاری ، مجسمه های قدیمی را به تل از خاک بدل نمودند که آنروز بعنوان سیاه ترین روز در تاریخ وطن ما به ثبت رسیده وخواهدرسید . اما متاسفانه دوستان که داعیه فرهنگ و فرهنگ دوستی دارند ، چه در داخل وچه در خارج ، به این واقعه مهم کم پرداختند و توجهی آن چنین که باید وشاید نشان ندادند ، امید میرود که زین پس به مسایل از این قبیل بیشتر و بهتر پرداخته شود وتا ابعاد فاجعه برای همه روشنتر ونمایانتر شود .


*********************

اما مسایل روز و جنگ احتمالی امریکا برعلیه عراق : دولت امریکا در یک اقدام رعب انگیز ، شب گذشته ( به وقت اروپا ) خبر آزمایش قوی ترین وعجیب ترین بمب را در فلوریدای این کشور اعلام داشت . این بمب که شعاع عمل آن 750 اسکور راد مایل اعلام شده، به گفته رامسفلد وزیر دفاع امریکا

قادراست ارتش عراق را طرف چند قیقه بکلی نابود کند . هنوزاعلام نشده ماده منفجرکننده دقیقا چیست اما خبر گزاری ها اعلام داشتند شکل انفجار مانند انفجار هیروشیما شبیه قارچ نبوده است .با آنکه گفته می شود عکس انفجار از طریق ماهواره گرفته شده است ، اما این عکس تا اخرین ساعات صبح امروز بوقت اروپا هنوز روز تلکس خبر گزاری ها قرار نگرفت . وزن این بمب که امریکایی ها به آن " مادر همه بمب ها" لقب داده اند 21 هزار پوند اعلام شده و شعاع عمل آن می تواند تمام خاور میانه را در بر بگیرد . ادامه گزارش را اینجا بخوانید .


**************************

عراق چگونه قرار است فتح شود ؟ مطلب جالب دیگری است که از چگونگی جنگ حکایت دارد . نویسنده جنگ را در سه مرحله پیش بینی میکند :
1- ظرف 48 ساعت نخست 3000 بمب هدایت شونده توسط لیزر وماهواره و 600 موشک کروز بطرف اهداف عراقی شلیک خواهد شد .
2- حمله زمینی همزمان با حمله هوایی شروع میشود . تهاجم اصلی توسط واحد میکانیزه و از خاک کویت به منظور رسیدن به بغداد آغاز و بعد از طریق خاک اردن به منظور اشغال غرب عراق برای جلوگیری از پرتاب موشک به طرف اسراییل صورت خواهد گرفت .
3- محاصره بغداد وتکریت .
این مقاله را هم اینجا بخوانید.

*****************
درقسمت پیامهای یادداشت پایین " بدون شرح " بحث جالبی را دوستان راه انداخته اند ، بد نیست سری بزنید و شما نیز نظر بدهید .   
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸۱

بدون شرح ؟؟؟؟



  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸۱

دوست واقعی

چندی پیش در یکی دو یادداشت ، راجع به مسایل و مشکلات و برخورد های فیمابین افغانستانیها و همزبانان ایرانی ، مطالبی نوشته بودم ، چند نفر از دوستان ایرانی نظراتی ارائه نموده بودند و برداشت شان این بود که من از ایران وایرانی بدم می آید !!!!! گرچند بموقع جوابی که به نظرم میرسید ، خدمت دوستان بیان کردم ، اما گواینکه موضوع ریشه دارتر از یک انتقاد و گلایه بوده و کدورتی ایجاد کرده که خودم بیخبرم . درقسمت یادداشت های وبلاگ دوست عزیزم زبان دراز به یاد داشتی از یک همزبان ایرانی بر خوردم که فرموده بود :..... ذبیح هم مرد خوبی است و لی من بدلایلی نتوانستم به خواندن وبلاگش ادامه بدهم !!!!!!!!

راستش من نمیدانم عده ای از دوست و دوستی وبد وبدی چه منظوری دارند ؟؟ و چی معنی به ذهن شان متبادر میشود ؟؟ مطالب یادداشت من واقعیات وعینیات مشهود خودم و همه هموطنان و خود همزبانان ایرانی بوده واست و از خودم چیزی در نیاوردم و اتهامی نبستم ، پس چی شده که دوستان بر داشت نموده اند بیان مطالب مزبور در اثر نفرت من از ایرانی بوده ؟؟؟؟ این نه این است که معنی دوست و دشمن وخوب وبد برای عده ای ناروشن و مبهم است ؟ بعضی فکر میکنند دوست یعنی کسیکه بر تمام اعمال ورفتار آدمی مهر تایید بزند و تمام رفتار اورا تحسین نماید و دم فروبندد و هیچ نگوید . و متملقانه وچاپلوسانه ثناگوی او باشد . و هردم هلهله کند و تشویقش کند آفرین گوید . کاری نداشته باشد کارش خوب است یا بد ، به صلاح است یا نه .

اما وقعیت این استکه چنین شخصی به باور من و درواقع ونفس الامر دوست نه که دشمن است ، چرا که دوست وقعی آن استکه عیب دوست را روبرو وبدون پرده پوشی ورک وواضح به نیت اصلاح بیان کند وکار خوب را خوب وکار بد را بدگوید ، برای کار خوب ثنا و برای کار بد سرزنش نماید . ومتقابلا دوست واقعی نیز از بیان حقایق نه تنها دلگیر نباید بشود که خوش شود وبکوشد در آینده دچار تکرار اشتباهات گذشته نشود . مطالب بیان شده از طرف من نیز هدفش اصلاح امور بود و درواقع ازروی دلسوزی بیان کردم تا روابط بر اثر تکرار اعمال منفی گذشته از این بدتر نشود و هدفی جز اصلاح نداشتم . حالا عده ای برداشت دیگری فرموده اند ، بخود شان مربوط است وایکاش بجای قهر وغضب ، با برهان ودلیل به نفی مطالب بیان شده می پرداختند . کاش کاش کاش .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸۱

سراب سرمایه گذاری

پیش از پرادختن به مطلب سراب سرمایه گذاری ، مایلم برای همه دوستان دعایی کنم ( گرچند دعایی من سراپا تقصیر بجایی نخواهد رسید ؟؟!!!) : خدا به هیچ دردی مبتلایتان نکند ( چشمک !!!! جزدرد عشق که آنرا حکایتی دیگر یست ) بخصوص درد دندان . وای وای وای از درد دندان !!! گرچند ضرب المثل است که درد دندو از کندو است ، اما من این کار را تاحالا نکردم و بعد از چند روز تحمل و دندان !!!! روی جگر گذاشتن ، امروز طاقتم طاق شد ودل بدریا زدم ورفتم خدمت جناب عالیقدر داکتر صاحب دندان ، اما چشم تان روز بد نبیند ، بدون اینکه کاری کرده باشد تا دردم کمی تسکین شود ، مبلغی پول زبان بسته مرا از کفم خارج و حواله ام کرد به قسمت پذیرش وخانم وهمشیره مسئول آن بخش برای بر آورد تقریبی هزینه ، میدانید چند بر آورد کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ برای یک دندان حدود هفتاد هزار تومان ؟؟؟؟؟ !!!!!! نزدیک بود از تعجب شاخ دربیاورم ( شاید در آوردم خودآگاه نیستم !!!!؟؟؟) درد دندان را فراموش کردم و تمام بدنم ابتدا سرد ویخزده ، بعد بر جبین مبارک عرق شرم ( بخاطرعدم قدرت بر پرداخت ) و بجای یک دندان تمام وجودم بدرد آمد ، مشکل یکی بود و چندین برابر شد .


**************************
امروز در روزنامه درروزنامه همشهری مطلبی خواندم راجع به سرمایه گذاری در افغانستان ، اگر فرصت دارید بد نیست یک نگاهی بکنید.

گزارش ابتدااشاره میکند به فروپاشی شوروی سابق واستقلال کشور های آسیای میانه واینکه با آن رویداد بازار جدیدی بروی بازرگانان ایرانی و صادرات اجناس ایرانی گشوده شد ، و بازار مملو بود از خریداران کشور های آسیای میانه اما آن وضع مدتی کمی دوام آورد و بزودی ایران جایش را به ترکیه داد و گزارش گر از آن به فرصت سوزی یاد کرده که در اثر سود جویی عده ای وعدم نظارت بر کالاهای صادراتی ، وصادرات کالای نامرغوب ، بازار جنس های ایرانی کساد شد وفرصت باد آورده ، از دست رفت . درادامه گزارش گر به اوضاع افغانستان واینکه بعد از 23 سال فتیله جنگ ونزاع پایین کشده شده و دوباره روزنه ای گشوده شده بروی بازرگان ایرانی اشاره دارد و توصیه میکند که دوباره فرصت بدست آمده از دست نرود . موقعیت ایران را نسبت به کشور های رقیب ، بهتر ارزیابی کرده و جود مهاجرین وآشنایی آنان با کالاهای ایرانی و سابقه تاریخی روابط دوکشور را از نقاط مثبت چشم انداز بازار کالای ایرانی در افغانستان دانسته

اخیرا هم گمرک ایران برای کالاهای ایرانی صادره به افغانستان ، داشتن مهر استاندارد را الزامی کرده . گرچند مهر استاندارد مانند نقل ونبات دربازارخریدوفروش میشود ، اما صرف توجه به ارسال کالاهای مرغوب تر ، خودش مایه امید واری است .

****************************
دوستان مطلب روز پنج شنبه همین وبلاگ را از نظر دور ندارید و با بیان نظرات خود ، بخود وهمه کمک فرمائید .   
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸۱

شما بفرمایید

در ادامه مطالب بی سر و ته که فقط وقت عزیز دوستان را تلف میکنند وبازدهی وفایده ای ندارند ،امروز بر آنم که صغری وکبرایی تشکیل بدهم و نتیجه را واگذار کنم به شما . باید شما ( بله شما را میگویم دوست عزیز ، تعجب نکنید ) کمک بفرمایید و نظرات وپیشنهادات خود را ارائه کنید تا اگر بشود وخدا بخواهد نتیجه ای درخور بگیریم .

صغری مسئله : میدانیم که از عمر وبلاگ 5/3 سال بیشتر نمی گذرد ودرمیان فارسی زبانان شاید عمری کمتر از آن داشته باشد ، اما در همین مدت کم خیلی از حد انتظار بیشتر رشد کرده و در میان مردم شهرت یافته و جایگاهی دست وپاکرده . شخص خودم تجربه ای در وبلاگ و وبلاگ نویسی ندارم و شاید دوماهی بشود که به وبلاگ خوانی رو آورده ومجذوبش شدم وشاید یکماه هم نشود که مخروبه ای برای بیان دل تنگی هایم دست و پاکرده و اگر نباشد تشویق دوستان و تشریف فرمایی شان ، با تردیدی که در ادامه راه برایم گاهی پیش می آید ، تاحالا کنارش گذاشته وفقط وفقط به استفاده از مطالب دوستان اکتفا میکردم . درهمین مدت کم متوجه شدم که بلاگ بهترین ومناسب ترین جای برای تبادل نظر ، بیان دیدگاهها ، مشکلات ، راه حلها ، وگفتن مطالبی است مفیدو بدردبخور، و الحمدلله کم نیستند دوستانی که با تحمل مشکلات و کار و تلاش ، بهترین مطالب و جذابترین صفحات را ، برای همه مهیا وفراهم میکنندو در دسترس علاقه مندان میگذارند .

اما کبری : اولا باتوجه به صغری مسئله ، ما نیز میتوانیم برای بیان مشکلات وراه حلهای مبتلابه ، از این محیط استفاده ببریم ، میتوانیم برای کم کردن فاصله ها ،نزدیکتر کردن دلها ، دیدگاهها ، بیان حقایق، ریشه یابی مشکلات ومعضلات ، از بین بردن تعصبات کور قومی ،مذهبی ،لسانی، ایجاد جو اخوت وبرادری وتفاهم و تساهل و مدارا ، بهترین استفاه را بکنیم . درمیان وبلاگ نویسان وطنی از هر طایفه وقومی میتوان یافت ، محیط صمیمی وبلاگ را میتوان بعالم واقع وحقیقت منتقل کرد و جمعی تشکیل داد خالی از تعصبات کور قومی ، مذهبی . ثانیا درمیان وطنداران فقط وفقط عده معدود وبلا گ خوانان ووبلاگ نویسان نیست که به کامپیوتر دسترسی دارند ، هستند عده ای زیاد ی از دوستان و اساتید وفرهیختگانی که به کامپیوتر واینترنت دسترسی دارند و از آن استفاده میبرند، اما یا وقت شان درروم های چت تلف میشود ویا گشت وگذار بیفایده در شبکه جهانی دارند سرگردان و نمیدانند چه بکنند ووقت را چگونه بگذرانند .

حالا نوبت شما است ووقت نتیجه . به نظر شما چه باید کرد که تعدادبیشتری از وطنداران جلب وجذب وبلاگ خوانی ووبلاگ نویسی شوند ؟ ازکجا شروع کنیم و به کجا ها باید برویم ؟ باور بفرمایید با افزایش تعداد وبلاگ خوانان ، میتوان پایه جامعه کوچکی عاری از تعصبات کور قومی ،مذهبی را ریخت و بعدآنرا کم کم گسترش داد بعالم واقع ومعنی . من خودم به همین باورم ، شاید هم در اشتباه باشم و لقمه کلانی بر داشته باشم .؟؟؟


*******************
موفق باشید دوستان .   
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸۱

ماوهمسایه ها

تهران را نجات دهیم ،افغانستان وبوسنی پیش کش !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چندروز پیش تنور انتخابات کمی تاقسمتی در ایران گرم بود. انتخابات شورا ها در پیش بود و هر گروهی به فراخور حال ، شعاری و پوستری تدارک دیده و به درودیوار شهر ، گرما بخشیده بودند .گروهی بنام آزاد اندیشان ، شعار فوق را شعار انتخاباتی قرار داده و حول ومحور آن مانور میدادند . خواهید فرمود : بما چه ؟ انتخابات ایران بما چه ربطی دارد ؟؟؟ حق با شما است به ما مربوط نیست گرچند من به دوستان همسایه حسودیم میشو د که نمی توانم پای صندوق رای روم وکسی و مفکوره ای که دلم میخواهد انتخاب کنم .

اما دوستان حقیقت این است که خیلی ( نمیگم همه ) مشکلات ما درسه دهه اخیر، زیر سر همسایگان نیک ما است . وآنان مسبب آن است . درسال 1357 کمونیست های خلق وپرچم با پشت گرمی و دستور مستقیم همسایه شمالی ( شوروی سابق ) کودتا نمودند و سرآغازی شد برای شروع جنگ وکشتار وویرانی ، ودرسال 58 شوروی با نادیده گرفتن مرز های بین المللی ، لشکر چهلم رافرمان میدهد که با تمام قوا و تجهیزات ، وارد افغانستان شود ، و با تجاوز شوروی ، جنگ تشدید شده و کسانیکه تا آنزمان به قافله جهاد گران نپیوسته بودند را ، مصمم میکند تا اسلحه بدست گرفته و از وطن درمقابل دشمن خارجی دفاع کنند . و با سقوط رژیم کمونیستی و سر کار آمدن مجاهدین ، راهبران جهادی بدون توجه به مصالح و منافع ملت ومملکت ، تحت تاثیر پشتیبانان خارجی ، کاری کردند که مردم آرزوی کمونیست های را میکردندکه آنهمه ناملایمات از آنان دیده بود . همسایه ها برای بدست آوردن سهم بیشتر در آینده افغانستان ، با تجهیز و تطمیع گروههای هم سوی خود ، تنور جنگ داخلی را گرم وگرم تر کردند . با بالا گرفتن جنگ و عدم نیل به مقصود ، وبه بن بست رسیدن همه ، پاکستان و بویژه سازمان امنیت ارتش آن ، بامطالعه دقیق برگ برنده ای را رو میکند و به دیگر همسایه ها رودست میزند و گروهی بنام طالب را با شعار امنیت وصلح ، وارد میدان میکند . گرچند آنان در اوایل با کمک سرنیزه تاحدودی امنیت را حاکم نمودند ،ولی با جلوس بر اریکه قدرت و چشیدن طعم شیرین حکومت ، همه وهمه چیز یاد شان رفت وکاری کردند که این بار مردم به مجاهدین شکر میکردند . بابروز حادثه 11 سیپتامبر ، سیر حوادث بگونه ای دیگری شد و برای افغانستان سرنوشت متفاوتی را رقم زد . باردیگر افغانستان ومردمش بعد سالها فراموشی ، در صدر اخبار روز دنیا نمایان شدو مور دتوجه وعلاقه جهانیان قرارگرفت و درنتیجه تشکیل اجلاس بن ، دولت انتقالی بوجود آمدوزمام امور رادردست گرفت ، بازهم متاسفانه همسایه ها بیکار ننشستند وبجای عبرت از گذشته تلخ ، دوباره شروع کردند به مداخله در امور داخلی ما . پاکستان مخالفین را در خوددپناه داده و تمویل و تجهیز میکند که پس از هر چند گاهی باوردبه داخل افغانستان ، فاجعه ای خلق ودوباره به پاکستان فرار میکنند . ایران نیز در ولایات غربی به ویژه هرات بصورت بسیار عریانش دخالت میکند .
حالابرمیگردیم به شعار فوق : ما ازخدای مان استکه کسی در امورما دخالت نکرده و برای یک بار هم که شده بگذارند خودمان باهم تفاهم کنیم و بر مشکلات فایق آییم . ..... البته اشتباه نشود ما از کمک های انساندوستانه بدون غرض مرض استقبال میکنیم ولی دخالت را بر نمی تابیم .   
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸۱

مارا فراموش نکنید

درسفر که جناب کرزی صاحب به کشور دوست !!!!! امریکا داشت ، در سخنرانی وملاقات های حضوری با جرج دبلیو بوش و سایر مقامات بلند رتبه آن سوب ، مصرانه خواست که مانند گذشته افغانستان را به طاق نسیان وفراموشی نسپارند . چنانچه از عکس و گزارشات پیدا است ، میتوان تاحدودی زبان حال کرزی صاحب را حدس زد :


ابتدا از جناب بوش دلجویی میکنند ومیفرمایند(باآهنگ خوانده شود):

عز یز و دردانه ای
مرا پشتوانه ای
نمیگم بیگانه ای
خودت صاحبخانه ای

**********
حالا شروع میکند به کمی تاقسمتی زاری وتضرع:


جان و جانانم نرو
سیاه چشمانم نرو
ابرو کمانم نرو
تو از کنارم نرو
************
جان و جانانم نرو
رئیس وخانم نرو
حافظ جانم نرو
تویی مهمانم نرو
************
گل و گلابم نرو
شانس واقبالم نرو
مایه جانم نرو
امید خانم نرو
************

با خواندن این مرثیه دل جناب بوش به رحم آمده و میفرمایند : شما را فراموش نمیکنیم و همیشه در کنار شما هستیم و خواهیم ماند و دلگرمی به کرزی صاحب میدهد . حا لا به وعده خودش عمل میکند یانه ؟ آینده نشان خواهد داد .

********************
امید وارم گستاخیم را زبان دراز عزیز ببخشند .
بعد از خط خطی کردن این یادداشت ، 100 بار العفو خواهم گفت .
تا ............. بعد .......و سخن دیگر ........
  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸۱

انحصار طلبی

کشورما از انحصار طلبی ها و قوم وقبیله گرایی ها آسیب های فراوان دیده و همواره این زخم کهنه بعد ازهر چند گاهی تازه میشودو رنجی بر رنجها و غمی بر غمها و دردی بر دردها ، می افزاید . با شروع جهاد ومقاومت برعلیه کمونیست ها ، و در ادامه با کمرنگ شدن حضور شوروی و ناتوانی رژیم دست نشانده شان ، فکر تشکیل حکومت جانشین درسر رهبران جهادی قوت وقدرت گرفت و همه وهمه راجع به ترکیب حکومت آینده نظر میدادند و طرحی و برنامه ای و پیشنهای مطرح میکردند، و تنها چیزیکه بیشتر برجسته بود و همه به آن نظر داشتند این بود که باید قدرت درمیان همه اقوام تقسیم شود و از تمرکز قدرت در دست قوم وحزب خاصی جلوگیری بعمل آید ، و اکثرا از حکومت یک جانبه پشتونها درسالهای گذشته گلایه داشتند و شوینیسم پشتونی را مطرح میکردند و حتی بالاتر گفته میشد که اگر حکومت نوبتی هم باشد ، این بار نوبت فارسی زبانان است و بس است حاکمیت پشتونها که در سالهای متمادی فرمانروایی کاری برای ملت وکشور نکردند .


اما متاسفانه پرچمداران شکستن انحصار قدرت ، خود دردام قدرت گرفتار شدند و بلایی بسر مردم و ملت وکشور آوردند که شوینیسم پشتون را به فراموشی سپردند ، کار ی کردند که از وطن جز تل از خاک و از مردم مشتی معلول و مجروح و یتیم وبیوه و بی سر پناه وآواره ، باقی نماند و اعتبار جهاد و اسلام ومسلمان زیر سوال رفت و حیثیت ملت ومردم برباد و با آوارگی صدهاهزار نفر عزت و غرور ملی جریحه دار گردید.


تاسف بار تر اینکه عده ای باز هم از حوادث تلخ گذشته عبرت نگرفته و بازهم به خیره سری ها و بی بند وباری ها و انحصار طلبی ها ادامه میدهند. در خبر ها مدتی است که از نا امنی درکابل و بویژه منطقه غرب کابل ، گزارشهای دیده میشود . نمیدانم عده ای در چی فکری هستند ؟ از اذیت وازار مردم چی حاصیل این ها میشو د؟ نا امنی چی سودی برایشان دارد؟ این چی لذتی است که از کشتن هم نوع میبرند ؟ . آقای رازی محبی فیلم ساز بدست چند تفنگ بدست مرگ فروش ربوده و تاحدمرگ لت وکوب میشو د جرمش این استکه هزاره است و به او گفته میشود که هزاره را چی به فیلم ساختن ؟!!!!!! دردشت برچی دختر مردم را بزور میخواهند باخود ببرند و خانواده ای را به قتل میرسانند .


هشدار: ناامنی های غرب کابل از حالت اعتراض مسالمت آمیز وشکواییه به مسئولین ، به تظاهرات خیابانی کشانده شده ، این خود دلیل است بر عدم رسیدگی به شکایات و کاسته نشدن از جرم وجنایت و جلوگیری نکردن عناصر خودسر ، مسئولین بهوش باشند وقتی کسی بیبیند ناموسش در خطر است وخانواده اش امنیت ندارد ، و شکایت هم بجایی نمیرسد ومسئولین امور کاری نمیکنند ، خودش دست بکار خواهدشد، و مجبورا برای دفاع از حیثیت وناموس و .... دست به تفنگ خواهدبرد و آنوقت خواهی نخواهی ماشه ای چکانده خواهد شد وخونی ریخته ، آنوقت فاجعه ای مانند سالهای دهه 90 گریبان همه را خواهد گرفت .


بیایید برای تداوم صلح و آبادی وطن از گذشته درس بگیریم و کاری نکنیم که از یک سوراخ دوبار گزیده شویم .


این صحنه ها بیاد داشته باشیم و دوباره بدام انحصار و قدرت طلبی ها و وسوسه چوکی ، گرفتار نشویم .


بامید روزی که همه بفکر مصالح مملکت خود باشیم نه مصالح قومی و گروهی .   
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸۱

 



خیره به افق دوردست ، چینی بر پیشانی مبارک ، درفکر و اندیشه ، مشغول حساب وکتاب ، شاید هم فال واستخاره ، به چه می اندیشد ؟ نمیدانم . من که میگویم جلالت مآب کرزی صاحب ، فکر ندارد و استخاره نمیخواهد مسئله مثل دو دوتا چهار تا است 2+2=4 بفکر کارو خدمت باش که :

عباد ت بجز خدمت خلق نیست
به تسبیح وسجاده ودلق نیست

نگاهی به عکس پایین بینداز ، ارتش سفالین چین ماقبل تاریخ نیست ، گوشه ای از پایتختت است . بکوش که وقت تنگ است وفرصت رفتنی و با رفتنش دست نیافتنی .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸۱

مولوی

درقسمت نظر خوانندگان یادداشت قبلی ، همزبانان ایرانی فرموده بودند که باید برای ایجاددوستی گام برداشت و کاری کرد تا بین دوملت الفت ایجاد شود و ظاهرا یادداشت مرا برخلاف این هدف و مقصود یافته بودند . من نیز معتقد به دوستی وایجاد آن که احیای آنم چه اینکه دوستی میان ما بوده ولی بر اثر مسایلی کدورتی پیش آمده و تاحدودی دوستی ها زیر سوال رفته ، باید احیایش کرد وتعبیر ایجاد را دقیق نمیدانم .
اما دوستی ودوست داشتن مقدماتی دارد ولوازمی . البته همین که ما به ضرورت احیا ویا ایجاد دوستی فکر میکنیم ، جای شکرش باقی است و خودش مایه امید واری است و قسمتی از راه را طی کرده ایم . ولی دوستی درصورتی دوستی واقعی است که دوستان به همدیگر به چشم مساوی و برادرانه نگاه کنند نه از موضع بالاتر واصلح تر و داناتر ، هرچه را برای خود میخواهد برای او بخواهد، افتخار اورا افتخار خود بداند و درد ومصایب اورا نیز نه اینکه هر چه افتخارات است مال او هرچه شر و بدی است مال دوست.
متاسفانه در گذشته و البته حال نیز همزبانان ایرانی تمام افتخارات فارسی زبانان را به نفع خود مصادره کرده اند و به بقیه فارسی گویان خواسته یا نا خواسته ظلمی رواداشته اند که خود از علل تیرگی روابط وکدورت ها شده است . ویکی از گلایه های هموطنان من ( تکرار میکنم یکی ) همین است . خیلی از مفاخر ما که اصالت وزادگاه و زاد بوم و محل نشو ونما ی شان بر همگان واضح ومبرهن است ، از خودمیدانند و ما را بیرحمانه از آنان بیگانه میدانند و میکنند . مولانا جلاالدین بلخی ، سیدجمال الدین افغانی ، خواجه عبدالله انصاری و.... این بزرگان از مفاخر زبان فارسی است و از افغانستان که متاسفانه همواره دوستان ایرانیش خوانده اند. چند روز پیش از شبکه یک تلویزیون ایران شنیدم میگفت : امروز مصادف است با سالروز تولدعارف بزرگ و.... ایرانی ، خواجه عبدالله انصاری ، جالب اینکه بعدش گوینده اضافه کرد در فلان سال در شهر هرات بدنیا آمد !!!!!!!!!!!!!!!!!! مولوی که از معروفترین شاعران پارسی گوی درتمام دنیا است و کتابش از پر فروشترین کتابها در امریکا بوده واست و بیش از ۳۰۰۰ سایت در اینترنت راجع به او مطلب و مقاله معرفی نامه دارند را ، ایرانی میخوانند وحال اینکه نام بلخ باستان پسوند جاوید ان نام اواست .


سید جما ل افغانی را همه میدانند و میشناسند وموارد دیگر .
دوستان بیایید با آینده نگری ، کاری کنیم که بزرگان ومفاخر ، افتخار کل فارسی زبانان باشند نه فقط یک قوم وملیت خاصی . با تن دادن به حقایق میتوان خیلی از مشکلات وموانع را برداشت و گامی بلندی برای ایجادویا احیای دوستی دوملت برداشت .
بامید آنروز ....... تابعد ............   
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ اسفند ،۱۳۸۱

تریاک

تعجب کردید ؟؟؟؟؟؟؟؟ تریاک ؟ بله دوستان موضوع تریاک مدتها استکه از جانب رسانه های جمعی در ایران بانام افغانستان عجین شده و هرجا نامی از تریاک برده میشود ، ناخود آگاه افغانستان بیاد ها می آید . از هزینه های انجام شده در مرزهای شرقی گله مندند که برای ایجاد مانع ورود تریاک به کشور ، انجام داده اند و میگویند بیشترین تریاک دنیا در افغانستان تولید میشود ، و درجاهایی میفرمایند که هدف ایجاد درد سر برای ایران و به دام کشیدن آن ، و نابودی جوانان ایرانی است .


قبول که در افغانستان تریاک کاشته میشود ، اما کشاورزان افغانستانی ، هدف جز کسب در آمد ندارند، آنها بفکر به اعتیاد کشیدن کسی نیست نه ایرانی ونه کسان دیگر . گرچند در آمد واقعی تریاک وکلا مواد مخدر بجیب قاچاقچیان مبریزد . بهر حال کشت تریاک منبع کسب در آمد است و در آمدش از کشت گندم و جو و..... بیشتر .
ازطرفی مسئله تریاک و تریاکی ، در ایران ریشه دار تر از این حرفها است . در گذشته نه چندان دور ،هیچ پارتی و میهمانی ایرانی و ایرانیان بدون منقل و تریاک ، نبوده و از جمله اقلام بسیار ضروری یک میهمانی ، تهیه تریاک و آماده کردن منقل برای مدعوین بوده و با چاق نموده منقل همه از پیر وجوان ، زن ومرد ، گرد آن جمع شده و حالی تازه میکرده اند ، گذشته را بگذار همین حالا نیز در بسیاری از میهمانیها ، منقل وتریاک حرف اول را میزند و بدون آن میهمانی هیچ لطفی ندارد . اشتباه نشود که فقط عوام مردم منظور است ، نه ، بلکه خواص و طایفه روحانیون نیز از تریاک و منقل سهم دارند و در اینجا ادعا شده که خیلی از روحانیون تریاک میکشند .
حالا :
اولا هدف از کشت تریاک در افغانستان ، ایران وایرانی و بلکه بالاتر منظور اعیتاد و معتاد کردن انسان نبوده ونیست ، فقط فکر وهدف ، بدست اوردن لقمه نانی است ، برای خود وفامیل ، اینکه مردم با آن چه میکنند ، منظور نیست ، درواقع کار کشاورز مانند کار چاقو ساز است که چاقو میسازد حالا شما میتوانی با آن کار های مفید انجام بدهی و هم میتوانی خون بریزی .
ثانیا دولت مردان ایرانی همواره مدعی اند : مردم ما از رشد وبلوغ سیاسی کافی برخوردار ند ، و خوب میدانند شر چه است و خیر چه ؟ صلاح چه وفساد چه ؟ خوب چه وبد چه ؟ حالا سوال اینجا است که اگر آنطوری استکه شما میفرمایید ، تریاک و در کل اعتیاد بد است وشر ، پس چرا این همه مشتری دارد ؟؟؟؟
واقعیت این استکه مشکل اعتیاد و اقبال جوانان به مواد مخدر را در جای دیگر باید ریشه یابی وریشه کنی کرد و با تبلیغیات وسرسری برخورد کردن ومقصر جلوه دادن این وآن ، مشکل حل شدنی نیست .
*********
یاد آوری : نمیگویم کار کشاورزان مورد تایید است ، نه ، کشت تریاک بد است وباید از آن جلوگیری بعمل آید ، اما فقط خواستم بگویم که کشاور هدف بالاتر از کسب در آمد ، درسر ندارد .
***********************
نظر شما چه است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸۱

سلام دوستان

رفتم وبرگشتم . از اینکه شما سلامت تشریف دارید ، خوشحالم . وازاینکه پر تلاش مینویسد ، خوشحال تر . آروزی بهترین اوقات را برایتان دارم . موفق باشید .   
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ،۱۳۸۱

ماندلا

گاهی آدم مطلبی میبینه ، حیفش می آید که بقیه دوستان از آن بی خبر بمانند . گرچند همه میدانیم که جنگ احتمالی آمریکا در قبال عراق ، یک آتش افروزی و زورگویی بی دلیل است ، وهدف اصلی از آن ، نفت عراق و کنترل بیشتروتسلط زیاد تر به منطقه است ، اما باز هم هرچند در این رابطه بگوییم ، کم است . اما این بار از خودم حرف در نیا ورده ام . آقای نیلسون ماندلا را همه میشناسند ، رئیس جمهور قبلی افریقای جنوبی که بیشتر عمرش را درزندانهای رژیم آپارتاید کشورش گزرانده و برنده جایزه نوبل هم شده ، نظر جالبی راجع به جنگ آینده احتمالی دارد . اوهم جنگ را برای نفت میداند و کشتار مردم را قتل عام برای هیچ . و بلر نخست وزیر بریتانیا را وزیر خارجه امریکا قلمداد میکند ومیگوید : بلر دیگر نخست وزیر بریتانیا نیست که یکی از دولت مردان امریکا است وبلکه به نظر من دو آتشه تر . سخنان آقای ماندلا را اگر وقت دارید ، حتما مطا لعه بفرمایید .


********************************
********************************

حادثه آتش سوزی قطار در کوریای جنوبی ، همه را متاثر ساخت ( اما میگویم گوش شیطان کر خوب شد که کدام مسلمان در ۲۰-۳۰ کیلومتری محل حادثه نبود ، واگر نه باز میشدیم تروریست ) یکی از همزبانان ایرانی(نیلوفر)از آن به عنوان حادثه تلخی یاد کرده و خواستار دعا برای در گذشتگان شده . اما متاسفانه آن حادثه را فراموش نکرده بودیم که حادثه دیگری برای همزبانان وهمجواران ایرانی اتفاق افتاد و هواپیمای ایرانی متاسفانه دچار حادثه شدو تمام سرنشینان آن ظاهرا به ملکوت اعلی پیوسته اند . من از صمیم قلب این واقعه درد ناک را به تما م همزبانان ایرانی خود ، بخصوص خانواده های داغ دار شان ، تسلیت میگویم وانشاالله غم آخر شان باشد .


************************
*************************

اما دوستان من چند روزی از خدمت مرخص میشوم . سفری کوتاه در پیش دارم و زود برمیگردم از شما اولا التماس دعای خیر دارم درثانی خواهش میکنم حتما تشریف بیاورید خانه خانه خودتان است ، مایه تشویق ودلگرمی من است ازمن خبر میگیرید ، و از همه بالاتر از راهنمایی های شما سود میبرم ، پس حتما حتما قدم رنجه فرمایید ، قدم هایتان روی چشم ،یک دوبیتی محلی است:
رفیق جان کاسه چشمم در آید
میان هردو چشمم جای پایت
تا بعد خداحافظ . یاحق

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸۱

این هم از امروز

چون میگویند سلام ، سلامتی می آورد ، پس سلام وصد سلام .

امروز همه اش مشغول لینک ولینک بازی بودم ، بالاخره موفق شدم نام عده ای از دوستان را زینت بخش بلاگم کنم اما گمان نبرید دوستان بلد نیستم لینک کنم، نه نه نه ، اشکال از پرشین بلاگ است که برای هر مرحله کار باید یک مدتی استراحت کنی تا بتوانی کارت را ادامه بدهی ، خوب بخیرگذشت.

**************************************

نمی خواستم چیزی دیگری بنویسم اما از قدیم وندیم گفته اند حرفی که بدل ماند به ......
این گاو بازهای اسپانیایی هم بد پبچیده اند به پروبال این بوشها . میگویند جورج بوش (رئیس جمهور فعلی امریکا ) یکبار وقتی میخواسته از آقای خوزه ماریا ازنار نخست وزیر اسپانیا نام بمیان آورد، گفته بوده : خوزه ماریا انزار . حالا از بیسوادی و کم اطلاعی بوده یا بگیم اشتباه لفظی بوده ، قضاوت با شما . اما جدیدا برادر بوش جناب (جب بوش) در سفری به اسپانیا ، درسخنرانی که درحضور نخست وزیر کشور میزبان داشته ، به وی خطاب رئیس جمهور نموده ، خیلی خنده داراست مگر نه ؟ این را دیگه نمیشو د بحساب اشتباه لفظی گذاشت، بیچاره نمیدانسته که اسپانیا کشور سلطنتی است خدا خیر کند با این قحط الرجال .

***********************************************

من هرچه فکر کردم که این کلاشینکوف را دعا بایدکرد یا نفرین ؟ آخرش هم به نتیجه نرسیدم که نرسیدم . اشتباه نشود منظورم سلاح مرگ بار لشکر افکن نیست . خود جناب میخائیل کلاشینکوف روسی است که در سال 1947 ، سلاح مرگ بار را اختراع کرد وبنام خودش به ثبت رسید . درزمان کمونیست ها گرچند مدال های زیادنصیبش شده ، اما از جوایز نقدی خبری نبوده و در نتیجه آنطوریکه بایدوشاید به نان ونوایی از آن اختراع شاهکارش نرسیده ، جدیدا یک شرکت آلمانی با کلاشینکوف قرارداد بسته که وسایل خود از قبیل چتر، عطر و... بنام وی ، تولید کند و درمقابل در صدی خوبی به جناب کلاشینکوف پرداخت نماید.


به نظر شما این آقا شایسته چی است ؟ تقدیر یا توبیخ ؟ ؟؟؟؟؟   
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸۱

بازهم جنگ

منفور ترین کلمه نه تنهادر نزدمن که در نزد تمام هموطنانم وبلکه بالاتر در نزد اکثریت قریب به اتفاق انسانها ، کلمه نامیمون جنگ است . ما هرچه کشیدیم ومیکشیم ، از جنگ و جنگ آوران و جنگ سالاران هدیه بما رسیده . اما گواینکه بزعم کسانی ، ازآن فراری نیست . عده ای در زیر لفافه دفاع از بشریت و آرمانهای انسانی ، درواقع ظلمی به بشریت میکنند که آن سرش ناپیدا است . دولت مردان آمریکا را میگویم . آخر زور گویی هم حدی دارد ، اگر سلاح شیمیایی و اتمی بد است ، برای همه بد است و همه باید از تولید و انباشت آن خود داری کنند ، شدنی نیست که برای یکی بد وبرای یکی خوب باشد . عراق نباید سلاح نمیدانم کشتار جمعی داشته باشد ، چونکه رژیم خود کامه است و به قرار داد های بین المللی پایبند نیست ، خوب رژیم صهیونیستی راچه میفرمایید؟ آیا خود سر تر از صهیونیست ها ، در تاریخ دیده شده ؟ وآیا رژیم اسراییل به کدام معاهده بین المللی احترام قایل است ؟ حق مسلم زندگی یک فلسطینی در کشور خودش را ازش سلب میکند ، چه ضمانت است که فردا از سلاحهای مرگ بار اتمی و شیمیایی که به مقدار خیلی زیاد ، در دسترس دارد ، استفاده نکند ؟ . ماهم میگوییم باید جلو گسترش سلاحهای کشتار جمعی گرفته شود ، اما در همه جا و در همه حال ، نه اینکه عراق نباید داشته باشد ، اما اسراییل منعی نیست .


گرد وغبار جنگ کم کم قابل رویت است . به نظر میرسد که آمریکا چه با موافقت ملل متحد وچه بدون آن ، به عراق حمله خواهد کرد . مشاور امنیتی بوش خودش اذعان کرده که : بدون حمایت سازمان ملل هم به عراق حمله میکنیم . وظاهرا آمریکا فقط دنبال بهانه بوده ، تا جایی برای آزمایش سلاحهای جدید خودش ، پیدا کند . چندی پیش در افغانستان آزمایشات سلاحهای مدرن انجام داد ، وحالا نوبت عراق است . قرار گزارشات ، آمریکا این بار سلاح بسیار پیشرفته ای بنام ( میکروفری ) را بکار خواهد برد . این سلاح قادر است ده میلیون آمپر برق ظرف مدت یک میلینوم ثانیه تولید کند که میتواند تمام سیستم های ارتباطی ، الکترونیکی ، تاسیسات برق وسیستم های رایانه ای را ظرف یک میلینوم ثانیه از کار بیندازد . و مدعی است که این سلاح هیج خطری برای انسان و حواس انسانی ، ندارد .


اخبار وگزارشات زیادی را امروز خبر گزاری ها راجع به سلاحهای که مورد استفاده قرار خواهند گرفت ، مخابره کرده اند ، و دوست خوبم جناب فیض گزارش خیلی جامعی در این رابطه واصلا طرح و نحوه جنگ و مسایل مربوط در افغا نستان امروز درج نموده اند .


**************************************************
**************************************************

این هم از فیوضات جنگ است ، بیوه ، بی سرپرست ، بی خانمان ، معلول و..... در گزارش امروز آمده بود : ۸۰۰ هزار زن بیوه و بی سر پرست در افغانستان وجود دارد که نیاز به کمک و مساعدت عاجل دارند و کمک های که صورت میگیرد ، کفاف آن همه بی سر پرست را نمیدهد و یکی از مسئولین وزارت زنان مدعی شده بود تقریبا بالای یکهزار موسسه امدادی در افغانستان وجود دارد ، که بعضی هایشان راجع به زنان فعالیت دارند ، اما معلوم نیست چه میکنند و بودجه های اعطایی چگونه وکجا به مصرف میرسانند .


****************************
****************************
خدا عاقبت رابخیر کند . چه میشود نه میشود نمیدانم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸۱

درخت دوستی

سلام دوستان .

نمیدانم چه شده که موضوع رابطه و برخورد ایرانیها وافغانیها به پروبال من پیچیده ومرتب وسوسه ام میکند که چیزی راجع به آن خط خطی کنم . مقاومت بی فایده است مخصوصا اگر اسباب مهیا باشد . راستش چند روزی بود که در بلاگ بعض دوستان پیامی مشاهده میکردم از طرف انجمن دوستی ایران وافغانستان . نویسنده پیام فرموده بود که انجمن فوق را راه انداخته اند و تقاضا نموده بود از آن بازدید نمایید . من یافرصت نمی کردم تا به انجمن سری بزنم و فیض ببرم ویا نسیان عارضم میشد . دیروز توفیق رفیق شد و رفتم به آدرس داده شده و از انجمن بازدید نمودم . دست اندرکاران انجمن راجع به معرفی افغانستان ، واطلاعات عمومی راجع به آن ، اماکن تاریخی ، مطالبی درج نموده اند ودرضمن اساسنامه انجمن و بیانیه اعلام موجودیت واسامی اعضای انجمن را در سایت گذاشته اند . جایی هم برای بیان نظرات مراجعین سایت بنام دفتر یادبود درنظر گرفته اند که دوست خوبم زبان دراز عزیز که خدا همیشه نگهش دارد وزبانش را دراز ودرازتر نماید ، یکی از امضا کنندگان دفتر یادبود تشریف داشتند .


بیاد شعر استاد کاظمی افتادم :
همسایگان خوب ، قربان دست تان
مارا رها کنید با مهر وکین خویش

اما معتقدم که دوستی خوب است و خواسته همه ، بشرط که از روی صداقت وپاکی و از عمق قلب باشد ، باکسی که قراراست با تو دوست باشد ، بادید همسان نگاه کنی نه از موضع بالا دست به پایین دست ، قوی به ضعیف ، خوب به بد ، عاقل به سفیه . متاسفانه در سایت مذکور اولین چیزی که جلب نظر میکند همان تکرار موضع وباور همیشگی است که افغانستان جزء ایران بوده و اصلا هویت مستقل نداشته است ، وتمام افتخارات گذشته مال ایران وایرانیان است و نمیدانم به اثر چه حوادث افغانستان از ایران جدا شد .


بهر حال کار قابل قدر است ولازم برای آینده دو ملت ، اما چند سوالی برای من پیدا شد که نتوانستم برایش پاسخی بیابم( این هم از لطف بیسوادی خودم است ) .
۱- پیشینیان گفته اند که یکدست صدا ندارد و دوستی باید دوطرفه باشد ، اما درهیئت موسس این انجمن از افغانها کسی نمایندگی نمیکند وهمه موسسین محترم ، از همزبانان ایرانی است. آیا بجا نبود که برای ایجاد دوستی وتحکیم آن ، از فرهیختگان افغانی هم دعوت بعمل می آمد ؟ .
۲- انجمن جرا سرد وساکت است؟ ظاهرا اسمی گذاشته اند و رفته اند واز پیگیری و تلاش جهت تحقق اهداف خبر ی نیست . چرا ؟
۳- آیا نمی شد سالها قبل درخت دوستی نشاند ؟ آیا نمی شد سالها قبل بفکر دستی ومحبت و یکدلی می بودیم ؟ سالها قبلی که کدورتهای موجود هم وجود نداشت ، این کار ها خیلی زمینه خوبی داشتند .
اما میگویند برای دوستی هیچ وقت دیر نیست . پس به پیش برای ایجاددوستی بین دو ملت باهم برادر ایران وافغانستان . به پیییییییییییییییییش
-------------------------------------------------------------------------------

نمیدانم من که از این خبر خیلی خوشحال شدم که : کابل در برف . عجب روزگاری شده ، سابق هر روز زمستان برف بود و برف باری ، زمستان حا ل وهوای دیگه داشت ، اما چند سالی است که زمستان هم دیگر زمستان نیست نه برف است و نه برف بازی ،همه وهمه خدا خدا میکنند که برف بیاید اما دریغ از ........ من که میگویم زمستان با برفش زیبا است بدون برف ، زمستان لطفی ندارد .




----------------------------------------------------------------------------------
بفض مقامات فلسطینی ولبنانی گزارش نموده اند که عراق با رژیم دست نشانده اسراییل مذاکراتی انجام داده و توافقاتی کرده اند ازجمله : اسراییل از طریق عوامل خود بر دولت امریکا فشار وارد کند تا جنگ در منطقه بر علیه عراق صورت نگیرد و عراق حاکمبت فعلی اش حفظ شود ، در مقابل عراقی ها قول داده اند که : رژیم اسراییل را برسمیت بشناسند ، دومیلیون آواره فلسطینی را در عراق اسکان دهند ، و...... بازتاب   
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸۱

بی عنوان

از زمانیکه دست راست وچپ خودرا شناختم ، در وطنم بوی مشمیز کننده باروت به مشام میرسید ، گرد وخاک جنگ کم کم فضای وطنم را غبار آلود کرده بود . بزرگان فامیل و منطقه راجع به قتل وخون وکودتا ، سرنگونی یکی و به قدرت رسیدن دیگری ، حرف میزدند . یکروز به نظرم بعد از ظهر بود که یکی از اقوام رادیو دردست آمد و با پدرم از کشته شدن داوود خان و سرکار آمدن تره کی گپ زد باهم صحبت میکردند که چه شده وچه خواهد شد و آینده چه میشود ، و از ان به بعد کم کم حرفهای گرفتن و حبس و اعدام وکشتن بیشتر وبیشتر شد تا اینکه جنگ بصورت تمام عیار شروع شد و تمام وطن را فرا گرفت و جریاناتی پیش آمد که همه میدانیم و از من بیهتر شما میفهمید .


من از زمان ارامی وطنم چیزی نمیدانم . تمام خاطرات من خلاصه میشود به اسب گادی های که برای نقل وانتقال مسافر درون شهر بجای تاکسی استفاده میشد ، و چند باری خودم همراه پدرم سوار شده ام ، دیگه نمیدانم که چه بود و چه نبود . از ولایات وشهر های وطنم چیز های زیادی نمیدانم وبلد نیستم . اگر بگویم شهر های کشور های همسایه را از وطن خودم بهتر بلدم ، مبالغه نکرده ام .


با شروع تمام عیار جنگ مجبور به ترک وطن شدم و در ایران سکنی گزیدم . قبل از آمدن به ایران ، تصور دیگری از ایران و ایرانی داشتم ، اما چیز دیگری یافتم ودیدم . مردم ما بفکر اسلام و دین و هم کیشی توصیه های دین مبین اسلام نسبت به هجرت ومهاجر بودند ، اما در عمل برخورد های دوستان رابسیار موهن ، تحقیر آمیز ، غیر اسلامی ،انسانی یافتند . باازدیاد مهاجر برخوردها بد تر وبد تر شد و کار بجایی رسید که همه جرم ها از آدم کشی گرفته تا دزدی و قاچاق و تجاوز به ناموس ، به افغانیها نسبت داده شدند ، در کوچه وبازار انواع واقسام توهین انجام میشد . بیشتر از این من وبقیه هم وطنان دررنج وعذاب بودیم وهستیم که تفکیک نیست وقتی یک کاری میشود به همه افغانیها نسبت داده میشود . ما هیج گاه مدعی نبودیم که همه افغانیها خوبند ، همواره گفته ایم که جنگل است وتر وخشک دارد ، اما در ایران همه با یک چوب رانده میشوند . بهر حا ل خلاصه مورد بی مهری ها قرار گرفتیم و دزد شدیم ، قاتل خوانده شدیم ، موجب تورم و بیکاری و قیمتی اجناس نیز ما شدیم ، خوب این روز ها هم گذشتنی است و میگذرد اما .........


امروز در سایت بی بی سی خواندم که یک نفر ایرانی در کابل به جرم دزدی دستگیر شد . ظاهرا مردم را با خواب مغناطیسی اغفال و اموال ودارایی هایش را به یغما می برده . به ذهنم آمد که آیا درست است که ما حالا بخاطیر یک نفر ایرانی که دزدی کرده ، به تمام ایرانی ها نسبت ناروای دزدی بدهیم ؟ کاری که دوستان با ما کردند ؟ حقا که نه ، یک نفر نمی تواند ممثل حمع ویک جامعه باشد . کاش دوستان و همسایگان نیز نسبت به برخورد های شان تجدید نظر میکردند تا روابط از اینکه است بد تر نشود و آب گیل آلوده تر نگردد .

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸۱

برد وباخت آزادی

زن جوان درحالیکه ازخشم برخود میلرزید ، شرمساری خودرا در زیر چادری پنهان میکرد ، به شفاخانه آورده شده بود تا تست از او بعمل آید که کار خلاف عفت مرتکب شده یانه ؟ زن میگوید در پارک همراه بچه کاکایم قدم میزدم که مرا گرفته وآورده و اورا مستقیم به زندا ن برده اند . ادامه گزارش راجع به وضع زنان در هرات را اینجا بخوانید .   
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸۱

افغانستان وقانون اساسی آینده

درروز ۲۴/۱۱/۱۳۸۱ سمیناری یکروزه تحت عنوان فوق ، توسط مجمع محققین وطلاب افغانستانی مقیم قم ، برگزار گردیده بود . از طرف کمیسیون ویژه تدوین قانون اساسی ، آقای سرور دانش به نمایندگی اشتراک ورزیده ، ضمن سخنرانی به سوالات شرکت کنندگان ، پاسخ دادند . عنوان بعض مقالات عبارت بود از : اسلام ودموکراسی ، اقوام و قانون اساسی ، تعامل دین وقدرت در قانون اساسی ، جایگاه حقوق بشر در قانون اساسی ،‌جایگاه زن در قانون اساسی ،‌ قانون اساسی افغانستان واصول دموکراسی ، از جمله سخنرانان سمینار آقای دکتر احمدی ، سرور دانش ، خانم فاطمه امینی بودند. درپایان بیانیه پایانی سمینار قرائت شد که مواضع اساسی واصولی مجمع برگزا رکننده در آن بیان شده بود .


بعض مواد مهم بیانیه به قرار ذیل است :
- قانون اساسی آینده باید بر محور استقلال ووحدت وتمامیت ارضی کشور افغانستان استوار گردد .
-آزادی بزرگترین هدیه الهی به انسان است از این رو قانون اساسی آینده ، باید این اصل را در تمام ابعاد فردی ، اجتماعی ، سیاسی، اقتصادی ، فرهنگی ، آزادی عقیده وبیان ، و همچنین آزادی مطبوعات ، ورسانه ها، برای تمام اتباع کشور تامین گردد .
- باتاکید بر استقلال قوه قضائیه ، وبا در نظر داشت تعدد مذاهب در افغانستان ، معتقدیم که نظام قضایی با مرجعیت تنها قوانین موضوعه ،‌یایک تفسیر فقهی خاص از اسلام ، ویاترکیبی از هردو ، پاسخگوی مسایل و مشکلات حقوقی همه قشرهای جامعه افغانستان نمی تواند باشد ، پیشنهاد ما برای حل این مشکل ، در نظر گرفتن فدرالیسم قضائی یا نظام قضائی دوگانه ومجزا برای شیعیان واهل سنت ، در قانون اساسی آینده است .
- زنان به عنوان نیمی از پیکره اجتماع می توانند در آینده کشور نقش اساسی ومهمی داشته باشند لذا قانون اساسی آینده باید بر نقش بنیادین خانواده واحترام به اصالت آن ، توجه نموده ، آزادیهاوحقوق فردی واجتماعی زنان را مطابق قوانین شریعت مقدس اسلام ، ملحوظ نماید.
  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸۱

عید بر همگان مبارک

خودم را میگویم ، هروقت عید نزدیک میشود ، دلم میگیرد و فیل یاد هندوستان میکند ، یاد رسوم وعنعنات وطنی می افتم . یاد جوش وخروش روز های پیش از عید . یاد ازدحامهای دکانهای رخت فروشی ، کلوچه فروشی ، خیاطی ها . یاد قهقهه های بچه های که از داشتن و دوختن و پوشیدن لباس های نو عیدی سرمستند، یاد حنا بندان های شبهای عید ، یاد مهمانی های نوبتی در شب ها وروزهای عید ، یاد رفت وآمد های در خانه های فامیل ودوست واقاریب ، یاد دیدارهای باصفا وبی ریای این روز ها وشبها ،‌ یاد احترام به بزرگ فامیل که اولتر از همه عید را به او تهنیت وتبریک میگویند ، یاد مراسم روزهای عید ، تخم مرغ شکستن ها ، بغل گرفتن همدیگر و تبریک عید ، یاد جمله : عید تان مبارک ، داخیل حاجیها وغازیها ، یاد تعطیلات چند روزه ایام عید ، یاد بر پایی چشن های گوناگون ، یاد همه وهمه دوستان واقاریب وفامیل . باخود میگویم خدایا آیا میشود روزی که باز همه دور هم جمع باشیم ؟ و عید بگیریم وشادی کنیم ؟ بخندیم ؟ خدا جان ، کم کم خنده یاد مان رفته ، به نظر میرسد که ما چیزی بنام خنده را اصلا ندیده باشیم .


مرا باش درروز ها ی که باید دوستان ، شاد باشند ، و لحظات خوبی داشته باشند ، زانوی غم بغل کردم ومرثیه ثرایی میکنم ، خوب ماییم دیگه ، وقتی دل مان میگیرد ، عنان اختیار از کف میدهیم ، بهر حال دوستان شاد باشید وخرم .



عید سعید قربان بر همه دوستان وعزیزان مبارک . انشاالله روزی خواهدآمد که در کنار هم و در دیار خود ، از نزدیک عید را چشن بگیریم و به همدیگر تبریک بگوییم .




عیدشما مبارک.



  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ بهمن ،۱۳۸۱

امریکا و جهان

نظر سنجی های اینتر نتی هم بد بلای شده بجان دولت مردان امریکا . خودشان هرروز ادعامیکنند که ما به همه دوستیم و مردم دنیا هوا خواه ما ست چون برای بر قراری یا پاسداری از صلح جهانی ، تلاش میکنیم . اما در یک نظر سنجی که توسط مجله تایم صورت گرفته ، نتایج جالبی بدست آمده . مجله مذکور در سایت اینتر نتی خود دریک نظر سنجی ، این سوال را مطرح کرده : کدام کشور بزرگ ترین خطر برای صلح جهانی ، درسال ۲۰۰۳ است؟ از ۳۱۸ هزار نفر ی که به آن پاسخ داده اند ، ۷٪ کوریای شمالی ، ۸٪ عراق ، ۸۴٪ خود امریکا را بزرگترین خطر دانسته اند .




از فرمایشات یکی از بزرگان استکه : کاری نکن تا مجبور به عذر خواهی شوی . راستی چرا شعری بگوییم که در قافیه اش گیر بمانیم ؟ آمریکا هم بعد از ۱۱ سپتامبر ، با مسلمانان برخوردی کرد که گو اینکه همه مسلمانان تروریست است ویا خدای ناکرده اصلا اسلام دین خشونت و ترور و آدم کشی است و این مکتب مجوز آدم ربایی ها و کشتن انسانهای بیگناه را صادر میکند، حالا وقتی می بیند اشتباه کرده وتند رفته و وجهه اش نه فقط در بین مسلمانان که در تمام جهان خدشه دار شده ، بفکر چاره افتاده و اولتر از همه بفکر جهان اسلام . میدانید قرار است امریکا رادیوی بنام : رادیو برای آزادی مسلمانان راه بیندازد . برنامه مذکور فقط در صدا ورادیو خلاصه نمیشود ، قرار است یک شبکه تلویزیون هم راه بیندازد ، و به زبان عربی برنامه پخش کند و کم کم آبروی از دست رفته را بزعم خود شان باز یابند .



مصاحبه آقای خلیل زاد را میخواندم تاکید کرده بود که ما در کنار دولت افغانستان هستیم و برای بر قراری امنیت و ثبات ، تلاش میکنیم وقصد امریکا از لشکر کشی به افغانستان ، ماندن وجا خوش کردن نیست . یادم افتاد که دیروز در یک روزنامه ایرانی مقاله ای راجع به طالبان وپاکستان میخواندم ، در یک جای مقاله نویسنده از افغانستان بعنوان مستعمره امریکا یاد کرده بود . آش نخورده دهان سوخته .



زبان دراز عزیز در مطلب جالب و قشنگ وتازه ای ، راجع به اردوی ملی گپ زده . میدانید ایران هم آستین بالازد ، و برای تشکیل اردوی ملی دست به جیب کرد ومبلغ دو میلیون دوصد هزار دالر ، برای بازسازی اردوی ملی کمک کرد ؟

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸۱

قلب آسیا

بنام خداوند پیوند دهنده قلبها


قبل از ثبت وبلاگ ، درنظرداشتم که آغاز سخن با یاد ونام خداوند باشد واز او برای پیمودن راه ، کمک واستعانت جویم . اما چه شدوپیش آمد نمیدانم . شاید اضطراب و نگرانی اینکه از پس اداره این صفحه بر نیایم ، موجب نسیان وفراموشی شد. بهر حال میگویند ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است ، این بار با نام مبارک او آغاز کردم وبرای کمک به بیان مطالب بدون حب وبغض ،‌آز او مدد میجویم .


******************************
عنوان این وبلاگ ، قلب آسیا است . برگرفته از شعر شاعر پر آوازه ،‌شاد روان اقبال لاهوری :

آسیا یک پیکر آب وگیل است *** ملت افغان در آن پیکر دل است .


قلب یعنی عشق ، محبت ، دوستی ، صفا ، صمیمیت ،‌یکرنگی ، تلاش ، تپش ، بقا ، زندگی .

قلب مهمترین وپرکار ترین عضو بدن است . شب وروز ندارد مرتب وهمیش در تلاش برای رساندن ودادن حیات به دیگران .همواره می تپد و ضربان دارد وحرکت . باز ایسادن او یعنی قطع جریان زندگی یعنی فنا ، نیستی ونابودی یعنی مرگ . کوچکترین عارضه او ، همه اعضا را متاثر میکند .

اما قلب آُسیا بیست واندی سال دچار عارضه بود . خوب ونرمال نمی تپید و دردورنج وعذاب میکشید ، انواع واقسام بلا یا را تجربه کرد اما هیچگاه از حرکت باز نماند . باتحمل تما م مشقات و سختی ها ، نگذاشت جریان زندگی قطع شود .

در آن سالها که بعنوان بدترین دوران درتاریخ ثبت خواهد شد ، چه بر آن گذشت ، فقط او میداند .صد ها هزار کشته ، معلول ، یتیم ، بیوه زن ، میلیونها آواره ، نابودی زیر بنای اقتصادی ،نابودی تمام راههای ارتباطی ومواصلاتی ، کارخانه ها ، مزارع ومراتع ، تخریب شهرها وغارت منابع ومعادن ، تاراج آثار باستانی و... از همه دردناکتر فروپاشی زیر ساخت های اجتماعی ونابودی روحیه برادری ، ایجاد جو بد بینی وعدم اعتماد به همدیگر ، تلقی اقوام از هم بعنوان دشمن .

یادم نمیرود بارها شنیدم که شایع میکردند وصریحتر بگویم تبلیغ میکردند که شوروی دیر یازود رفتی است دشمن اصلی پهلوی گوشتان است . به هزاره ها میکفتند که مثلا پشتونها یاتاجیک ها دشمن اصلی است و به پشتون ها وتاجیک وازبکها نیز چنین حرفهای میزدند و اقوام را دشمن همدیگر معرفی میکردند . متاسفانه تبلیغات کار گر افتاد ودشمنی وعدم اعتماد میان اقوام ایجاد وتشدید شد ، متعاقب سالهای جهاد ، جنگ وبرادر کشی ویرانگر شروع ، شد آنچه نباید میشد.

واقعیت این استکه افغانستان بیشتر از همه از جنگ های بعد از سال ۱۹۹۲ آسیب دید ، کابل ویرانه شد ، دوایر دولتی تاراج گردید ، ساختمانها مصادره ودر جنگهای قومی و گروهی تخریب ، اموال دولتی به یغما رفت ، سیم های تلفن وبرق از معابر وحتی زیر خاک کشیده شده و به قیمت های ناچیز بفروش رفت ، اکثر ماشین آلات سنگین راهسازی وکشاورزی به قیمت آهن کهنه به کشور های همسایه فروخته شد . خانه هاو اموال شخصی مردم چور وچپاول شد . قتل های وحشتناک و تجاوزات ناموسی و... اتفاق افتاد

باهمه این درد ها ، قلب همچنان در تلاش بود وکوشش ....

  
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸۱

قابل توجه سیا

عکس رنگی ملا محمد عمر آخند




طبق ادعای وانیتی فیر ، یکی از عکاسان رسمی طالبان درسال ۲۰۰۱ موفق به گرفتن این عکس شده .   
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸۱

آغاز سخن

سلام . نمیدانم چه شد که تصمیم گرفتم صفحه ای برای بیان درد دلهاو نقطه نظرات خود باز کنم ؟ من نویسنده نیستم ونمی توانم بخوبی دوستان که وبلاگ دارند ، بنویسم . اما میدانم دوستان با کمک وراهنمایی های که خواهند فرمود ، دستم را گرفته و مرا هم درجمع صمیمی شان خواهند پذیرفت . در این وبلاگ از همه چیز سخن خواهم گفت ، اخبار افغانستان ، جهان ، تحلیل های رسانه ها ی دیگر راجع به موضوعات دلچسپ ، و گرفتاریهای مردم و خاطرات روزمره و ...



پالیسی وبلاگ :

۱- نگاه به مسایل و حوادث با دید انتقادی اما منصفانه
۲- حفظ احترام اشخاص وافراد
۳- تلاش برای ایجاد زمینه تفاهم بیشتر میان اقوام ساکن افغانستان
۴- تلاش درجهت تعامل فرهنگی وتبادل نظر با بقیه هم زبانان


به همه دوستان که قدم رنجه خواهند فرمود ، خوش آمد گفته و انتظار راهنمایی دارم .   
نویسنده : zabeh zabehi ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸۱